نکات کلیدی
- افراد با یکدیگر تفاوت دارند و حتی یک فرد نیز ممکن است در موقعیتهای مختلف به انواع متفاوتی از حمایت و دلداری دادن نیاز داشته باشد.
- پس از وقوع یک اتفاق ناخوشایند، فرد ممکن است در یکی از چهار وضعیت کلی قرار بگیرد: شوک و سردرگمی، نیاز به تجربه و بیان احساسات، آمادگی برای بهتر شدن یا آمادگی برای حل مسئله.
- این وضعیتها مراحل ثابت و خطی نیستند؛ فرد ممکن است میان آنها رفتوبرگشت داشته باشد یا همزمان ویژگیهای بیش از یک وضعیت را تجربه کند.
- گوش دادن همدلانه، تأیید احساسات، کمک به تنظیم هیجان و یافتن راهحلهای عملی، هرکدام در زمان متفاوتی مفیدند.
- پیش از توصیه کردن یا تلاش برای بهتر کردن حال فرد، باید بفهمیم در آن لحظه به چه نوع حمایتی نیاز دارد.
پاسخ دادن به این به پرسش که «وقتی اتفاق بدی برای یکی از دوستان یا عزیزانتان میافتد، برای کمک به او چه باید بکنید؟»، همیشه آسان نیست؛ زیرا افراد شخصیتها، تجربهها و نیازهای متفاوتی دارند. برای مثال یک فرد نیز ممکن است در موقعیتهای مختلف به شکل متفاوتی از حمایت و دلداری دادن نیاز داشته باشد.
گاهی به همدلی نیاز داریم، گاهی به آرام شدن، گاهی به فاصله گرفتن موقت از موضوع و گاهی نیز به کمک برای حل مسئله.
یکی از دلایلی که گاهی تلاش ما برای دلداری دادن نتیجه معکوس دارد، این است که نوع حمایتی که ارائه میکنیم با وضعیت فعلی فرد هماهنگ نیست. ممکن است بخواهیم کسی را امیدوار کنیم، درحالیکه او هنوز نیاز دارد رنجش دیده و شنیده شود. ممکن است شروع به توصیه کردن کنیم، درحالیکه فرد آنقدر آشفته است که هنوز نمیتواند دربارهی راهحلها فکر کند. حتی ممکن است با هدف آرام کردن او بگوییم «چیزی نشده است»، اما ناخواسته باعث شویم احساس کند تجربهاش جدی گرفته نمیشود.
بنابراین، دلداری دادن مؤثر فقط به نیت خوب وابسته نیست؛ بلکه به توانایی ما در تشخیص نیاز فعلی فرد نیز بستگی دارد.
برای اینکه بتوانیم بفهمیم هر فرد در هر لحظه به چه چیزی نیاز دارد بهتر است با چهار الگوی وضعیت آشفتگی آشنا باشیم. بااینحال، این چهار وضعیت را نباید مراحلی ثابت، خطی و اجتنابناپذیر دانست. فرد ممکن است میان آنها رفتوبرگشت داشته باشد، همزمان ویژگیهای بیش از یک وضعیت را نشان دهد یا بسته به نوع اتفاق، مستقیماً وارد یکی از آنها شود.
البته به خاطر داشته باشید که این الگو برای موقعیتهای غیراورژانسی طراحی شده است. اگر فرد در معرض خطر فوری قرار دارد، از آسیبزدن به خود یا دیگران صحبت میکند، دچار آشفتگی شدید و مهارنشدنی است یا نمیتواند از خود مراقبت کند، دلداری دادن بهتنهایی کافی نیست و باید برای دریافت کمک حرفهای فوری اقدام کرد.
چهار الگوی وضعیت آشفتگی
وضعیت اول: فرد شوکه یا سردرگم است
وقتی یک رویداد منفی و غیرمنتظره رخ میدهد، ممکن است در ابتدا نتوانیم بهدرستی بفهمیم چه اتفاقی افتاده است. گاهی حتی تشخیص اینکه دربارهی آن اتفاق چه احساسی داریم نیز دشوار میشود. در چنین وضعیتی، ذهن هنوز در تلاش است اطلاعات پراکنده را کنار هم بگذارد و معنای رویداد را درک کند. بنابراین، معمولاً اولین واکنش ما شوکه شدن یا سردرگمی است.
یک دوست یا فرد حمایتگر میتواند با حضور آرام، گوش دادن و کمک به روشن شدن اتفاقات، این فرایند را آسانتر کند.
هیجانها و تجربههای احتمالی
در مرحلهی سردرگمی و شوکه شدن، معمولاً افراد هیجانهای مختلفی را تجربه میکنند که شامل شوک، سردرگمی، ناباوری، ترس، وحشت، کرختی هیجانی و انکار است.
برای مثال فرض کنید یکی از دوستانتان از سفر بازمیگردد و متوجه میشود آپارتمانش بهشدت بههمریخته و بخشی از وسایلش آسیب دیده است. او هنوز دقیقاً نمیداند چه اتفاقی افتاده، چه کسی مسئول بوده و باید چه احساسی داشته باشد.
در این موارد، برای دلداری دادن میتوانید از راهبردهای زیر استفاده کنید:
- با آرامش و بدون عجله به صحبتهای او گوش دهید. در اینجا مهارتهای گوش دادن فعال بهترین نتیجه را رقم خواهند زد.
- به او کمک کنید اتفاقات را به ترتیب مرور کند. با اینجام این کار شما به او کمک میکنید موقعیت را درک کند و بفهمد.
- نگرانی و اهمیت دادن خود را نشان دهید. هدف از هر نوع دلداری دادن همین است که شما علاوه بر کمک به احساسات و پیدا کردن راهحل، نگرانی و اهمیت دادن خود را به طرف مقابل نشان دهید تا او احساس تنهایی نکند.
- سردرگمی او را طبیعی و قابلفهم بدانید. وقتی به او کمک کنید بفهمد که سردرگمیاش طبیعی است درواقع در حال همدلی کردن با او هستید.
- آنچه از صحبتهایش فهمیدهاید، با زبان خودتان بازتاب دهید. مهارت بازتاب دادن احساسات و گفتههای دیگران، به شما کمک میکند که فهم خود از مشکلاتشان را به آنها انتقال دهید و به آنها کمک میکند که بفهمند شما حرف دل آنها را میفهمید.
- بهجای پرسیدن سؤالهای متعدد، سؤالهای کوتاه و روشن مطرح کنید. پرسشهای طولانی فقط سردرگمی آنها را بیشتر میکنند اما سوالات واضح و شفاف باعث میشود که بهتر موقعیت خود را درک کنند.
- اگر لازم است، ابتدا به نیازهای فوری و ساده مانند امنیت، تماس با فردی مطمئن یا پیدا کردن مکانی آرام توجه کنید. در شرایط بحرانی، انسانها بیشتر به احساس امنیت و آرامش نیاز دارند نه ارائهی سریع راهحلها.
برای مثال، میتوانید بگویید:
«به نظر میرسد هنوز داری سعی میکنی بفهمی دقیقاً چه اتفاقی افتاده است» یا «طبیعی است که الان گیج شده باشی. اگر بخواهی، میتوانیم با هم قدمبهقدم مرور کنیم چه چیزهایی میدانی».
در وضعیت سردرگمی، جملههایی مانند «نگران نباش»، «حتماً درست میشود» یا «حالا باید این کار را انجام بدهی» ممکن است زودهنگام باشند و دلداری دادن شما را بیاثر کنند. فرد ابتدا باید بتواند موقعیت را درک کند و احساس امنیت نسبی خود را دوباره به دست آورد.
وضعیت دوم: حال فرد بد است و هنوز آمادگی عبور از احساساتش را ندارد
پس از آنکه فرد تا حدودی متوجه شد چه اتفاقی افتاده است، ممکن است هیجانهای شدیدتری ظاهر شوند. در این مرحله، او احتمالاً پیش از آنکه بخواهد حالش تغییر کند، به فرصت و فضای امنی برای احساس کردن، بیان کردن و معنا دادن به هیجانهای خود نیاز دارد. بنابراین دلداری دادن در این مرحله کمی متفاوت است.
برای مثال، وقتی کسی عزیزی را از دست میدهد، طبیعی است که برای مدتی غمگین باشد. اگر به او خیانت شده باشد، ممکن است به زمان نیاز داشته باشد تا خشم، اندوه یا احساس تحقیر خود را تجربه کند. این وضعیت لزوماً به این معنا نیست که فرد «نمیخواهد بهتر شود» یا عمداً به ناراحتی خود چسبیده است؛ بلکه ممکن است هیجانهای او هنوز به شنیده شدن و پردازش شدن نیاز داشته باشند.
اگر کسی را میشناسید که در این وضعیت قرار دارد، مفیدترین کاری که برای دلداری دادن میتوانید انجام دهید این است که به او اجازه دهید احساسات خود را بیان کند و مطمئن شود که ناراحتیهایش دیده و جدی گرفته میشوند.
هیجانها و تجربههای احتمالی
در وضعیت دوم، افراد ممکن است احساساتی مانند اندوه عمیق، اضطراب، خشم، احساس تحقیر، گناه، حسادت، درماندگی یا ناامیدی را تجربه کنند.
برای مثال، دوستتان دربارهی هزینه جایگزین کردن وسایل آسیبدیده بهشدت مضطرب است و از کسی که هنگام سفر، خانه را به او سپرده بود، بسیار خشمگین است. او هنوز آمادگی ندارد دربارهی جنبههای مثبت ماجرا یا راههای عبور از آن صحبت کند.
راهبردهایی که احتمالاً برای دلداری دادن در این مرحله مفیدترند، عبارتاند از:
- فعالانه و بدون قضاوت گوش دهید.
- برای درک تجربه او تلاش کنید.
- احساساتش را تأیید کنید.
- آنچه از گفتههای او فهمیدهاید، بازتاب دهید.
- از کوچک شمردن، مقایسه کردن یا توجیه کردن اتفاق خودداری کنید.
- برای تغییر سریع احساسات او فشار وارد نکنید.
- با حضور و همراهی خود، به او کمک کنید هیجانهایش را بهتدریج تحمل و پردازش کند.
برای مثال، میتوانید بگویید: «قابلفهم است که از این اتفاق عصبانی و مضطرب باشی»، «به نظر میرسد علاوه بر خسارتی که وارد شده، از اینکه اعتمادت نادیده گرفته شده هم ناراحتی» و یا «لازم نیست همین الان دنبال جنبه مثبت ماجرا بگردی. من اینجا هستم و به حرفهایت گوش میدهم».
تأیید احساسات به این معنا نیست که تمام برداشتها، تصمیمها یا رفتارهای فرد را درست بدانیم. میتوانیم بگوییم «قابلفهم است که عصبانی باشی»، بدون آنکه رفتار آسیبزنندهای را که ممکن است از خشم ناشی شود، تأیید کنیم. هدف این است که تجربه عاطفی فرد را قابلفهم بدانیم، نه اینکه لزوماً با همه نتیجهگیریهای او موافق باشیم.
وضعیت سوم: حال فرد بد است، اما میخواهد حال بهتری داشته باشد
پس از مدتی تجربه کردن هیجانهای ناخوشایند، به مرور زمان ممکن است فرد از درگیری مداوم با آنها خسته شود و بخواهد آرامتر شود، از شدت ناراحتی خود بکاهد یا برای مدتی از موضوع فاصله بگیرد.
در این وضعیت، یک دوست میتواند برای دلداری دادن به تنظیم هیجان و کاهش فشار روانی کمک کند. بااینحال، شیوه مناسب دلداری دادن تا حد زیادی به ویژگیها و ترجیحات خود فرد بستگی دارد. افراد مختلف «زبان دلداری» متفاوتی دارند.
بعضی افراد از جملات امیدوارکننده استقبال میکنند، درحالیکه برخی دیگر آنها را سطحی یا آزاردهنده میدانند. بعضی افراد با صحبت کردن آرام میشوند و برخی به سکوت و تنهایی کوتاهمدت نیاز دارند. بعضی در آغوش گرفتهشدن را دوست دارند و برخی دیگر ترجیح میدهند کسی آنها را لمس نکند.
هیجانها و تجربههای احتمالی
در وضعیت سوم آشفتگی، احساساتی مانند اندوه، اضطراب، خشم، احساس تحقیر، گناه، حسادت، درماندگی یا خلق پایین وجود دارند با این تفاوت که فرد اکنون تمایل دارد شدت این تجربهها کاهش پیدا کند.
برای مثال، دوستتان همچنان دربارهی هزینه جایگزینکردن وسایلش مضطرب و از فردی که باعث خسارت شده عصبانی است؛ اما از فکرکردن مداوم به این اتفاق خسته شده و میخواهد کمی آرام شود و از فشار روانی آن فاصله بگیرد.
راهبردهایی که برای دلداری دادن در این مرحله احتمالاً مفیدترند:
- کمک به فرد برای دیدن موقعیت از زاویهای متعادلتر، به شرط آنکه برای این کار آمادگی داشته باشد
- توجه به منابع، تواناییها و جنبههای امیدوارکننده، بدون کوچکشمردن مشکل
- آرامسازی از طریق تماس جسمانی مورد رضایت فرد، مانند در آغوش گرفتن
- ادامهی تأیید و پذیرش احساسات او
- فاصله گرفتن موقت از موضوع از طریق فعالیتی آرامبخش یا لذتبخش
- کمک به فرد برای نامگذاری و درک بهتر احساساتش
- استفاده از تنفس آرام، قدمزدن، نوشیدن آب یا رفتن به محیطی آرامتر
- حل بخشی از مشکل، بهویژه اگر اقدامی ساده بتواند فشار روانی زیادی را کاهش دهد
برای مثال، میتوانید بپرسید:
«دوست داری دربارهاش بیشتر صحبت کنی یا ترجیح میدهی برای مدتی ذهنت را از موضوع دور کنیم؟»، «فکر میکنی الان صحبتکردن کمکت میکند یا بهتر است کمی قدم بزنیم؟» و یا «دوست داری در آغوشت بگیرم؟»
بازنگری امیدوارانه زمانی مفید است که فرد برای آن آمادگی داشته باشد. اگر زودهنگام از جملاتی مانند «همهچیز حکمتی دارد»، «حداقل اتفاق بدتری نیفتاده» یا «باید مثبت فکر کنی» استفاده کنیم، ممکن است فرد احساس کند رنجش انکار یا کوچک شمرده شده است.
همچنین فاصله گرفتن از موضوع زمانی کمککننده است که خود فرد آن را بخواهد. هدف، سرکوب کردن احساسات یا فرار دائمی از مشکل نیست؛ بلکه ایجاد وقفهای کوتاه برای بازیابی انرژی و کاهش فشار روانی است.
اگر مطمئن نیستید فرد به چه چیزی نیاز دارد، لازم نیست حدس بزنید. میتوانید مستقیماً از او بپرسید: «الان بیشتر دوست داری فقط به حرفهایت گوش بدهم، کمکت کنم کمی آرامتر شوی یا با هم دنبال راهحل بگردیم؟»
ارائه چند گزینه مشخص معمولاً از سؤال کلی «چه کمکی از دستم برمیآید؟» مفیدتر است؛ زیرا فرد آشفته ممکن است نتواند نیاز خود را فوراً تشخیص دهد یا بیان کند.
وضعیت چهارم: حال فرد کمی بهتر شده و بهدنبال راهحل است
وقتی هیجانهای ناخوشایند بسیار شدیدند، فکر کردن دربارهی راهحلها معمولاً دشوار و حتی آزاردهنده است. ذهن آشفته ظرفیت محدودی برای ارزیابی گزینهها، تصمیمگیری و برنامهریزی دارد. اما پس از آنکه شدت هیجانها تا اندازهای کاهش یافت، فرد ممکن است آمادگی پیدا کند دربارهی اقدام بعدی فکر کند.
در این مرحله، یک دوست برای دلداری دادن میتواند با بررسی راهحلهای احتمالی، ارائهی اطلاعات یا کمک عملی نقش مؤثری داشته باشد. بااینحال، بهتر است پیش از توصیه کردن مطمئن شویم که فرد واقعاً از ما نظر یا راهحل میخواهد.
هیجانها و تجربههای احتمالی
شکلهای خفیفتر یا مهارپذیرتر اندوه، اضطراب، خشم، گناه، احساس تحقیر، حسادت یا درماندگی در این مرحله وجود دارند.
برای مثال، دوستتان اکنون دربارهی آسیبدیدن خانهاش حال نسبتاً بهتری دارد، اما میخواهد برای جایگزین کردن وسایل برنامهریزی کند و بفهمد آیا میتواند از فردی که باعث خسارت شده بخواهد هزینهها را بپردازد یا خیر.
راهبردهایی که احتمالاً مفیدترند:
- مشخصکردن دقیق مشکل
- بارش فکری و پیداکردن راهحلهای مختلف
- بررسی مزایا، معایب و پیامدهای هر گزینه
- تقسیم مشکل بزرگ به گامهای کوچکتر
- ارائه پیشنهاد و توصیه، درصورتیکه فرد آن را بخواهد
- اختصاصدادن وقت برای کمک عملی
- فراهمکردن اطلاعات، منابع یا ارتباطات لازم
- کمک به اولویتبندی اقدامات
- همراهی با فرد، بدون گرفتن کامل اختیار تصمیمگیری از او
میتوانید پیش از ارائه پیشنهاد بپرسید:
«دوست داری نظرم را بگویم یا ترجیح میدهی فقط کمکت کنم گزینهها را بررسی کنی؟»، «میخواهی با هم ببینیم اولین قدم عملی چه میتواند باشد؟» و یا «کدام بخش این مشکل الان بیشترین فشار را به تو وارد میکند؟».
کمککردن نباید به معنای تصاحب مسئله یا تصمیمگیری بهجای فرد باشد. حمایت مؤثر به او کمک میکند احساس توانمندی و اختیار خود را دوباره به دست آورد. گاهی بهترین کمک این است که کنار فرد بنشینیم و گزینهها را مرور کنیم؛ نه اینکه فوراً به او بگوییم چه کاری باید انجام دهد.
چه کارهایی ممکن است دلداری دادن را دشوارتر کنند؟
گاهیاوقات دلداری دادن ممکن است به نتیجهی دلخواه نرسد. حتی وقتی نیت خوبی داریم، بعضی واکنشهایی که نشان میدهیم ممکن است باعث شوند فرد بیشتر احساس تنهایی یا درک نشدن کند:
- کوچک شمردن مشکل: گاهی اوقات فکر میکنیم اگر مشکل بهوجود آمده را کماهمیت جلوه دهیم، افراد میتوانند راحتتر با آن کنار بیایند. مثلا ممکن است بگوییم «حالا اینقدرها هم مهم نیست و اتفاق خاصی نیفتاده». این کار ما در اینجا، حتی اگر با نیت خوبی صورت گرفته باشد، درواقع یک خطای همدلی رخ داده است.
- مثبتاندیشی زودهنگام: مثبتاندیشی یکی از راههایی است که میتوانیم در اتفاقات منفی تابآوری خودمان را افزایش دهیم؛ با این وجود، وقتی این کار به صورت زودهنگام صورت بگیرد میتواند اثرات منفی داشته باشد. مثلاً اشاره کردن به نیمهی پر لیوان، راهحل درستی است اما نباید خیلی زود به آن اشاره کنیم. ابتدا باید اجازه بدهیم، احساسات و نیازهای طرف مقابل بهخوبی شنیده شوند.
- مقایسه کردن رنجها: یک راهکار بسیار رایج، مقایسه کردن وضعیت خودمان با دیگران است. مثلا ممکن است بگوییم «برو خدا را شکر کن چون وضعیت خیلیها از تو بدتر است». این جملهها، برای دلداری دادن مناسب نیستند؛ زیرا مانع از دیدن احساسات و تجربههای فرد میشود. او در این مواقع، نیاز ندارد که بداند دیگران وضعیت بدتری دارند، او نیاز دارد احساساتش دیده و شنیده شوند.
- تغییر سریع موضوع به تجربه خودمان: برای دلداری دادن لازم نیست که سریعاً رنجهای خود را نیز بیان کنیم و بگوییم «برای من هم یک بار چنین اتفاقی افتاد…». اگرچه خودافشایی یکی از روشهای همدلی است و باعث میشود که دیگران فکر کنند در تجربهی اتفاقات ناخوشایند تنها نیستند و برای دیگران هم رخ میدهد اما درواقع این کار اگر بدون احتیاط انجام شود و پیش از بررسی احساسات و نیازهای طرف مقابل انجام شود میتواند اثر معکوس داشته باشد.
- توصیه کردن بدون اجازه: برای توصیه کردن اول باید بدانیم که آیا طرف مقابلمان به آن نیاز دارد یا نه؟ آیا میخواهد که ما این کار را انجام دهیم یا نه؟ در غیر این صورت دلداری دادن تبدیل به مشاوره میشود.
- سرزنش کردن: خیلی از ما وقتی اتفاق ناخوشایندی برای یکی از عزیزانمان رخ میدهد ممکن است او را سرزنش کنیم: «خودت نباید به او اعتماد میکردی». اما سرزنش کردن خودش یک اتفاق ناخوشایند دیگری است که به اتفاق ناخوشایند قبلی اضافه میشود.
- عجله برای پایان دادن به احساسات: ممکن است ما توانایی و تحمل دیدن و شنیدن احساسات دیگران را نداشته باشیم و یا از روی دلسوزی بخواهیم که او زودتر حال خوبی را تجربه کند و به او بگوییم که «دیگر فراموشش کن و ادامه بده». دلسوزی ما قابل درک است، اما بهتر است کمی تحمل داشته باشیم.
- وادار کردن فرد به صحبت کردن: تخلیهی احساسات خیلی خوب است، اما به شرطی که خود فرد آمادگی داشته باشد.
- تماس جسمانی بدون اطمینان از رضایت او: در آغوش گرفتن یک راه بسیار خوب برای آرام کردن دیگران است، اما هنگام دلداری دادن باید حواستان باشد که طرف مقابل رضایت داشته باشد.
- تلاش برای حل کامل مشکل بهجای خود فرد: ممکن است از روی دلسوزی بخواهیم که مسئولیت حل مشکلات کسانی را که دوست داریم به عهده بگیریم، اما این کار برای دلداری دادن مناسب نیست. بهتر است طرف مقابل خودش احساس مسئولیت و کنترل داشته باشد.
این واکنشها همیشه از بیتفاوتی ناشی نمیشوند. گاهی دیدن رنج دیگران برای خود ما نیز دشوار است و میخواهیم هرچه سریعتر آن را برطرف کنیم. بااینحال، دلداری دادن واقعی مستلزم آن است که برای مدتی ناراحتی فرد را تحمل کنیم، بدون آنکه فوراً آن را خاموش، اصلاح یا انکار کنیم.
از کجا بفهمیم فرد در کدام وضعیت قرار دارد؟
همیشه نمیتوان از روی ظاهر فرد تشخیص داد که به چه نوع حمایتی نیاز دارد. بهترین راه، توجه به نشانههای رفتاری و پرسیدن سؤالهای روشن است. برای مثال اگر فرد به طور مکرر میپرسد «اصلاً چه اتفاقی افتاد؟»، جزئیات را بههمریخته تعریف میکند یا هنوز آن را باور نکرده است، احتمالاً بیشتر به فهمیدن موقعیت نیاز دارد.
اگر بارها دربارهی احساسات، بیعدالتی یا درد خود صحبت میکند و از پیشنهادها استقبال نمیکند، احتمالاً نیاز دارد شنیده و درک شود.
اگر میگوید «دیگر نمیخواهم به این موضوع فکر کنم» یا «فقط میخواهم کمی آرام شوم»، ممکن است برای کاهش فشار روانی آمادگی داشته باشد.
اگر میپرسد «حالا باید چه کار کنم؟» یا شروع به بررسی گزینهها میکند، احتمالاً برای حل مسئله آمادهتر شده است.
با این حال، بهتر است به جای حدس زدن، با پرسیدن سوالات مناسب بهترین روش دلداری دادن را پیدا کنید:
- «در این لحظه چه چیزی بیشتر کمکت میکند: اینکه گوش بدهم، کنارت باشم، کمکت کنم آرامتر شوی یا با هم راهحلی پیدا کنیم؟».
جمعبندی: بهترین راه برای دلداری دادن چیست؟
وقتی برای یکی از افراد مهم زندگیتان اتفاق ناخوشایندی میافتد، قبل از اینکه واکنش نشان دهید، باید این موضوع را در نظر بگیرید که او در کدام وضعیت است و سپس بر اساس آن دلداری دادن را شروع کنید.
- شوکه یا سردرگم است: به او کمک کنید بفهمد چه اتفاقی افتاده و چه احساسی دربارهی آن دارد.
- حالش بد است و هنوز به تجربه و بیان احساساتش نیاز دارد: با همدلی گوش دهید، رنجش را جدی بگیرید و احساساتش را تأیید کنید.
- حالش بد است، اما میخواهد حال بهتری داشته باشد: با توجه به ترجیحات و «زبان دلداری» او، برای تنظیم هیجان و کاهش فشار روانی کمک کنید.
- حالش کمی بهتر شده و بهدنبال راهحل است: به او کمک کنید گزینهها را بررسی کند و برای برداشتن گامهای عملی تصمیم بگیرد.
نکتهی مهمی که باید در نظر بگیرید این وضعیتها مرزهای کاملاً مشخصی ندارند و ممکن است فرد میان آنها رفتوبرگشت داشته باشد. بنابراین، مهمتر از اجرای دقیق یک الگو، حفظ کنجکاوی و انعطافپذیری است.
لازم نیست همیشه بدانید چه بگویید و لازم نیست تمام مشکلات فرد را حل کنید. گاهی مؤثرترین شکل دلداری دادن این است که حضور داشته باشید، با دقت گوش دهید و صادقانه بپرسید: «الان چطور میتوانم به شکلی که واقعاً برایت مفید است، کنارت باشم؟»
پرسشهای متداول
پاسخ به پرسشهای رایج درباره دلداریدادن و حمایت عاطفی از دیگران
بهترین راه برای دلداری دادن به فرد ناراحت چیست؟
بهترین شیوه به وضعیت و نیاز فعلی فرد بستگی دارد. گاهی فرد فقط میخواهد کسی با همدلی به حرفهایش گوش دهد؛ گاهی به آرامشدن یا فاصلهگرفتن موقت از موضوع نیاز دارد و گاهی نیز برای یافتن راهحل آماده است. پیش از هر اقدامی برای دلداری دادن بهتر است مشخص کنید او در آن لحظه به چه نوع حمایتی نیاز دارد.
از کجا بفهمیم فرد به همدلی نیاز دارد یا راهحل؟
اگر فرد همچنان درباره احساسات، درد یا بیعدالتی رخداده صحبت میکند و از پیشنهادها استقبال نمیکند، احتمالاً بیشتر به شنیدهشدن و همدلی نیاز دارد. اما اگر میپرسد «حالا باید چه کار کنم؟» یا شروع به بررسی گزینهها کرده است، احتمالاً آمادگی بیشتری برای حل مسئله دارد. در صورت تردید، بهتر است مستقیماً از او بپرسید چه نوع حمایتی برایش مفیدتر است.
وقتی نمیدانیم چه بگوییم، چه سؤالی میتوانیم بپرسیم؟
میتوانید بپرسید: «الان بیشتر دوست داری فقط به حرفهایت گوش بدهم، کمکت کنم کمی آرامتر شوی یا با هم دنبال راهحل بگردیم؟» ارائهی چند گزینهی مشخص معمولاً از سؤال کلی «چه کمکی از دستم برمیآید؟» مفیدتر است؛ زیرا فرد آشفته ممکن است نتواند نیاز خود را فوراً تشخیص دهد یا بیان کند.
چرا توصیه کردن گاهی حال فرد را بدتر میکند؟
توصیه زمانی مفید است که فرد برای فکرکردن و حل مسئله آمادگی داشته باشد. اگر او هنوز شوکه، سردرگم یا درگیر هیجانهای شدید باشد، توصیه ممکن است این پیام را منتقل کند که احساساتش نادیده گرفته شدهاند. در چنین شرایطی، گوشدادن، همدلی و کمک به تنظیم هیجان معمولاً از ارائه فوری راهحل مفیدتر است.
آیا جملات مثبت و امیدوارکننده همیشه مفیدند؟
امیدبخشی با هدف دلداری دادن زمانی مفید است که فرد برای شنیدن آن آمادگی داشته باشد. جملاتی مانند «باید مثبت فکر کنی» یا «حداقل اتفاق بدتری نیفتاده است» اگر زودهنگام بیان شوند، ممکن است رنج فرد را کوچک جلوه دهند. بهتر است ابتدا احساسات او را جدی بگیریم و سپس، در صورت تمایلش، به جنبههای امیدوارکنندهی موقعیت توجه کنیم.
آیا در آغوش گرفتن همیشه روش مناسبی برای دلداری است؟
این نکته را در نظر بگیرید که افراد از نظر تمایل به تماس جسمانی با یکدیگر متفاوتاند و حتی ترجیح یک فرد ممکن است با توجه به موقعیت تغییر کند. پیش از در آغوش گرفتن یا هر نوع تماس جسمانی، باید از رضایت و راحتی فرد مطمئن شویم. گاهی حضور آرام و گوشدادن میتواند از تماس جسمانی حمایتکنندهتر باشد.
چه زمانی دلداری دادن بهتنهایی کافی نیست؟
اگر فرد در معرض خطر فوری قرار دارد، دربارهی آسیبزدن به خود یا دیگران صحبت میکند، دچار آشفتگی شدید و مهارنشدنی است یا نمیتواند از خود مراقبت کند، حمایت دوستانه بهتنهایی کافی نیست. در چنین شرایطی باید برای دریافت کمک فوری حرفهای اقدام کرد.
منابع
Clearer Thinking. (2025, January 21). The art of comforting someone: A practical guide. Psychology Today.
Riess, H. (2017). The Science of Empathy. Journal of Patient Experience, 4(2), 74–77.
Women more likely than men to say they feel empathy for the suffering | Pew Research Center. (n.d.). Retrieved April 12, 2022, from






