بسیاری از ما در مواجهه با سوگ اطرافیانمان نمیدانیم که چه کاری باید انجام دهیم، چه چیزی باید بگوییم و چگونه دلداری بدهیم.
در این راهنما که با هدف حمایت روانی در سوگ نوشته شده است به شما کمک میکنیم که از نگرانی دربارهی اینکه چه بگویید عبور کنید و توصیههایی ارائه میکنیم که در این مواقع مفید است.
اگر در موقعیتی قرار دارید که میتوانید حمایتگر باشید نگران اینکه کم یا زیاد یا حرف درست را بزنید نباشید. هر کسی سوگ را به شکل منحصر به فردی تجربه میکند؛ بنابراین شیوههای مختلفی برای حمایت کردن وجود دارد.
مقدمهای برای حمایت در سوگ
امروز برای بابک روز سختی است و او احساس نگرانی میکند زیرا یکی از همکاران قدیمیاش که یکی از اعضای خانوادهاش فوت کرده، قرار است به محل کار برگردد.
بابک نمیداند چگونه باید با این موقعیت مواجه شود. آیا باید حرفی بزند؟ او میترسد که اگر تسلیت بگوید و همکارش گریهاش بگیرد آنوقت چه کاری باید بکند؟ او دوست ندارد باعث ناراحتی بیشتر همکارش شود. اما اگر اصلاً حرفی نزد چه میشود؟ آیا همکارش از اینکه تام به سوگ او توجهی نکرده است ناراحت میشود؟
در نهایت، بابک به دلیل ترس از ناراحت کردن همکارش تصمیم میگیرد موضوع سوگ را پیش نکشد.
اگر چه اکثر ما فقدان و سوگهای متعددی را تجربه کردهایم اما هنوز هم ممکن است بلد نباشیم هنگام برخورد با سوگ دیگران چه واکنشی باید نشان دهیم. اگر شما هم در این موقعیتها چنین احساسی دارید باید بدانید که تنها نیستید. حمایت کردن از کسی که در حال تجربهی سوگ است ممکن است بسیار پیچیدهتر از چیزی باشد که به نظر میرسد.
ممکن است یکی از دوستان یا همکارانتان یا یکی از اعضای فامیل در حال تجربهی رنج فقدان و سوگ باشد و شما قصد کمک کردن و حمایت کردن داشته باشید اما نمیدانید چه چیزی باید بگویید. در نتیجه ممکن است تصمیم بگیرید که حرفی نزنید یا نگران باشید که ممکن است چیزی که میگویید خوب نباشد یا در زمان مناسبی بیان نکنید. یکی از اشتباهاتی که اکثر ما در این موقعیتها انجام میدهیم این است که ممکن است چیزی که میگوییم برای کاهش ناراحتی خودمان باشد یا حتی ممکن است فرض کنیم که چه چیزی برای فرد سوگوار بهتر است.
با اینکه داشتن این تردیدها طبیعی است و ممکن است شما را نگران کند اما همینکه تصمیم گرفتهاید کنار فرد سوگوار باشید بسیار ارزشمند است. اگر حمایت اجتماعی بعد از فقدان و برای سوگواری مفید باشد، میتواند از انزوای اجتماعی، اضطراب و افسردگیهای بعدی پیشگیری کند.
اگرچه افراد زیادی در این مواقع حمایتهای لازم را دریافت میکنند، اما همه چنین شانسی را ندارند. به عنوان مثال حدود یکسوم افراد سوگوار در استرالیا و ایرلند اعلام کردند که حمایتی را که دوست داشتند دریافت نکردهاند.
مطالعهی دیگری در آمریکا نشان داد که ۳۸ درصد افراد در این مواقع حمایت ضعیف یا بسیار ضعیفی دریافت کردهاند. در همین مطالعه از شرکتکنندگان خواسته شد که مفیدترین منبع حمایت خود را گزارش دهند. نتایج نشان داد که افراد سوگوار حیوانات خانگیشان را مفیدترین منبع حمایت ارزیابی کردند.
نکات مهم برای حمایت روانی در سوگ
ما به عنوان پژوهشگر و روانشناس حوزهی سوگ چیزهای زیادی از افراد سوگوار آموختهایم و تجربههای آنان دیدگاه ما را دربارهی چیزهایی که مردم در این مواقع لازم بشنوند یا نشنوند شکل داده است.
خیلی از افراد داغدار اشاره میکنند که دوستان یا اعضای خانوادهشان هنگام حرفزدن دربارهی فقدان، معذب یا ناآرام به نظر میرسند، اما همچنان میخواهند که دربارهی آن حرف بزنند.
بنابراین بهعنوان نقطهی شروع، این نکتهی مهم را باید در نظر بگیرید: معذب بودن هنگام فکر کردن به چگونگی حمایت از فرد سوگوار کاملاً طبیعی است. اما این ناراحتی به این معنا نیست که نباید قدم بردارید.
اگر ندانید چه کاری باید انجام دهید یا چه چیزی بگویید، کاملاً طبیعی است. حتی میتوانید از طریق پیام دادن یا گفتو گو چیزی شبیه این بگویید: «نمیدانم دقیقاً چه کار باید بکنم یا چه بگویم، اما کنارتم.» همین پیامهای ساده معمولاً برای افراد داغدار ارزشمند و آرامشبخش است.
هنگام گفتوگو و انتخاب کلمات مناسب، یکی از اصلیترین کارهایی که باید انجام دهید این است که «خودمحوری ناخواسته» اجتناب کنید. شما نباید فرض کنید که میدانید فرد سوگوار چه احساساتی را تجربه میکند و گفتوگو را به سمت تجربههای خودتان برگردانید.
به خاطر داشته باشید که افراد سوگوار آنقدر خودشان در اوج درد و عزاداری هستند که تمایلی به شنیدن داستان فقدانها و از داست دادنهای دیگران ندارند.
اگر فرد با متوفی آشنایی داشتهاید نقل خاطرات و احساساتتان دربارهی او ارزشمند است اما قبل از هر چیزی تلاش کنید از فرد عزادار و احساساتی که اکنون در حال تجربه هستند حمایت کنید.
گاهی افراد سوگوار احساس میکنند که در حال دیوانه شدن هستند؛ زیرا سوگ میتواند روی بدن و مغز اثر بگذارد. به عنوان مثال، هیجانات شدید، مشکلات خواب و خستگی مداوم در بین افراد سوگوار شایع و رایج است. شما لازم است به دقت گوش دهید و تلاش کنید به تجربهی فرد سوگوار اعتبار بدهید؛ بدون اینکه تلاش کنید وضعیت را درست کنید. در این مواقع، حتی بازگویی سادهی حرفهای او با کلمات خودتان میتواند نشان دهد که او را درک کردهاید و ممکن است برایش آرامشبخش باشد. به عنوان یک مثال ساده میتوانید بگویید: «میفهمم که چقدر این موقعیت برایت سخته».
سوالاتی که مستلزم پاسخهای طولانی هستند باعث میشود که فرد سوگوار بیشتر صحبت کند. نمونههایی از این سوالات عبارتاند از:
- الان چه احساسی داری؟
- دوست داری درباش صحبت کنی؟
- بیشتر از همه دلتنگ چی هستی؟
| یک مثال عملی
فرض کنید یکی از دوستانتان مادرش را از دست داده است. نمونهی نادرست «میدونم چه حسی داری. وقتی مادربزرگم فوت کرد منم همین احساسات را داشتم. گذشت زمان درستش میکنه، نگران نباش». راستش را که بخواهید این جمله دردی از دوست شما دوا نمیکند و احتمالاً مسیر گفتوگو به سمت شما هدایت میشود نه احساسات دوستتان. نمونهی درست: شما: «سارا، واقعاً متأسفم. از دست دادن مادرت باید خیلی سخت باشه. اگه دوست داری بهم بگو الان چه احساسی داری. من اینجام که گوش کنم و کنارت باشم». سارا: «نمیدونم. خیلی حالم بده، حتی نمیتونم بخوابم». شما: میفهمم … خیلی سخته که هم از نظر بدنی و هم از نظر ذهنی اینطور درگیر باشی. اینکه خوابت بهم ریخته باشه کاملاً قابل درکه». |
اگر بخواهیم دربارهی حمایت کردن در این مواقع تعریفی ارائه کنیم این است که یعنی اجازه بدهید فرد سوگوار، درد خود را تجربه کند و برای همراهی در این تجربه هر آنچه میتوانیم انجام دهید. یعنی لازم نیست تلاش کنید با پیدا کردن یک جنبهی مثبت درد او را کاهش دهید و یا وادارش کنید که از زاویهی خاصی به آن نگاه کند. یعنی مثلا لازم نیست بگویید «حتما حکمتی داشته».
حتی بهتر است از جملاتی که با «حداقل … » شروع میشوند به طور جدی پرهیز کنید: «حداقل ۲۰ سال با هم زندگی کردین»، «حداقل میدانستی که بیمار است»، و …
علاوه بر این لازم نیست فرد را به «قوی بودن» یا «بهتر شدن» سوق بدهید. از این دست جملات نگویید: «این هم میگذره»، «خوب میشی»، «زمان همهچیز رو درست میکنه» یا «سرت رو بالا نگهدار». این جملات به شدت آزاردهندهاند زیرا فقدان را کوچک جلوه میدهند و انگار رنج شخص را نادیده میگیرند.
در عوض، بهتر است اجازه بدهید که فرد به شیوهای که برایش طبیعی است سوگواری کند. باید بدانید که راههای بسیاری برای سوگواری وجود دارد؛ و از این رو هیچ شیوهی واحدی برای همگان مناسب نیست.
اگر میخواهید به فرد سوگوار کمکهای عملی ارائه دهید، یک پیشنهاد مشخص بسیار مؤثرتر از یک جملهی کلی «اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو» است.
چنین جملاتی برای افراد سوگوار معمولاً سختاند، چون یا نمیدانند دقیقاً به چه چیزی نیاز دارند، یا از درخواست کردن احساس راحتی نمیکنند. در عوض میتوانید بگویید:
- «امروز عصر لازانیا درست میکنم. میخوای وقتی آماده شد برات یک ظرف بیارم؟»
- «شنبه سوفی رو میبرم تمرین فوتبال. دوست داری از سر راه دیوید رو هم بردارم؟»
به این شکل، هم پیشنهاد شما روشن است و هم اختیار پذیرش یا رد آن را به فرد داغدار میدهید.
البته باید مراقب باشید که دربارهی اینکه چه چیزی برای او بهتر است حدس نزنید. اگر مطمئن نیستید چه کمکی مفیدتر است، ساده بپرسید:
«این هفته کاری هست که بتونم انجام بدم تا کمکت کنه؟».
سوگ فقط یک رویداد نیست؛ همانطور که جان پاولوویتز میگوید: «مرگ یک تاریخ در تقویم است، اما سوگ خودِ تقویم است». احساسات ناشی از فقدان و نیاز به حمایت در طول زمان بالا و پایین میشود. به همین دلیل، حمایت مؤثر معمولاً با یک گفتوگو تمام نمیشود و نیازمند پیگیری مداوم است.
بعد از صحبت اولیه با فرد داغدار، دوباره ارتباط بگیرید و به او یادآوری کنید که به فکرش هستید و کنارش خواهید بود. میتوانید بپرسید:
- «دوست داری دربارهاش حرف بزنی؟»
یا بگویید:
- «نمیخوام مجبورت کنم حرف بزنی، اما اگر خواستی، من هستم».
به جای اینکه فقط بگویید «اگه کمک خواستی، زنگ بزن»، خودتان پیشقدم شوید و زنگ بزنید. ابتکار عمل را در دست بگیرید.
اگر رابطهتان نزدیک است، حتی میتوانید در تقویم خود یادآورهایی تنظیم کنید تا هر چند هفته یکبار سراغش را بگیرید. همچنین در تاریخهای مهم مثل سالگردها و تولدها، تماس بگیرید. این توجه کوچک، برای فرد سوگوار بسیار معنادار است.
بعد از تجربهی فقدان، احساساتی مثل غم، خشم و گناه کاملاً طبیعی هستند. همچنین افکاری دربارهی مرگ – از جمله برای برخی افراد، تصور دوباره دیدن عزیز ازدسترفته در جهان دیگر – نیز میتواند رخ دهد. اما لازم است به نشانههای جدیتر توجه کنید.
اگر فرد:
- دربارهی پایان دادن به زندگی خود صحبت میکند یا نشانههای میل به خودکشی دارد
- دچار سوگ شدید و مداوم است که بهبود پیدا نمیکند
- نمیتواند مثل گذشته به فعالیتهای روزمره بپردازد
- از دیدن آدمهایی که قبلاً میدید اجتناب میکند
- یا حتی نیازهای اولیهی خود را برآورده نمیکند؛
اینها میتواند نشانههایی باشد که فرد نیازمند حمایت حرفهای است.
در چنین شرایطی، توصیهی مراجعه به یک درمانگر یا مشاور حرفهای اقدامی مفید و مسئولانه است. همچنین اگر احساس میکنید فرد واقعاً درگیر و درمانده شده، میتوانید دربارهی گروههای حمایتی سوگ یا خدمات سلامت روان تحقیق کنید و آن اطلاعات را در اختیارش بگذارید.
برای مثال میتوانید بگویید:
«میدونم که الان دوران بسیار سختی را میگذرونی. من چند منبع مفید پیدا کردم که شاید بتونن کمک کنن. میتونم تماس گرفتن رو به عهدهی خودت بزارم؟ یا اگر دوست داشتی، میتونیم دربارهشون با هم صحبت کنیم».
این نوع پیشنهاد، بدون فشار و با احترام، هم راه را باز میگذارد و هم نشان میدهد که واقعاً به او اهمیت میدهید.
یادگیری بیشتر دربارهی سوگ برای ارتقای کیفیت گفتوگوها
اینکه کمی وقت بگذارید و دربارهی سوگ و شیوههای متنوع تجربهکردن آن مطالعه کنید، میتواند به شما کمک کند در آینده هنگام صحبت با افراد داغدار آگاهانهتر، آرامتر و مطمئنتر عمل کنید.
یکی از راهها این است که کتابهایی بخوانید که افراد در آنها تجربهی فقدان و سوگ خود را روایت کردهاند. این روایتهای اولشخص، درکی زنده و ملموس از واقعیت سوگ به شما میدهند.
فیلمها نیز منبع ارزشمندی برای فهم سوگ هستند. برخی نمونههای برجسته عبارتاند از:
- Three Colors: Blue (1993)
- Bob Trevino Likes It (2024)
- انیمیشن کوتاه If Anything Happens I Love You (2020)
سریالهایی هم وجود دارند که سوگ را با عمق و پیچیدگی انسانی به تصویر میکشند، مانند:
- This Is Us (2016–22)
- Fleabag (2016–19)
- After Life (2019–22)
همچنین میتوانید در کارگاهها و رویدادهای مرتبط با مرگ و سوگ شرکت کنید؛ این فضاها معمولاً فرصت آشنایی با دیدگاههای حرفهای و تجربههای شخصی دیگران را فراهم میکنند.
از سوی دیگر، مطالعهی مطالبی که افسانهها و باورهای غلط دربارهی سوگ را نقد میکنند بسیار روشنگر است. برای مثال:
- «پنج مرحلهی سوگ» همیشه واقعیت تجربهی انسانی را بازنمایی نمیکند.
- مفهومهایی مثل «بستن پرونده» یا «رها کردن» اغلب با ماهیت واقعی سوگ هماهنگ نیستند.
بسیاری از افراد سوگ را نه بهصورت خطی، بلکه مثل امواج یا ترنهوایی توصیف میکنند. مهمتر اینکه، هرچند آنها برای پیشرفتن در زندگی به حمایت نیاز دارند، این به معنی قطع فکر کردن به فردِ ازدسترفته یا تجربهی گذشته نیست. سوگ معمولاً با انسان میماند، اما شکلش تغییر میکند و قابل تحملتر میشود.
یادداشتهای پایانی
بسیاری از افراد داغدار پس از فقدان، احساس انزوا میکنند و نیاز شدیدی به حمایت اجتماعیِ باکیفیت دارند؛ حمایتی که اغلب برآورده نمیشود. طبیعی است که همیشه ندانیم چه باید بگوییم یا چه باید بکنیم، اما همین اقدامهای کوچک – اگر با کنار گذاشتن ناراحتی خودمان و احترام به شیوه طبیعی سوگواری فرد همراه باشد – میتواند تأثیر عمیقی بر او بگذارد، بهویژه اگر این حمایت را در طول زمان ادامه دهیم.
همچنین مهم است بدانید که در برخی لحظهها، هیچ کلمهای لازم نیست. اگر در یافتن کلمات ناتوان بودید، یک آغوش یا فشردن دست میتواند همان چیزی باشد که فرد سوگوار نیاز دارد.
دنیس گلنون در خاطراتش Pastures of Healing (2023) – که در آن از قتل دختر بزرگسالش مینویسد – اهمیت چنین ژستهای خاموشی را اینگونه توصیف میکند:
حدود سه هفته بعد از مراسم خاکسپاری سیارا، در باشگاه قایقرانیام یکی از دوستان صمیمیام را دیدم. هر دو مکث کردیم. او با تردید دستش را جلو آورد. من آن را گرفتم و منتظر شدم تا حرفی بزند. اما کلمات فرو ریختند. پیش از آنکه دستش را بهسرعت عقب بکشد، در حالی که چشمانش پر از اشک شده بود، دست مرا آرام و کوتاه فشرد. بیآنکه کلمهای ردوبدل شود؛ ژستی ساکت از فهم و مهربانی میان دو انسان. هر وقت رو به پایین میروم، به آن حرکتِ بیکلام فکر میکنم و به یاد حسِ خوبی میافتم که به من داد.
خلاصه نکات مهم
کلمات حمایتگر میتوانند واقعاً برای فرد داغدار تفاوت ایجاد کنند. بسیاری از افراد پس از فقدان آرزو میکنند که کاش حمایت بیشتری از دیگران دریافت کرده بودند.
اشکالی ندارد که معذب یا ناراحت باشید. طبیعی است که ندانید چه بگویید یا اصلاً چیزی بگویید یا نه. اما حتی یک جمله یا پیام ساده هم ممکن است برایشان ارزشمند باشد.
روی افکار و احساسات آنها تمرکز کنید. با دقت گوش دهید و ابتدا به تجربهی آنها توجه کنید، نه اینکه سریع به سمت تجربهها یا احساسات خودتان بروید.
از نصیحت ناخواسته، کلیشهها و جملات سطحی اجتناب کنید. اجازه دهید دردشان وجود داشته باشد؛ تلاش نکنید با پیدا کردن جنبههای مثبت یا گفتن «قوی باش» آن را کمرنگ کنید.
پیشنهاد کمکهای مشخصی بدهید. بهجای اینکه بگویید «اگه چیزی لازم داشتی بگو»، پیشنهادهای عملی بدهید یا بپرسید دقیقاً چه کمکی میتوانید انجام دهید تا زندگیشان کمی آسانتر شود.
در طول زمان احوالشان را بپرسید. احساسات سوگ متغیرند. گاهی تماس بگیرید یا پیام بدهید تا بدانند هنوز در کنارشان هستید.
به نشانههایی که ممکن است نیاز به حمایت بیشتری داشته باشند توجه کنید. افکار خودکشی یا سوگ شدید و ناتوانکننده میتواند دلیلی برای پیشنهاد مراجعه به مشاوره یا درمان باشد.
برای داشتن گفتوگوی بهتر درباره سوگ، اطلاعات خود را بالا ببرید. کتابها، فیلمها یا برنامههایی درباره سوگ ببینید، در رویدادهای مرتبط با مرگ و فقدان شرکت کنید و منابعی را بخوانید که افسانههای رایج درباره سوگ را روشن میکنند.
برای ارتباط با ما درباره حمایت روانی در سوگ در انتهای مطلب کامنت بگذارید. علاوه بر این میتوانید در اینستاگرام و تلگرام ما را دنبال کنید.
- اینستاگرام: schema.therapy
- تلگرام: psychologistnotes
- ایمیل: schemalogy@gmail.com











