در بسیاری از تعارضهایی که بین انسانها درمیگیرند، چه نزاع بین کودکان در مدرسه باشد، چه جنگهای بزرگ قومی و ملی، یک پرسش اساسی را میتوان مطرح کرد: گروههایی که قبل از درگیری با هم هیچ خصومتی نداشتند چگونه به دشمنان سرسخت یکدیگر تبدیل شدهاند؟ آیا این دشمنیها نتیجهی ذات پرخاشگر انسان است یا شرایط اجتماعی خاصی باعث میشود که انسانها به سمت نزاع حرکت کنند؟
آزمایش مشهور مظفر شریف به نام آزمایش غار دزدان (شریف، ۱۹۵۴) تلاش دارد که برای این پرسشها پاسخهای تجربی پیدا کند.
شکلگیری گروه
یکی از بزرگترین اختراعات بشری، اختراع گروه است. البته انسان تنها موجودی نیست که سعی میکند در گروه زندگی کند اما تنها موجودی است که برای گروه خود پرچم، نام، رنگ و شعار و هدف انتخاب میکند.
شکلگیری گروه و به عضویت درآمدن در آنها، مزایا و منافع بسیاری دارد. به عنوان مثال، تقسیم کاری که در گروه انجام میشود به راحتتر شدن زندگی و پیشرفت گروه کمک شایانی میکند. همچنین گروه، به محافظت ما در برابر خطرها کمک میکند. با این حال، گروهها معایب خاص خودشان را دارند.
برای مثال، وقتی هویت گروهی شکل میگیرد و خودمان را عضو یک گروه تصور میکنیم، به آن پایبند میشویم و ممکن است با اعضای سایر گروهها روابط خوبی نداشته باشیم. علاوه بر این، رقابت بر سر منابع و تلاش برای برتری بر دیگران میتواند جرقههای درگیری و نزاع بین گروههای مختلف را بزند (شریف، ۱۹۶۶).
چگونگی شکلگیری گروه و چگونگی ایجاد تعارض بین آنها، در آزمایش غار دزدان نشان داده شده است. این آزمایش توسط مظفر شریف در تابستان ۱۹۵۴ انجام شده است. آزمایش غار دزدان امروزه به یکی از آزمایشهای بسیار مشهور در روانشناسی تبدیل شده است و نظریهی واقعبینانهی تعارض از دل آن بیرون آمده است (شریف، هاروی، وایت، هود و شریف، ۱۹۶۱).
آزمایش غار دزدان
طراح اصلی این پژوهش، درگیر یک مسئلهی خیلی مهم بود: چرا بین گروهها تعارض ایجاد میشود؟ آیا انسانها ذاتاً تمایل به درگیری با گروههای دیگر دارند یا این تعارضها صرفاً نتیجهی شرایط اجتماعی خاصی است؟
مظفر شریف برای پاسخگویی به این سؤالها، آزمایشی را طراحی کرد که به غار دزدان معروف شد. علت این نامگذاری این است که آزمایش در یک پارک جنگلی به نام غار دزدان انجام شده است.
در نتیجه، در تابستان سال ۱۹۵۴، دو گروه از کودکان ۱۱ تا ۱۲ ساله وارد یک پارک ایالتی در اوکلاهاما شدند تا در اردوی تابستانی شرکت کنند. این کودکان به گونهای انتخاب شده بودند که تقریباً همسن باشند، پیشینهی اجتماعی مشابهی داشته باشند. نکتهی مهمتر این بود که هیچیک از این کودکان از قبل هم را نمیشناختند.
البته این ویژگیها، کاملاً عمدی بودند. پژوهشگران غار دزدان میخواستند هرگونه تفاوتهای قبلی را در کمترین سطح نگهدارند تا این موضوع را که آیا ایجاد گروهها به خودیخود باعث ایجاد تعارض میشوند یا نه؟
اما اصلیترین شرط آزمایش غار دزدان این بود که کودکان به دو گروه تقسیم شوند و هیچیک از گروهها از وجود گروه دیگر خبر نداشته باشد.
مرحلهی اول
با شروع اردوی تابستانی، بچههای هر گروه، با هم بازی میکردند، در جنگل به ماجراجویی میپرداختند و در کارهای گروهی مختلفی با هم همکاری میکردند. در این مرحله از آزمایش، با شکلگیری گروه، بهتدریج هویت گروه نیز شکل میگرفتند.
وقتی هویت گروهی شکل میگیرد، اعضای گروه برای خودشان نامی انتخاب میکنند، قوانینی شکل میگیرد و حتی برای خودشان پرچم و شعار میسازند.
بنابراین در اولین مرحلهی آزمایش غار دزدان اتفاق مهمی در حال رخ دادن است. عضویت در گروه به عنوان بخشی از «خود» تعریف میشود. از اینجا به بعد، مسئلهی فرد بودن از بین میرود و مسئلهی مهمتری جای آن را میگیرد: «ما چه کسانی هستیم». بعدها در نظریهی هویت اجتماعی به این مرحله، تعلق گروهی گفته شد.
این مرحله به خوبی نشان میدهد که شکلگیری هویت گروهی یکی از نیازهای اساسی انسانهاست و به محض اینکه هویت گروهی شکل بگیرد، مرزبندیهای اجتماعی نیز فعال میشود.
بررسی این مرحله چند سازوکار روانشناختی که برای ایجاد انسجام گروهی لازم است را نمایان میکند:
اولین سازوکار مهم، یکسانسازی درونگروهی است. این مکانیسم باعث میشود که تمام اعضای یک گروه، مثل هم فرض شوند. سازوکار بعدی، اغراق در ویژگیهای مشترک است که باعث میشود اعضای گروه معتقد باشند که ما قویتر و باهوشتریم. درنهایت، مکانیسم ایجاد هنجارهای وفاداری، پشت کردن به گروه را منفی تلقی میکند و حتی ممکن است مجازاتهایی برای آن در نظر بگیرد. این سازوکارها، در بسیاری از جنگها نیز مشاهده میشود.
با شکلگیری هویت و تعلق گروهی، مرحلهی اول آزمایش غار دزدان به اتمام میرسد و پژوهشگران، مرحلهی دوم را آغاز میکنند: مرحلهی ایجاد تعارض.
مرحلهی دوم
بعد از شکلگیری هویت گروهی، و زمانی که کودکانی که از قبل هم را نمیشناختند بهخوبی احساس تعلق به گروه کردند، پژوهشگران مرحلهی دوم آزمایش را آغاز کردند.
در این مرحله، پژوهشگران، دو گروه را از وجود هم خبردار میکنند و برای اینکه اردوی تابستانی مهیجتر شود بین آنها مسابقههایی ترتیب داده شد. این مسابقهها شامل طنابکشی، بیسبال، فوتبال و بازیهای گروهی دیگر بود. البته برای گروه برنده، جایزههایی در نظر گرفته میشد. از این رو، رقابت در بازیها، دیگر صرفاً برای بازی کردن و لذت بردن نبود. پای منابع واقعی در میان بود؛ البته «رقابت بر سر منابع محدود».
بعد از شروع مسابقهها و مشخص شدن برندهها و بازندهها، فضای بین گروهها تغییر کرد. گروه برنده، گروه دیگری را مسخره میکرد، با عملکرد آنها شوخی میکرد و رفتهرفته حتی توهینها شروع شد. بعد از این مرحله، بچهها وارد درگیری فیزیکی هم شدند و پرچمهای یکدیگر را پاره کردند.
فضا آنقدر متشنج شده بود که هر گروه چیزهایی را به یکدیگر نسبت میدادند: آنها کثیف بازی میکنند، آنها تنبل و کودناند، ما بهتر از آنها هستیم.
به این ترتیب مرز میان درونگروه (ما) و برونگروه (آنها) به سرعت پررنگتر شد. این مسئله باعث افزایش همبستگی درونگروهی و خصومت بینگروهی شد.
مظفر شریف از این یافتهها، برای ساخت نظریهی واقعگرایانهی تعارض استفاده کرد. طبق این نظریه، گروهها زمانی احساس کنند که باید برای منابع محدودی با هم رقابت کنند بین آنها دشمنی ایجاد میشود (براون، ۲۰۱۹). در این شرایط، تعصب، کلیشهسازی و حتی خشونت بهسرعت رواج پیدا میکند.
در مرحلهی دوم آزمایش غار دزدان، فرایندهای روانشناختی یا سازوکارهایی وجود دارد که باعث میشود تعارض شکل بگیرد و حتی تشدید شود.
- شیطانسازی[1]: شاید مخربترین فرایند ایجاد تعارض بین گروهها، شیطانسازی و شیطاننمایی گروه رقیب است. در این فرایند، اعضای یک گروه، اعضای گروه دیگر را مثل هم، خشن و تهدیدآمیز در نظر میگیرند.
- تعصب درونگروهی: در این فرایند، رفتارهای مثبت گروه «ما» بزرگنمایی میشود. به عنوان مثال، وقتی کسی کاری را موفقیتآمیز انجام میدهد به عنوان نشانهی برتری در نظر گرفته میشد و در مقابل رفتار منفی گروه «آنها» به کل گروه تعمیم داده میشد.
- کاهش فردیت: هر گروه، اعضای سایر گروهها را نه به عنوان فردیت مستقل، بلکه در قالب دشمن میدید.
- رقابت به عنوان معنا: در این مرحله، رقابت فقط برای پیروزی نبود، بلکه به هویت گروه تبدیل شده بود. بنابراین، پیروزی در بازی، بهنوعی اثبات برتری گروه «ما» بود.
بعد از شکلگیری تعارض بین گروهها، آزمایش غار دزدان وارد مرحلهی سوم شد: مرحلهی یکپارچهسازی.
مرحلهی سوم
بعد از اینکه پژوهشگران موفق به ایجاد تعارض شدند، مرحلهی سوم را آغاز کردند. در این مرحله، هدف آنها این بود که بتوانند دشمنیها را کاهش دهند.
پژوهشگران در این مرحله فرض کرده بودند که اگر اعضای دو گروه با هم فعالیتهای مشترک تفریحی مانند تماشای فیلم، غذا خوردن در یک مکان و بازیهای غیررقابتی انجام بدهند، سرانجام دشمنیها و تعارضهای بین آنها کمرنگ میشود.
اما نتیجه، به طرز شگفتانگیزی جالب بود. این فعالیتها نهتنها باعث کاهش تعارضها نشد بلکه حتی در مواردی دشمنیها را تشدید کرد. به عنوان مثال، هنگام غذا خوردن با یکدیگر درگیری فیزیکی پیدا کردند.
این یافته برای آنهایی که در روانشناسی صلح فعالیت میکنند نکتهها و پیامدهای مهمی دارد.
از آنجایی که پژوهشگران در این مرحله شکست خوردند تصمیم گرفتند نوع فعالیتهای مشترک را تغییر دهند. این مرتبه، مظفر شریف تصمیم گرفت اعضای گروه را وارد فعالیتهایی کند که در آنها اهداف فوقگروهی[2] مهم بود.
منظور از اهداف فوقگروهی فعالیتهایی بود که دستیابی به آنها فقط از طریق همکاری دو گروه امکانپذیر بود و برای هر دو گروه ارزش واقعی داشت. بنابراین اعضای گروههای باید با هماهنگی با هم کار میکردند و تبادل نقش رخ میداد.
به عنوان مثال، به آنها گفته شد که کامیون غذا در جنگل گیر کرده و برای حل این مشکل لازم است که تمام اعضای هر دو گروه با هم همکاری کنند و کامیون را هل بدهند. در فعالیت دیگری گفته شد که لولههای آب اردوگاه خراب شده و نیازمند همکاری است.
این فعالیتها که برای دستیابی به اهداف فوقگروهی سازمان یافته بودند به تدریج باعث کاهش خصومتها شد. دلیل این امر این بود که مرزهای گروهی از بین میرفت و درواقع گروه بزرگتر و جدیدتری شکل گرفت. این باعث شده بود که مرز بین «ما» و «آنها» کمرنگ شود.
از طرف دیگر، اعضای گروه دیگر به جای اینکه به عنوان تهدید در نظر گرفته شوند فرصت جدیدی بودند برای حل مشکل مشترک. این فرایند بازگشت فردیت نامیده میشود. عامل بعدی یعنی تجربهی موفقیت مشترک، مهمترین عامل کاهش خصومتها بود. وقتی برای رسیدن به موفقیت، همه باید با هم همکاری کنند، دیگر انگیزهای برای دشمنی باقی نمیماند. درنهایت، اهداف فوقگروهی باعث ایجاد خاطرات مشترک مثبت شد. این خاطرات، خصومت را از نظر روانی بیمعنا میکند.
نتایج و پیامدهای آزمایش غار دزدان
آزمایش غار دزدان، نتایجی را منتشر کرد که پیامدهای مهمی برای پژوهشگران، روانشناسی و بررسی علت ایجاد و کاهش تعارضها در پی داشت.
آزمایش غار دزدان بهخوبی نشان داد که ریشههای تعارضها بیشتر اجتماعی هستند تا فردی. بهعبارتدیگر، به نظر میرسد که ویژگیهای شخصیتی در ایجاد خصومت نقش کمرنگی داشتند و این ساختار محیط و شرایط بود که باعث ایجاد دشمنی شد.
دومین نتیجهی آزمایش غار دزدان این است که برای تمایز بین گروههای «ما» و «آنها» نیازی به تفاوتهای بزرگ نیست. گاهی حتی پیش از رقابت بین گروهها، گروهها به طور طبیعی یکدیگر را «دیگری» میدانستند.
علاوه بر این، برای اینکه خصومت ایجاد شود به یک محرک کوچک نیاز دارد. به عنوان مثال، رقابت کوچک حتی ساختی میتواند به دشمنی بسیار جدی ختم شود.
همچنین اگر قرار است بین گروهها صلح ایجاد کنیم، تماس ساده بین آنها کافی نیست که میتوان این موضوع را یک نقد جدی به «فرضیهی تماس اجتماعی» در نظر گرفت.
درنهایت، فقط این اهداف مشترک هستند که میتوانند صلح پایدار ایجاد کنند. این یافتهی پژوهشی میتواند در مذاکرات بینالمللی، مدیریت تعارض و روانشناسی سازمانها مورد استفاده گیرد.
پیامدهای کاربردی
بعد از انتشار نتایج مرتبط با آزمایش غار دزدان، دانشمندان و پژوهشگران از آن برای طراحی برنامههای بسیار زیادی استفاده کردند.
یکی از این برنامهها، طراحی برنامههای آموزشی برای کاهش فرقهگرایی در مدارس و محلات بود. همچنین برای کاهش تعارض در سازمانها، اهداف مشترک بیندپارتمانی طراحی شدند که امروزه یکی از راهحلهای استاندارد برای مدیریت تعارضها در سطح سازمان است.
علاوه بر این، مطالعهی غار دزدان نشان داد که در دشمنی در جنگها میتواند محصول ساختار باشد نه نفرتهای فردی.
یک تبیین نظری مکمل بر آزمایش غار دزدان
نتایج مرتبط با آزمایش غار دزدان بر اساس نظریه تعارض واقعگرایانه مظفر شریف تفسیر شدهاند؛ نظریهای که تعارض میان گروهها را نتیجه رقابت بر سر منابع محدود میداند.
اما در سال ۱۹۷۹ هنری تاجفل با معرفی نظریهی هویت اجتماعی (تاجفل، تورنر، ۱۹۷۹)، بُعد دیگری از پدیدهی تعارض گروهی را توضیح داد. بر اساس نظریهی هنری تاجفل، افراد بخشی از هویت خود را از عضویت در گروهها میگیرند و این باعث میشود که در غیاب رقابتهای واقعی بینگروهها، به نفع گروه خودی تبعیض نشان دهند (تورنر، هاگ، اکس، ریشیر، واترل (۱۹۸۷).
آزمایشهای نظریهی هویت اجتماعی که به عنوان «گروه حداقلی» شناخته میشود نشان داد که فقط دستهبندی افراد به دو گروه تصادفی نیز میتواند به جانبداری گروهی منجر شود (تاجفل، ۱۹۸۱).
بنابراین از منظر این نظریه، تعارض مشاهدهشده در آزمایش غار دزدان را میتوان نتیجهی شکلگیری هویت گروهی و تمایز میان «ما» و «آنها» نیز در نظر گرفت (بارون و برانسکومب، ۲۰۱۲).
نقدهای وارده بر آزمایش غار دزدان
آزمایش مظفر شریف، علاوه بر اینکه پیامدهای علمی و کاربردی زیادی داشته است، دارای محدودیتها و نقدهایی است که باید آنها را در نظر گرفت.
اولین نقد وارد شده به آزمایش غار دزدان مسائل اخلاقی است. کودکانی که در اردوی تابستانی شرکت کرده بودند از هدف پژوهش بیخبر بودند و در معرض فشار روانی زیادی قرار گرفتند (بیلیج، ۱۹۷۶).
یکی دیگر از نقدهای مطرحشده در سالهای اخیر، مربوط به نقش فعال پژوهشگران در شکلگیری تعارض است (پری، ۲۰۱۸). بررسی اسناد و یادداشتهای میدانی پژوهش نشان داده است که در برخی مراحل، کودکان در ابتدا تمایل چندانی به دشمنی با گروه دیگر نداشتند و پژوهشگران با طراحی موقعیتهای رقابتی یا تشویق غیرمستقیم رقابت، به تشدید تعارض کمک کردند. همچنین گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد برخی تلاشهای اولیه برای اجرای آزمایش به دلیل شکل نگرفتن تعارض کنار گذاشته شدهاند. این موضوع باعث شده برخی پژوهشگران استدلال کنند که نتایج آزمایش غار دزدان باید با احتیاط بیشتری تفسیر شوند.
محدودیت در نمونهی پژوهش نیز مطرح شده است. درواقع در این آزمایش، فقط پسران سفیدپوست طبقهی متوسط شرکت داشتند. این موضوع میتواند تعمیمپذیری یافتهها را دچار مشکل کند.
محدودیت دیگر آزمایش غار دزدان، نبود گروه کنترل باعث میشود که به خوبی نتوان تأثیر متغیرهای آزمایشی را سنجید (ریشیر و هاسلم، ۲۰۱۲).
یکی از نقدهای مهم بر آزمایش غار دزدان، در نظر نگرفتن دیدگاه شرکتکنندگان است. به عبارت دیگر، در تمامی گزارشها، تجربه و تفسیر کودکان از آنچه اتفاق افتاده است در نظر گرفته نشده است.
درواقع، تمرکز اصلی روی رفتارهای قابل مشاهده بود. برای مثال، چه زمانی درگیری شروع شد، تمسخر و تخریب پرچم زمانی رخ داد و .. به همین دلیل برخی منتقدان مطرح کردهاند که باید احساس و نظر کودکان وارد تحلیل میشد. به همین دلیل روشن نیست که بچهها چقدر به صورت واقعی، دشمنی بین یکدیگر را جدی گرفتند یا اینکه همهی ماجرا از نظر آنها بازی بود (فای، ۲۰۱۸).
همچنین ممکن است کودکان صرفاً در حال برآورده کردن انتظارات بزرگسالان بودهاند و دشمنی یا همکاری برایشان تفاوتی نداشت.
نکتهی قابل توجه دیگر، ماهیت منافع مورد رقابت در آزمایش غار دزدان است. اگرچه تعارض به عنوان نتیجهی رقابت بر سر منابع محدود تفسیر شده، اما جوایز آزمایش اهمیت حیاتی نداشتند. برخی پژوهشگران معتقدند که تعارض بیش از آنکه ناشی از منافع واقعی باشد، ماهیتی نمادین و هویتی داشته است؛ به این معنا که رقابت به تقویت احساس «ما» در برابر «آنها» انجامید. از این منظر، نتایج آزمایش غار دزدان را میتوان نهتنها در چارچوب نظریه تعارض واقعگرایانه، بلکه در پیوند با نظریه هویت اجتماعی نیز تفسیر کرد».
منابع مرتبط با آزمایش غار دزدان
Baron, R. A., & Branscombe, N. R. (2012). Social psychology (13th ed.). Pearson.
Billig, M. (1976). Social psychology and intergroup relations. Academic Press.
Brewer, M. B., & Brown, R. J. (1998). Intergroup relations. In D. T. Gilbert, S. T. Fiske, & G. Lindzey (Eds.), The handbook of social psychology (4th ed., Vol. 2, pp. 554–594). McGraw-Hill.
Brown, R. (2019). Prejudice: Its social psychology (2nd ed.). Wiley-Blackwell.
Gaertner, S. L., & Dovidio, J. F. (2000). Reducing intergroup bias: The common ingroup identity model. Psychology Press.
Hogg, M. A., & Vaughan, G. M. (2017). Social psychology (8th ed.). Pearson.
Perry, G. (2018). The lost boys: Inside Muzafer Sherif’s Robbers Cave experiment. Scribe Publications.
Sherif, M. (1954). Experiments in group conflict. Scientific American, 195(5), 54–58.
Sherif, M. (1966). Group conflict and cooperation: Their social psychology. Routledge & Kegan Paul.
Sherif, M., Harvey, O. J., White, B. J., Hood, W. R., & Sherif, C. W. (1961). Intergroup conflict and cooperation: The Robbers Cave experiment. University Book Exchange.
Tajfel, H. (1981). Human groups and social categories: Studies in social psychology. Cambridge University Press.
Tajfel, H., & Turner, J. C. (1979). An integrative theory of intergroup conflict. In W. G. Austin & S. Worchel (Eds.), The social psychology of intergroup relations (pp. 33–47). Brooks/Cole.
Turner, J. C., Hogg, M. A., Oakes, P. J., Reicher, S. D., & Wetherell, M. S. (1987). Rediscovering the social group: A self-categorization theory. Basil Blackwell.
برای ارتباط با ما در انتهای مطلب کامنت بگذارید. علاوه بر این میتوانید در اینستاگرام و تلگرام ما را دنبال کنید.
- اینستاگرام: schema.therapy
- تلگرام: psychologistnotes
- ایمیل: schemalogy@gmail.com
[1]. demonization
[2]. Superordinate Goals





