همدلی در رواندرمانی و مشاوره: چگونه درمانگر همدلی باشیم؟

در این مقاله سعی می‌کنم همدلی در رواندرمانی و مشاوره را به صورت عمیق مورد بررسی قرار دهم. همدلی به معنای درک و سهیم شدن در احساسات دیگران است و باعث تقویت ارتباط با درمانجو و شفقت نسبت به او می‌شود.

تمرین گوش دادن فعال و حضور داشتن در لحظه‌به‌لحظه‌ی جلسه‌ی درمان می‌تواند همدلی را تقویت کرده و رابطه‌ی درمانی را بهبود بخشد. تقویت همدلی، می‌تواند به تعاملات حمایتی‌تر و همکاری‌ بیشتری منجر شود.

این مقاله از اسکیمالوژی ابتدا به یک بحث فلسفی کوچک پیرامون «شناخت دیگری» می‌پردازد و سپس تعریف همدلی، انواع آن، مهارت‌ها و تکنیک‌هایی را همراه با مثال‌هایی از موقعیت‌های واقعی روان‌درمانی در اختیارتان قرار می‌دهد که می‌توانید از آن‌ها در جلسات خود برای ایجاد همدلی و نشان دادن درک همدلانه‌ی خود استفاده کنید.

مقدمه‌ای فسلفی درباره‌ی همدلی در رواندرمانی و مشاوره

همدلی در رواندرمانی و مشاوره بسیار پیچیده است. ما در جلسات رواندرمانی و مشاوره، مدام در حال شنیدن تجربه‌های درمانجویانمان هستیم که احتمالاً خودمان آن‌ها را تجربه نکرده‌ایم. بنابراین، وقتی می‌گوییم که با آن‌ها همدلی می‌کنیم و می‌توانیم بفهمیم که چه احساسی دارند دقیقاً منظورمان چیست؟

آیا واقعاً می‌توانیم خودمان را جای «دیگری» بگذاریم و از دریچه‌ی نگاه او به دنیا و تجربه‌هایش نگاه کنیم؟ آیا به‌راستی می‌توانیم تجربه‌های زیسته‌ی دیگری را طوری درک کنیم که واقعاً بااطیمنان بگوییم که «من درکت می‌کنم».

یکی از ویژگی‌های شگفت‌انگیز آگاهی این است که تنها خودِ شما صاحب آگاهی‌تان هستید؛ فقط شما آنچه را که احساس می‌کنید یا می‌بینید، تجربه می‌کنید. ممکن است آنچه را که احساس یا ادراک می‌کنید (یا باور دارید و می‌خواهید) برای دیگران بازگو کنید، اما ناچارید برای توصیف حالات ذهنی خود از واژه‌ها استفاده کنید. اینجا یک سؤال اساسی پیش می‌آید: از کجا مطمئن می‌شوید که دیگران هنگام به‌کاربردن همان واژه‌ها دقیقاً همان معنایی را در نظر دارند که شما دارید؟

به عنوان مثال، شما می‌گویید یک توپ قرمز می‌بینید؛ اما از کجا معلوم که دیگران وقتی می‌گویند «قرمز» همان تجربه‌ی دیداری شما را دارند؟ به نظر می‌رسد راهی برای دانستن این موضوع وجود ندارد، زیرا آن‌ها نمی‌توانند تجربه‌ی ادراکی شما از رنگ را داشته باشند و شما نیز نمی‌توانید تجربه‌ی آن‌ها را لمس کنید. افزون بر این، آن‌ها قادر نیستند افکار و احساسات شما را مشاهده کنند، همان‌طور که شما هم نمی‌توانید افکار و احساساتشان را ببینید.

همدلی در رواندرمانی و مشاوره
همدلی در رواندرمانی و مشاوره

پدیده‌های ذهنی نامرئی‌اند؛ در «درون» رخ می‌دهند، جایی که هیچ‌کس جز خود فرد راهی به آن ندارد. فیلسوفان این وضعیت را چنین توصیف کرده‌اند: هر انسانی دسترسی انحصاری و ویژه‌ای به حالات و فرایندهای ذهنی خودش دارد.

از طرفی دیگر به نظر بدیهی می‌آید که هویت هر انسانی، دست‌کم بخشی از آن، به‌طور جدی محصول گروه‌هایی است که به آن‌ها تعلق داشته است (گروه‌هایی که در بسیاری موارد هیچ اختیاری در انتخابشان نداشته‌اند).

به عنوان مثال، اگر من در گینه‌ی نو به دنیا آمده و بزرگ شده بودم، اساساً فرد دیگری می‌بودم: نه‌تنها جهان را به شکلی متفاوت توصیف می‌کردم، بلکه به شکل دیگری هم آن را تجربه می‌کردم. به بیان دیگر، من انسانی متفاوت می‌بودم که در جهانی متفاوت از جهان کنونی زندگی می‌کرد. به‌طور کلی، هویت هر فرد به‌شکل مهمی تابع جهان اجتماعی و فرهنگی‌ای است که در آن زندگی می‌کند.

این یعنی در جهانی سرشار از تنوع اجتماعی و فرهنگی، انسان‌ها حقیقتاً با یکدیگر تفاوت دارند. و در جایی که این تفاوت‌های اجتماعی عمیق باشند، انسان‌ها باید به‌طور بنیادین با یکدیگر متفاوت باشند. برای نمونه، یک زن مسلمان پاکستانی که در زاغه‌های لاهور زندگی می‌کند، اشتراک چندانی با یک مرد سفیدپوست پروتستانِ طبقه‌ی بالانشین لندن‌ در محله‌ی «سنت جانز وود» ندارد. جهان آن‌ها آن‌قدر متفاوت است و هر یک به شیوه‌ای کاملاً متمایز توسط این جهان‌ها شکل گرفته‌اند که به‌وضوح می‌توان گفت آنچه درباره‌ی یکی صادق است، احتمالاً درباره‌ی دیگری درست نخواهد بود.

اجازه بدهید موضوع را کمی دقیق‌تر بررسی کنیم. تقریباً همه‌ی ما جملاتی نظیر این را گفته یا شنیده‌ایم: «تو نمی‌توانی بفهمی آنجا چه خبر بود؛ چون آنجا نبودی»، «وقتی خودم آن چیزی را که تو تجربه کرده بودی، تجربه کردم فهمیدم که تو چه حسی داشتی»، یا «فقط یک زن می‌تواند بهفمد که قدم زدن در شب در یک خیابان ناآشنا چه معنایی دارد».

این جمله‌ها و نمونه‌های مشابه‌ آن بیانگر یک دیدگاه فلسفی و تضاد آراء در حوزه‌ی «شناخت دیگری» است. سؤال اصلی این حوزه این است که «آیا برای شناخت فرد دیگری باید در جای او یا شبیه او باشیم؟».

خلاصه‌ی این تز فلسفی چنین است: «برای اینکه بتوانی یک فرد یا یک گروه را بفهمی، باید خودت همان فرد باشی (یا دست‌کم شبیه او) و یا عضوی از همان گروه به حساب بیایی». گاهی هم با افزودن واژه‌ی «واقعاً» این‌طور گفته می‌شود: «برای اینکه واقعاً دیگری را بفهمی، باید خودت «او» باشی». به این ترتیب، برای درک زنان باید زن باشی؛ یا برای فهم کاتولیک‌ها، باید خودت نیز کاتولیک باشی.

در اصطلاح تخصصی، این دیدگاه گاهی «معرفت‌شناسی درون‌گروهی» نامیده می‌شود؛ یعنی تنها کسانی که خودشان درون ‌گروه هستند می‌توانند واقعاً افراد همان گروه را بفهمند. اما از منظری کلان‌تر، این موضع فلسفی، خودبسندگی (سولیپسیسم؛ solipsism) نام دارد که مطابق با آن، انسان نمی‌تواند از هیچ‌چیز به جز تجربه‌ها، حالت‌ها و کنش‌های خودش آگاه باشد. بنابراین «فقط خودت می‌توانی خودت را بشناسی».

این دیدگاه تا حدی درست است زیرا تمام تجربه‌ها تحت تأثیر موقعیت، فرهنگ و زمان خاصی هستند؛ بنابراین هیچ کسی نمی‌تواند دقیقاً همان تجربه‌ی دیگری را تکرار نمی‌کند.

تز خودبسندانه امروز رواج زیادی یافته است. بخشی از این رواج ناشی از ماهیت چندفرهنگی زندگی اجتماعی و سیاسی معاصر است که در آن بر تفاوت‌های گروهی به‌شدت تأکید (و حتی اصرار) می‌شود. اما بخشی دیگر از این جذابیت از باورهایی درباره‌ی تجربه و شناخت برمی‌خیزد که در نگاه اول کاملاً بدیهی و بی‌اشکال به نظر می‌رسند. پرسش اصلی، با این حال، این است که آیا این تز واقعاً درست است یا نه.

اگر این ایده درست باشد که فقط کسی که خودش چیزی را تجربه کرده باشد می‌تواند آن را بفهمد، هیچ گفت‌وگوی علمی یا انسانی ممکن نیست، هیچ شناخت مشترکی از جهان یا یکدیگر وجود ندارد و ما در «جریزه‌ی ذهنی» خودمان محبوس می‌شوم.

به همین دلیل بیشتر فیلسوفان آن را موضعی خودویرانگر می‌دانند: چون همین که آن را به زبان می‌آوری و با دیگری به اشتراک می‌گذاری، نشان می‌دهی که به امکان ارتباط و فهم مشترک باور داری.

خودبسندگی دیدگاهی است که می‌گوید تنها آگاهی و تجربه‌های خودت، یقینی است و هیچ تضمینی برای وجود یا شناخت دیگران و جهان بیرون وجود ندارد.

دیدگاه خودبسندگی بسیار خطرناک است زیرا مبنای شناخت دیگری را زیر سؤال می‌برد چون بر اساس آن ما امکان شناخت دیگری، درک و همدلی با او را نداریم.

اما خوشبختانه یکی بودن با دیگری برای شناخت او، کاملاً درست نیست. به عنوان مثال ممکن است شما عضو یک گروه باشید ولی شناخت کافی از آن نداشته باشید. به عنوان مثال یک مسیحی ممکن است معنای مراسم مذهبی‌ای را که انجام می‌دهد، نداند. حتی گاهی کسانی که شبیه ما نیستند، بهتر از ما، ما را می‌شناسند.

دلیل این امر این است که شناخت همیشه نیازمند، بازاندیشی، فاصله و تفسیر است. گاهی ما بیش از حد درگیر تجربه‌های خود هستیم، یا گرفتار ابهام، تعارض درونی و خودفریبی می‌شویم و نمی توانیم خودمان را بفهمیم. به این ترتیب، دیگران از بیرون، این قابلیت را دارند.

علاوه بر این شناختن چیزی بیش از تجربه کردن آن است و شامل شناخت معنای تجربه نیز می‌شود. برای مثال، ممکن است «عاشق شدن» را تجربه کنید، اما برای گفتن «می‌دانم عاشقم» باید آن تجربه را تفسیر کنید، معنا بدهید و به باورها و شواهدی ربط دهید. وجود اختلاف‌نظر میان پژوهشگران (مثلاً تفسیرهای مختلف از انگیزه‌های هیتلر) نشان می‌دهد که شناخت یعنی فرایند تفسیر و گفت‌وگو، نه بازتجربه‌ی عینی.

و اما همدلی در رواندرمانی و مشاوره

مباحث فلسفی فوق درباره‌ی شناخت دیگری، احتمالاً ذهن شما را درباره‌ی همدلی در رواندرمانی و مشاوره درگیر کرده است و اکنون می‌توانید بفهمید که همدلی کردن با دیگری، به‌ويژه شناخت تجربه‌های او دست کم آن‌قدرها موضوع ساده‌ای نیست که با گفتن «من درکت می‌کنم» و «چقدر سخت و دردناکه» رخ دهد. دیدگاه خودبسندگی، اگرچه کاملاً درست نیست، ولی تا حدی که موجب محدودیت در فراتر رفتن از خود و قدم گذاشتن به دنیای دیگری می‌شود می‌تواند توانایی همدلی ما را نیز محدود سازد.

نشان دادن همدلی در رواندرمانی و مشاوره بیانگر این است که شما، به‌عنوان درمانگر، در حال گوش دادن، تلاش می‌کنید احساسات و افکاری را که درمانجو تلاش می‌کند با شما درمیان بگذارد درک و تجربه کنید.

با این حال، همانطور که جف و نانسی کوکرن (۲۰۱۵، ص.۴۸) به عنوان پیشگامان عرصه‌ی رواندرمانی و مشاوره بیان کرده‌اند «شما باید ابتدا همدلی را تجربه کنید تا بتوانید آن را ابراز کنید».

تعریف همدلی در رواندرمانی و مشاوره

همدلی در رواندرمانی و مشاوره
همدلی در رواندرمانی و مشاوره

تاکنون تعاریف زیادی درباره‌ی همدلی در رواندرمانی و مشاوره صورت گرفته است؛ اما قبل از پرداختن دقیق‌تر به آن باید این نکته را مد نظر قرار دهید که همدلی یکی از مؤلفه‌های اساسی رابطه‌ی درمانی است:

«فراهم کردن یک رابطه‌ی درمانی همواره شامل مراقبت عمیق، احترام و همدلی نسبت به اضطراب و رنج انسان دیگری است» (کوکرن و کوکرن، 2015، ص. 17).

و با این حال، ابراز همدلی در رواندرمانی و مشاوره چیزی فراتر از بیان کلمات است؛ درمانگر باید درک عمیقی از مسائل درمانجوی خود پیدا و آن را به او منتقل کند و یک ارتباط شخصی با او برقرار سازد.

همدلی به چیزی بیش از ارائه‌ی راه‌حل نیاز دارد. تمرکز زودهنگام بر حل مشکلات درمانجو، ممکن است مانع از سهیم شدن در تجربه‌ها و نشان دادن همدلی شود.

اگر در حین گفت‌وگو با درمانجو، در ذهنتان به دنبال یافتن راه‌حل‌ها هستید به این معناست که از مسیر همدلی در رواندرمانی و مشاوره و گوش دادن فعال خارج شده‌اید (کوکرن و کوکرن، 2015). درد هیجانی درمانجو باید پذیرفته شود و اجازه‌ی ابراز آن را پیدا کند، زیرا تنها در این صورت است که به سمت تغییر حرکت می‌کند. رابطه‌ی میان درمانگر و درمانجو باید بر پایه‌ی همدلی، حضور و پذیرش باشد (گرینبرگ، 2011).

از دیدگاه کارل راجرز که پدر رویکرد‌های انسان‌گرا در رواندرمانی است، همدلی در کنار توجه مثبت نامشروط و اصالت درمانگر، یکی شرط لازم و کافی برای رشد درمانجوست. او همدلی را «زندگی کردن درون دنیای شخصی درمانجو، «انگار که» آن دنیا مال خودت باشد، بدون اینکه هرگز از موقعیتِ «انگار که» فراتر بروی» تعریف می‌کند.

در روان‌درمانی‌های نوین، همدلی نه‌تنها برای ایجاد اتحاد درمانی، بلکه برای اصلاح تجربه‌های هیجانی ناکام‌شده در گذشته حیاتی است. درمانگر با همدلی عمیق، تجربه‌ای متفاوت از «باور شدن» و «دیده شدن» به درمانجو ارائه می‌دهد؛ چیزی که در کودکی او از دست رفته است.

اکنون اجازه بدهید که یک تعریف دقیق از همدلی در رواندرمانی و مشاوره ارائه دهیم:

همدلی، توانایی پیچیده و چندلایه‌ای است که شامل درک شناختیِ دقیق از تجربه‌ی درونی فرد، مشارکت هیجانی با احساسات او، و جهت‌گیری مشفقانه برای کاهش رنج او می‌شود. در روان‌درمانی، همدلی نه‌فقط یک مهارت ارتباطی، بلکه یک فرایند ترمیمی است که بستر اعتماد، تغییر و رشد روانی را فراهم می‌آورد.

انواع همدلی

حداقل سه نوع همدلی وجود دارد که می‌تواند به شما در ایجاد روابطی قوی‌تر و سالم‌تر با درمانجویان کمک کند (جفری، 2016؛ کوکرن و کوکرن، 2015):

۱. همدلی شناختی

همدلی شناختی یعنی توانایی درک چارچوب ذهنی و دیدگاه دیگری؛ یعنی فرد می‌تواند خود را از زاویه‌ی ذهنی مراجع ببیند و بفهمد او جهان را چگونه تجربه می‌کند. این سطح بیشتر مبتنی بر نظریه ذهن مرتبط است. این نوع همدلی توانایی ما برای برقراری ارتباط را بهبود می‌بخشد، زیرا بر آنچه فرد دیگر ممکن است در حال فکر کردن به آن باشد تمرکز دارد.

مثال بالینی موقعیت شغلی

درمانجو: رئیسم به من گفت که در یک ماه گذشته تمام گزارش‌هایی که نوشتم کاملاً بی‌فایده است. این نشون می‌ده که من واقعاً حسابدار بی‌عرضه‌‌ای هستم.

پاسخ همدلانه‌ی شناختی: می‌تونم بفهمم که از نگاه تو، وقتی رئيست گفت گزارشت بی‌فایدست، برات این معنا رو داشت که تلاش‌هایی که کردی هیچ ارزشی نداره. انگار این جمله رو مستقیماً به هویت خودت ربط دادی.

در اینجا درمانگر خودش را جای درمانجو می‌گذارد و معنای «بی‌فایده» را از منظر او بازگو می‌کند، نه از دید خودش.

مثال بالینی موقعیت خانوادگی

درمانجو: وقتی مادرم بهم میگه چرا هنوز ازدواج نکردی، احساس می‌کنم منو یه آدم شکست‌خورده می‌بینه.

پاسخ همدلانه‌ی شناختی: به نظر می‌رسه در چارچوب فکری تو، ازدواج معیار اصلی برای موفقیته و وقتی مادرت اینو گفت، این معیار خیلی به چشمت اومده».

مثال بالینی نوجوان و هویت

درمانجوی ۱۵ ساله: توی مدرسه همه منو مسخره می‌کنن چون لباس‌های مارک ندارم. پس یعنی من هیچ ارزشی ندارم».

پاسخ همدلانه‌ی شناختی: در دنیای تو، داشتن لباس مارک‌دار نشانه‌ی پذیرفته‌شدنه. پس وقتی این لباس‌ها رو نداری، طبیعیه که به نظرت جایگاهی در جمع نداری.

همانطور که مشاهده می‌کنید که در هر سه مثال بالینی ذکرشده، درمانگر به احساسی که درمانجو تجربه می‌کند اشاره‌ای نکرده بلکه فقط زاویه‌ی دید و منطق درمانجو را بازسازی و بازگو کرده است.

۲. همدلی هیجانی

توانایی تجربه کردن یا بازتاب دادن عاطفه‌ی دیگری در سطح درونی همدلی هیجانی نامیده می‌شود؛ یعنی درمانگر وقتی اندوه یا اضطراب مراجع را لمس می‌کند، خود نیز به نحوی درگیر همان عاطفه می‌شود، بدون اینکه غرق یا فرسوده گردد. این بعد پایه‌ی ارتباط عمیق انسانی است. «همدلی عاطفی»، ظرفیت ما برای سهیم شدن در آن چیزی است که فرد دیگر احساس می‌کند. پذیرش احساسات دیگری می‌تواند به ما کمک کند تا پیوندهای عاطفی قوی‌تری با او بسازیم.

مثال بالینی سوگ

درمانجو: از وقتی پدرم فوت کرده، انگار همه‌چیز رنگش رو از دست داده».

پاسخ همدلانه‌ی هیجانی: صدایت گرفته و غم عمیقی پشت کلماتته؛ همین الان من هم سنگینی احساست رو احساس می‌کنم.

مثال بالینی اضطراب اجتماعی

درمانجو: وقتی همه به من نگاه می‌کردن، قلبم داشت از جا درمیومد.
پاسخ همدلانه‌ی هیجانی: می‌تونم لرزش صداتو بشنوم؛ انگار همین حالا هم بدنت یاد همون تپش‌های شدید افتاده.

مثال بالینی احساس طرد شدن

درمانجو: دوستم بدون من توی اون مهمونی شرکت کرد.. انگار من اصلاً مهم نیستم.

پاسخ همدلانه‌ی هیجانی: لحظه‌ای که اینو گفتی، چشم‌هات پر از اشک شد؛ به‌وضوح دردِ نادیده‌گرفته‌شدن رو داری همین الان احساس می‌کنی.

نکته‌ی کلیدی: در همدلی هیجانی، شما «احساس را در بدن و لحن درمانجو» می‌بینید یا می‌شنوید و آن را همان‌طوری که هست بازتات می‌دهید. این با همدلی شناختی فرق دارد؛ در همدلی شناختی بر منطق و چارچوب فکری درمانجو تمرکز می‌کنید، ولی در همدلی هیجانی، روی احساس جاری در لحظه همراهی می‌کنید.

۳. همدلی مشفقانه یا مبتنی بر عمل

علاوه بر درک شناختی و تجربه هیجانی، شامل انگیزه برای کمک و حمایت است؛ یعنی درمانگر صرفاً مشاهده‌گر یا تجربه‌کننده نیست، بلکه جهت‌گیری فعالانه برای کاهش رنج مراجع دارد. «همدلی مشفقانه»، مربوط به کمک به فرد دیگر در انجام اقداماتی است که برای پیشرفت لازم دارد. این می‌تواند شامل پذیرش مکانیسم‌های مقابله‌ای از سوی مراجع یا کار کردن مشترک برای تعیین اهداف باشد.

مثال بالینی احساس شکست تحصیلی

درمانجو: امتحانمو خراب کردم… دیگه هیچ امیدی به آینده ندارم.
پاسخ همدلانه‌ی مشفقانه: می‌فهمم که این تجربه برات سنگین بوده. اگر موافقی، می‌تونیم همین هفته یک برنامه‌ی کوتاه ۱۵ دقیقه‌ای مرور کنیم تا احساس کنی هنوز راهی برای جلو رفتن هست.

مثال بالینی اضطراب پس از جدایی

درمانجو: از وقتی رابطمون تموم شده، هیچ‌کاری به جز گریه کردن نمی‌تونم انجام بدم.

پاسخ همدلانه‌ی مشفقانه: اشکات نشون می‌ده چه درد عمیقی داری. برای مراقبت از خود، چه‌طوره تا جلسه‌ی بعد هر روز فقط یک کار کوچک دلگرم‌کننده مثل پیاده‌روی ۱۰ دقیقه‌ای انجام دهی و باهم مرور کنیم؟

مثال بالینی احساس بی‌قدرتی در روابط

درمانجو: وقتی اون سرم داد می‌زنه، قفل می‌کنم و نمی‌تونم هیچ واکنشی نشون بدم.

پاسخ همدلانه‌ی مشفقانه: می‌فهمم چه‌قدر سخته که توی اون لحظه صدات در نیاد. بیا همین‌جا یک جمله‌ی کوتاه تمرین کنیم، مثل: «الان نیاز دارم کمی فاصله بگیرم» تا وقتی دوباره توی این موقعیت‌ها قرار گرفتی، بتونی ازش استفاده کنی.

نکته‌ی کلیدی: در همدلی مشفقانه، درمانگر علاوه بر لمس هیجان و درک چارچوب درمانجو، یک قدم کوچک حمایتی/کنشی پیشنهاد می‌کند که هم قابل انجام باشد و هم احساس قدرت و دیده‌شدن را به درمانجو بازگرداند.

چرا همدلی در رواندرمانی و مشاوره مهم است؟

رابطه‌ی درمانی که در جریان درمان شکل می‌گیرد، درمانجو را در فضای امنی قرار می‌دهد که در آن می‌تواند با اضطراب و ناراحتی خود روبه‌رو شود، آن را تجربه کند و به مالکیت خود درآورد.

بنابراین، برای اینکه درمانجویان انگیزه و آرامشی را که برای توانمندی در انتخاب و پذیرش مسئولیت نیاز دارند به دست بیاورند، لازم است همدلی و پذیرش را تجربه کنند (کوکرن و کوکرن، 2015).

در واقع، رابطه‌ی درمانگر با درمانجو «به‌خودی‌خود درمان‌بخش در نظر گرفته می‌شود، زیرا همدلی و پذیرش موجب شکستن انزوا، اعتباربخشی، تقویت خود و خودپذیری می‌شود» (گرینبرگ، 2011، ص. 68). و با این حال، همدلی خارج از جلسه آغاز می‌شود؛ یعنی با نحوه‌ی نگرش ما به خودمان.

برای داشتن ظرفیت همدلی، ما به‌عنوان درمانگر یا مشاور نباید هویت خود را بر اساس آنچه تصور می‌کنیم دیگران می‌خواهند باشیم، شکل دهیم. جستجوی اعتبار بیرونی، باعث محدود شدن ظرفیت‌ها و خودشکوفایی ما خواهد شد. ارزش نهادن به خود از طریق بودنمان به ما امکان می‌دهد همان کسی شویم که می‌خواهیم و اجازه می‌دهد محیط و تجربه‌ای درمانی برای درمانجویانمان ایجاد کنیم تا به‌طور طبیعی بیاموزند و خود را دوباره کشف کنند (کوکرن و کوکرن، 2015).

پژوهشی که توسط انجمن روان‌شناسی آمریکا گزارش شده است تأیید می‌کند که همدلی، به‌عنوان «درک حساس از احساسات و مشکلات درمانجو؛ دیدن آن‌ها از دیدگاه درمانجو» تعریف می‌شود، یکی از چندین عامل حیاتی برای یک اتحاد درمانی قوی است (انجمن روان‌شناسی آمریکا، 2019).

در برخی مواقع، روان‌شناسی مثبت به نظر می‌رسد خود را از برخی تفسیرهای رایج‌تر همدلی، از جمله استنتاج وضعیت روانی دیگری، فرافکنی خود بر موقعیت او، و احساس همان چیزی که دیگری احساس می‌کند، جدا می‌کند (اسنایدر و همکاران، 2021).

با این حال، ما ممکن است همان ناراحتی، غم یا ترس درمانجویان خود را تجربه نکنیم، اما با همدل بودن، به احتمال زیاد تفسیر خود از چنین احساساتی را تجربه می‌کنیم. و با انجام این کار، یک ارتباط قوی‌تر و سودمندتر شکل می‌دهیم، اتحاد درمانی را تقویت می‌کنیم و پتانسیل موفقیت درمان را افزایش می‌دهیم.

نمونه‌هایی از پاسخ‌های همدلانه، مهارت‌ها و موانع

توافق بر سر وظایف و اهداف درمان مستلزم درکی عمیق از درمانجوست و آنچه ممکن است برای او مفید باشد که در نهایت این همان «اجرای همدلی» است (گرینبرگ، 2011، ص. 69).

مهارت‌های همدلی. همدلی چیزی فراتر از ارتباط است؛ به معنای به چالش کشیدن برداشت‌های خود، یافتن لذت در ایجاد ارتباط، و پیشبرد تعامل است. و نیازمند آن است که شما به‌عنوان درمانگر، بیشتر نسبت به احساسات خود و درمانجویتان گشوده باشید و آن‌ها را در رابطه با او آشکار سازید (گرینبرگ، 2011؛ کوکرن و کوکرن، 2015).

روش‌های ابراز همدلی: همدلی می‌تواند به روش‌های مختلفی ابراز شود، اما معمولاً ترکیبی از موارد زیر است (کوکرن و کوکرن، 2015):

  • هماهنگ کردن لحن (Tone Matching): لحن صدای درمانگر باید هم‌آهنگ با بار هیجانی گفته‌ی درمانجو باشد. به عنوان مثال اگر درمانجو با صدای آرام و بغض‌آلود از «آسیب‌پذیری» صحبت می‌کند، درمانگر نباید با لحن پرانرژی، خشک یا رسمی پاسخ بدهد؛ بلکه باید آرامش، گرما و انعطاف لحن را تنظیم کند.

درمانجو (با صدای آرام): وقتی او ترکم کرد، احساس کردم هیچ ارزشی ندارم.

درمانگر (با لحنی نرم و هم‌سطح درمانجو): می‌فهمم که این ترک شدن، برات خیلی سنگین بوده… انگار تمام ارزش‌هات زیر سؤال رفته.

  • حالت چهره و زبان بدن: درمانگر باید اجازه دهد تأثیر کلام درمانجو روی او در چهره و بدنش دیده شود. بی‌تفاوتی (مثل چهره‌ی پوکر) پیام می‌دهد که هیجان درمانجو دیده یا درک نشده است. گاهی یک نگاه همدلانه، کمی خم‌شدن به جلو یا تکان کوچک سر، هزاران بار مؤثرتر از توضیح کلامی است.

درمانجو: وقتی مادرم گفت که به من افتخار نمی‌کند، دلم شکست.

درمانگر (با نگاه گرم، ابروی جمع‌شده و کمی خم‌شدن به جلو): می‌فهمم چه‌قدر دردناک بوده شنیدن این جمله.»

نکته‌ی کلیدی: این دو مهارت مکمل هم هستند؛ یعنی «لحن» و «بدن» باید هماهنگ عمل کنند. اگر لحن همدلانه باشد اما چهره خشک بماند، پیام ناقص منتقل می‌شود.
  • نام‌گذاری احساسات: کلمات ابزارهای قدرتمندی هستند. از آن‌ها برای نامیدن احساساتی که درمانجو تجربه می‌کند استفاده کنید. برای مثال:
  • تو خیلی عصبانی هستی؛ به سختی می‌تونی آرام بنشینی.
  • می‌تونم درد و ناراحتی رو توی صدات بشنوم.
  • از این موضوع خیلی عصبانی هستی.
  • مثل اینه که هر روز در حال جنگیدنی.

تأمل درباره‌ی خود. تأمل در خود می‌تواند راهی قدرتمند برای پرورش مهربانی و شفقت باشد. در واقع، تکنیک‌ها و ابزارهایی مانند دفترهای قدردانی و تمرکز بر سه چیز خوب در ۲۴ ساعت گذشته ما را تشویق می‌کند که نسبت به تأثیر مثبت دیگران در زندگی‌مان گشوده شویم و بازبودگی لازم برای پرورش همدلی را ایجاد کنیم (لوماس و همکاران، 2014).

بازتاب پیشرفته‌ی احساسات. مشاهده‌ی دقیق و گوش دادن فعال به درمانجویان می‌تواند به مشاور یا درمانگر کمک کند تا از پیام‌های ظریف آگاه شود؛ چراکه درمانجویان، مانند همه‌ی ما، ممکن است احساسات خود را سرکوب یا از آن‌ها اجتناب کنند؛ به‌ویژه احساسات ناخوشایند.

همدلی عمیق به درمانجویان کمک می‌کند آنچه را تجربه می‌کنند به زبان آورند. ریچارد نلسون-جونز پیشنهاد می‌کند مشاوران و درمانگران از خود سؤالات زیر را بپرسند (تغییر یافته از نلسون-جونز، 2014، ص. 184):

  • درمانجو ما چه چیزی را نصفه بیان می‌کند؟
  • به چه چیزی اشاره می‌کند؟
  • چه چیزی را به شکلی گیج‌کننده‌ای می‌گوید؟
  • چه چیزی پشت این پیام صریح پنهان است یا دلالت بر آن دارد؟

گاهی درمانگر بر اساس «حدس‌هایی که می‌زند» عمل کرده و مداخله می‌کند تا به درمانجو کمک کند بیش از آنچه در نظر داشته به اشتراک بگذارد. در مواقع دیگر، سکوت می‌کند و اجازه می‌دهد داستان درمانجو بی‌وقفه گشوده شود.

گوش دادن درمان‌بخش. بخش عمده‌ای از زمان درمانگر صرف گوش دادن می‌شود که مهارتی حیاتی برای ساخت و حفظ همدلی است. نشان دادن این که درمانگر هر درمانجو را درک می‌کند و می‌شناسد باید با احساس منتقل شود. مهارت‌های ارتباطی زیر به بهبود ارتباط، تقویت اتحاد درمانی و پرورش همدلی کمک می‌کنند (کوکرن و کوکرن، 2015):

کارهایی که باید انجام داد

رعایت کردن نکات زیر به شما کمک می‌کند همدلی در رواندرمانی و مشاوره را به خوبی انجام دهید:

  • از زبان بدن استفاده کنید: گوش دادن همدلانه یک شیوه‌ی بودن است. وقتی انجامش می‌دهید، در زبان بدن‌تان آشکار است. برای مثال، خم شدن به جلو، باز بودن دست‌ها و پاها نشان می‌دهد که شما به گفته‌های درمانجو علاقه‌مندید و با احساسات او همدلی می‌کنید.
  • برداشت خود را از ارتباطشان به اشتراک بگذارید: شما نمی‌توانید کاملاً درک کنید که بر درمانجو چه می‌گذرد، اما بازتاب دادن برداشت خود از موقعیت هیجانی او، همدلی شما را نشان می‌دهد.
  • با جملات خبری نشان دهید که درک کرده‌اید: وقتی درمانجو چیزی را به‌طور شفاف بیان می‌کند، مطمئن شوید که با جملات خبری روشن پاسخ دهید، مانند: «می‌فهمم که از رفتار همسرت ناراحت شده‌ای».
  • آماده‌ی پذیرش اصلاح باشید: حتی اگر برداشت شما بر اساس گفته‌های درمانجو درست باشد و او بعداً نظر شما را رد کند، نشان دادن احترام و اجازه دادن به او برای اصلاح، پیوند عمیق‌تری ایجاد می‌کند و درک شما از موقعیت او را بهبود می‌دهد.
  • با دقت حرف‌های درمانجو را قطع کنید: بررسی کنید که آیا قطع کردن صحبت کردن به درمانجو کمک خواهد کرد تا احساس خود را بیشتر بیان کند مثال از طریق بازگویی سخنانش تا بتواند جلو برود. بازتاب‌ها، اگرچه اغلب مفیدند، می‌توانند در صورت افراط یا نامناسب بودن لحن، به رابطه‌ی درمانی آسیب بزنند.
  • اجازه دهید درمانجو سکوت‌هایش را داشته باشد: پس از بازتاب، درمانجو ممکن است سکوت کند؛ اجازه دهید سکوت از آنِ او باشد. ممکن است در حال آماده شدن برای بیان تجربه‌ها یا احساسات بسیار شخصی یا در حال اندیشیدن به گفته‌های شما باشد که او را غافلگیر کرده است.

کارهایی که نباید انجام داد

نکات زیر به فرایند همدلی در رواندرمانی و مشاوره آسیب می‌زند و بهتر است که در جلسات خود آن‌ها را رعایت کنید:

  • پرهیز از رابطه‌ای که در آن سلسله‌مراتب وجود داشته باشد: رواندرمانی و مشاوره بر برابری بنا شده است؛ مشاهدات و بازتاب‌های شما مهم‌تر از آنچه درمانجو می‌خواهد به اشتراک بگذارد نیست. تنها اوست که واقعاً می‌داند چه احساسی دارد.
  • سؤال نپرسید: از پرسیدن فقط در شرایط نادر استفاده کنید و بازتاب‌هایتان را با پرسش تمام نکنید. پرسش‌ها معمولاً بیشتر بر نیازهای مشاور و درمانگر تمرکز دارند تا نیازهای درمانجو؛ نیاز به برآورده کردن تمایل خود به این‌که اشتباه برداشت نکنند. در غیر این صورت، وقتی چیزی پرسیده می‌شود، درمانجو ممکن است سعی کند پاسخی بدهد، چه لازم باشد بیان کند چه نه.

موانع همدلی

همدلی در رواندرمانی و مشاوره باید با ظرافت کامل انجام شود. در این غیر این صورت ممکن است موانعی برای همدلی ایجاد شود. همدلی می‌تواند هم به‌وسیله‌ی آنچه انجام می‌دهیم و هم آنچه انجام نمی‌دهیم محدود شود:

  • ذهن شلوغ: اگر ذهن‌مان در طول جلسات رواندرمانی و مشاوره آرام نباشد، افکارمان مانع شکل‌گیری پیوندهای درمانی همدلانه خواهند شد. تمرین ذهن‌آگاهی می‌تواند به ما کمک کند تا بر احساسات و تجربه‌های درمانجو تمرکز کنیم، نه بر گفت‌وگوی درونی و شک به خود (کوکرن و کوکرن، 2015).
  • بازتاب دادن نامناسب: بازگویی آنچه از درمانجو درک کرده‌ایم مهم است. بهترین زمان بازتاب، وقتی است که مراجع هیجانی قوی و قابل‌مشاهده را نشان می‌دهد (گریه، تغییر تُن صدا، تنش بدنی، لرزش). بازتاب در این لحظه کمک می‌کند درمانجو احساس کند هیجانش «دیده و نام‌گذاری شده» است (کوکرن و کوکرن، 2015، ص. 43؛ نلسون-جونز، 2014). شرایط زیر نشان می‌دهند که برخی مواقع بازتاب دادن مناسب است:
  1. در زمان اشتباه باشد (درمانجو هنوز آماده نیست یا هیجانش بسیار بالاست).
  2. بیش‌ازحد سطحی یا برعکس، خیلی عمیق باشد و فاصله‌ی زیادی با تجربه‌ی مراجع داشته باشد.
  3. درمانگر احساس خودش را تحمیل کند (به‌نظر من این بیشتر خشم است تا غم) بدون توجه به تجربه‌ی واقعی درمانجو.
  • نگران بودن از این‌که دوست‌داشتنی هستیم یا نه: پیوند درمانی در رواندرمانی حیاتی است. با این حال، صرف وقت برای اندیشیدن به اینکه آیا درمانجو ما را دوست دارد یا نه، به دستیابی به نتیجه‌ی مثبت کمکی نمی‌کند و در واقع ممکن است مانعی برای ساخت و حفظ همدلی باشد. به هر حال، اگر درمانجوی شما مشتاق به اشتراک‌گذاری است، احتمالاً از قبل به پیوند ایجادشده احترام می‌گذارد و آن را ارزشمند می‌داند (کوکرن و کوکرن، 2015؛ نلسون-جونز، 2014).

همدلی در برابر همدردی و شفقت

در حالی‌که همدلی، همدردی و شفقت تعاریف گوناگونی دارند، به‌طور کلی پذیرفته شده است که آن‌ها عناصر مشترکی با سایر رفتارهای جامعه‌پسند دارند (برگرفته از جفری، 2016):

  • همدلی: چه شناختی، هیجانی، مشفقانه یا رفتاری باشد، همدلی شامل درک فرد دیگر از چارچوب مرجع اوست نه چارچوب خودمان.
  • همدردی: همدردی اصطلاحی کلی است که نشان‌دهنده‌ی تجربه کردن احساسات دیگری است، نه همدلی با او. همدردی می‌تواند دیدگاهی خودمحور داشته باشد.
  • شفقت: شفقت به‌عنوان «آگاهی عمیق از رنج دیگری همراه با آرزوی کاهش آن» توصیف شده است. مانند همدردی، شفقت زمانی پدیدار می‌شود که برای فرد دیگری اتفاقی ناخوشایند رخ دهد (جفری، 2016).

چه همدلی بخشی از شفقت باشد و چه برعکس، آن‌ها به‌طور نزدیک با هم مرتبط‌اند. در هر صورت، بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی آن‌ها را به‌عنوان گونه‌هایی از یک پدیده‌ی عاطفی کلی در نظر گرفته و همگی را با واژه‌ی همدلی خطاب می‌کنند (جفری، 2016).

چگونه در درمان همدلی نشان دهیم؟

همدلی در رواندرمانی و مشاوره از طریق ایجاد و حفظ اتحاد درمانی پشتیبانی می‌شود و می‌تواند در هر یک از اقدامات و تکنیک‌های زیر یافت شود:

خودافشایی: در حالی‌که افشای بیش از حد از سوی درمانگر می‌تواند تمرکز را از درمانجو دور کند، یک رویکرد متعادل در خودافشایی مهارتی ارزشمند در همدلی است. در واقع، به اشتراک گذاشتن تجربه‌ها با درمانجو می‌تواند احساسات او را «طبیعی‌سازی» کند و در عین حال به مشاور یادآوری کند که او نیز ممکن است مسیرهای مشابهی را طی کرده باشد (نلسون-جونز، 2014).

واگذاری تکالیف به درمانجو: محول کردن تکالیف بین جلسات به درمانجویان کمک می‌کند آنچه آموخته‌اند را تمرین کنند. وقتی درمانجویان درباره‌ی موفقیت‌ها (و شکست‌ها) گزارش می‌دهند، درمانگر بهتر می‌فهمد چه چیزهایی همچنان دشوار است؛ همدلی فزاینده‌ی او روشن می‌سازد که چه تمرین‌ها و تکنیک‌های دیگری می‌تواند سودمند باشد (نلسون-جونز، 2014).

ایفای نقش: انجام ایفای نقش با درمانجویان می‌تواند به آن‌ها کمک کند (حتی به‌طور غیرمستقیم) احساسات خود را به اشتراک بگذارند. برای شما به‌عنوان درمانگر، این کار می‌تواند درک، آگاهی و همدلی بیشتری نسبت به آنچه آن‌ها از سر می‌گذرانند ایجاد کند. تعویض نقش‌ها بینش ارزشمندی درباره‌ی این می‌دهد که هر «بازیکن» چه احساسی دارد و چرا چنین احساساتی مهم هستند (نلسون-جونز، 2014).

مشاهده‌ی زنده: در جلسه، ممکن است برای درمانجو دشوار باشد که احساسات خود را نسبت به موقعیت‌های سخت به‌طور کامل بررسی کند. بردن درمانجو به محیط‌هایی که آن‌ها را مشکل‌زا می‌دانند (در حالی‌که سطح مناسبی از کنترل حفظ می‌شود) می‌تواند به درمانگر کمک کند تا با واکنش‌های هیجانی آن‌ها همدلی کند و درک نماید چه چیزی موجب رفتار نامطلوب می‌شود (نلسون-جونز، 2014).

همدلی و روان‌شناسی مثبت

روان‌شناسی مثبت اهمیت هوش هیجانی را برای سلامت روان و رشد ما به رسمیت می‌شناسد و بر توان بالقوه‌ی پرورش مهارت‌های هیجانی و همدلی از طریق مداخلات مرتبط تأکید می‌کند.

در نهایت، آگاهی هیجانی و ابراز آن، بلوک‌های سازنده برای ایجاد درک متقابل و تقویت احساس ما نسبت به یکدیگر هستند (لوماس، هفرون و ایوتزان، 2014).

روان‌شناس مثبت، تیم لوماس و همکارانش همدلی را این‌گونه توصیف می‌کنند: «توانایی برقراری ارتباط عبارت است از درکی از تجربه‌ی فرد دیگر از دیدگاه همان فرد» (لوماس و همکاران، 2014، ص. 159).

کتاب Oxford Handbook of Positive Psychology نیز ارزش همدلی را در معنادار ساختن زندگی به رسمیت می‌شناسد و آن را این‌گونه تعریف می‌کند:

«یک پاسخ هیجانی دیگرمحور که توسط رفاه درک‌شده‌ی فردی دیگر برانگیخته می‌شود و با آن هم‌خوان است» (اسنایدر، ادواردز، مارکیز و لوپز، 2021، ص. 418).

گرچه این تعریف روانشناسی مثبت از همدلی در رواندرمانی و مشاوره ساده نیست، می‌توان دیدگاه روان‌شناسی مثبت درباره‌ی همدلی را به این صورت تجزیه کرد:

  • علاقه‌ی عمیق به بهزیستی و سلامتی فردی دیگر
  • تجربه‌ی شادی از خوشبختی دیگری
  • برانگیختن انگیزه‌ی نوع‌دوستانه
  • تعلق داشتن به احساسات دیگرمحور، از جمله عطوفت، رقت قلب و شفقت
  • دربرگیرنده‌ی احساسات «برای» فرد دیگر

پیام پایانی

برای اینکه درمانگر همدلی باشیم باید بدانیم که وقتی کسی تصمیم به جستجوی کمک می‌گیرد، به احتمال زیاد هیچ راه‌حل فوری وجود ندارد؛ تلاش برای یافتن راه‌حل و اجرای سریع آن محیطی مناسب برای گوش دادن همدلانه ایجاد نمی‌کند. از این رو، یادگیری همدلی در رواندرمانی و مشاوره اهمیت دارد.

نشان دادن اینکه شما در حال گوش دادن و درک آنچه درمانجو به اشتراک می‌گذارد هستید، همدلی را منتقل می‌کند و نشان می‌دهد که شما درگیر و متعهد به او به‌عنوان یک انسان هستید.

تجربه‌ی شادی در اوقات خوش زندگی دیگران و ناراحتی هیجانی در مواجهه با تروماهای آن‌ها نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی عمیق به سلامتی آن‌هاست. وقتی این موضوع در گفته‌ها و نحوه‌ی ابراز ما آشکار باشد، درمانجو تشویق می‌شود عمیق‌تر شود و آنچه تاکنون پنهان مانده را به اشتراک بگذارد.

امیدوارم مقاله‌ی «همدلی در رواندرمانی و مشاوره» به درمانگران و مشاوران، در زندگی حرفه‌ای و شخصی‌شان، کمک کند تا آگاهی خود از احساسات خویش و دیگران را افزایش دهند و روابط درمانی و بین‌فردی قوی‌تری بسازند.

منابع بیشتر برای مطالعه

برای ارتباط با ما درباره‌ی همدلی در رواندرمانی و مشاوره در انتهای مطلب کامنت بگذارید. علاوه بر این می‌توانید در اینستاگرام و تلگرام ما را دنبال کنید.
  • اینستاگرام: schema.therapy
  • تلگرام: psychologistnotes
  • ایمیل: schemalogy@gmail.com

دکتر حمید بهرامی زاده

رویکرد من طرحواره‌‌درمانی و روانکاوی است و تاکنون ۳ کتاب در حوزه طرحواره‌درمانی منتشر کرده‌ام و یک کتاب درباره‌ی درمان افسردگی. علاقه‌ی اصلی من یکپارچه‌نگری رویکردهای روان‌درمانی است. من فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های فردوسی، تهران و علامه‌طباطبایی هستم. شعار من این است: زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است.

1 دیدگاه

  1. با سلام
    ممنون که مطالب مفیدی رو جمع آوری کرده و سخاوتمندانه با دیگران به اشتراک میذارین. این مطالب کمک بسیار زیادی برایم هستن و امیدوارم همیشه سلامت و پایدار باشین استاد عزیز و گرامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا