گفتگوی مشارکتی: روش‌ها و تکنیک‌های مؤثر برای بهبود روابط عاطفی

نکات ضروری برای یادگیری

  • انواع مختلفی از گفتگو وجود دارد: گفتگوی مشارکتی، گفتگوی خصمانه و گفتگوی اجتنابی.
  • گفتگوی مشارکتی یکی از بهترین شاخص‌های سلامت عاطفی یک رابطه است. این گفتگو به حل مسئله‌ی مؤثر ختم می‌شود.
  •  گفتگوی خصمانه و اجتنابی باعث می‌شوند که زوج‌ها به‌تدریج از هم فاصله بگیرند و احساس درک نشدن شکل بگیرد.
  • مؤلفه‌های مهم گفتگوی مشارکتی عبارت‌اند از: کنار هم گذاشتن اطلاعات، ایجاد بینش مشترک، رسیدن به برنامه عملی مورد توافق و حفظ رابطه در کنار حل مسئله.
  • طرحواره‌های ناسازگار اولیه و ذهنیت‌های طرحواره‌ای مانع از شکل‌گیری گفتگوی مشارکتی می‌شوند.

بیشترین راه ارتباطی ما با یکدیگر از طریق زبان و گفتگو صورت می‌گیرد. اگر این گفتگو به شکل مناسبی صورت بگیرد می‌تواند سوءتفاهم‌ها و تعارض‌ها را برطرف کرده و صمیمیت ایجاد کند یا اگر به شکل درستی رخ ندهد به تنش بیشتر منجر شود.

در پژوهش‌ها و کتاب‌های زوج‌درمانی و بهبود روابط عاطفی، نوعی از گفتگو که منجر به کاهش تنش‌ها و افزایش صمیمیت و حل مسئله‌ی مؤثر می‌شود گفتگوی مشارکتی نامیده می‌شود (Christensen et al. 2006).

گفتگوی مشارکتی یعنی نوعی از ارتباط که در آن زوج‌ها با تلاش برای اشتراک‌گذاری دیدگاه‌ها و سعی در درک نظرات یکدیگر به سمت حل مسئله‌ی مشترک و رفع تعارض‌ها حرکت می‌کنند. درواقع گفتگوی مشارکتی روشی است که اجازه نمی‌دهد بر تعارض‌های اصلی زوج‌ها، مسائل و مشکلات درک نشدن و دیده‌نشدن اضافه شود.

مبانی گفتگوی مشارکتی

گفتگو اگرچه یک ابزار انتقال اطلاعات است اما درواقع فضای عاطفی زوج‌ها به آن وابسته است. زیرا زوج‌ها از طریق لحنی که در گفتگو به کار می‌برند، واژه‌هایی که انتخاب می‌کنند و نحوه‌ی گوش دادن و برخورد با اختلاف‌ها به صورت مداوم در حال خلق فضای عاطفی بین خود هستند.

گفتگوی مشارکتی این پیام را به زوج‌ها می‌دهد که رابطه می‌تواند امن، محترمانه و صمیمی باشد نه تهدیدکننده، رقابتی یا فرساینده. ایده‌ی محوری گفتگوی مشارکتی این است که کیفیت رابطه‌ی زوج‌ها به میزان بسیار زیادی به نحوه‌ی صحبت کردن آن‌ها وابسته است.

گفتگوی مشارکتی چگونه جهان مشترک زوج‌ها را می‌سازد؟

زوج‌ها درباره‌ی مسائل مختلفی با یکدیگر صحبت می‌کنند. آن‌ها در طول روز درباره مسائل مختلفی مانند «چه کاری باید انجام شود»، «چه کسی باید مسئولیت کدام کار را به عهده بگیرد»، «تربیت فرزندان» و «خرج کردن پول» با هم گفت‌وگو می‌کنند.

با این وجود، در پس این گفت‌وگو اشتراک‌گذاشتن تجربه‌ها، اهمیت دادن به نظرات و پیشنهادها، تلاش برای درک دیگری و ارزشمند بودن ارتباط با هم قرار دارند.

بنابراین، آنچه زوج‌ها درباره‌ی مسائل مختلف گفت‌وگو می‌کنند به تدریج جهان مشترک آن‌ها را می‌سازد. به همین دلیل، گفت‌وگو توانایی ایجاد رابطه، تقویت یا حتی تخریب آن را دارد.

هنگام گفتگوی مشارکتی، لحن صدا و کلمات هر فرد می‌تواند نگرشی که نسبت به دیگری دارد را منعکس کند. به عنوان مثال، ممکن است این نگرش نشان‌دهنده‌ی علاقه، احترام و پذیرش باشد یا اینکه بیانگر تحقیر و خصومت باشد.

از آنجا که تعامل کلامی بخش بزرگی از زمان مشترک زوج‌ها را به خود اختصاص می‌دهد می‌توان نتیجه گرفت که نحوه‌ی گفتگوی مشارکتی زوج‌ها با یکدیگر، یکی از بهترین شاخص‌های سلامت رابطه‌ی آن‌هاست (Caughlin, 2002).

گفت‌وگوی مشکل‌ساز

اگر گفتگوی مشارکتی از مسیر خود خارج شود می‌تواند شکل‌های مختلفی به خود بگیرد. مثلا ممکن است به گفتگوی خصمانه، رقابتی، آشفته، یک‌طرفه و سلطه‌گرانه تبدیل شود.

روش‌های ارتباطی نامناسب و ناکارآمد باعث می‌شوند که افراد بدون توجه به اثر کلماتشان صحبت کنند. هرچه فرد بیشتر احساس کند که در حال آسیب دیدن یا تجربه خشونت یا تهدید است احتمال بیشتری دارد که همسر خود را نه به عنوان هم‌تیمی بلکه به عنوان دشمن در نظر بگیرد.

در این حالت ما شاهد این هستیم که هر واکنش ناخوشایند، می‌تواند واکنش ناخوشایندتری تولید کند زیرا بدرفتاری، بدرفتاری می‌آفریند و خشم، خشم بیشتری تولید می‌کند (Schrodt et al. 2006).

به عنوان مثال اگر یکی از زوج‌ها با لحن تند یا متهم‌کننده‌ای صحبت کند، زوج دیگر احساس تهدید یا تحقیر می‌کند و ممکن است در دفاع از خود دست به حمله‌ی متقابل بزند. در این صورت نفر اول، واکنش دفاعی یا حمله‌ی طرف مقابل را نوعی بی‌اعتنایی یا خصومت در نظر می‌گیرد و خشمگین‌تر می‌شود. این روند باعث می‌شود گفتگویی که می‌توانست به صورت مشارکتی جلو برود به مبارزه‌ای برای دفاع از خود تبدیل شود.

سه سبک اصلی گفتگو

تحلیل روش‌های گفتگوی بین زوج‌ها نشان می‌دهد که می‌توانیم به صورت کلی انواع مختلفی از گفتگوها را بین آن‌ها تشخیص دهیم:

  1. گفتگوی مشارکتی
  2. گفتگوی خصمانه
  3. گفتگوی اجتنابی

این سه سبک گفتگو از نظر هدف، ساختار، لحن، هدف گوش دادن، استفاده از کلمات آسیب‌زننده، و نگرش نسبت به تفاوت‌های یکدیگر با هم فرق دارند.

  • هدف: در گفتگوی مشارکتی هدف اصلی رسیدن به درک مشترک است (Weger, 2005)، در گفتگوی جنگ‌جویانه یا خصمانه هدف اصلی اثبات این است که چه کسی درست یا غلط می‌گوید و هر دو طرف به دنبال پیروزی یا تسلیم کردن دیگری است. در گفتگوی اجتنابی نیز افراد به دنبال اجتناب از تعارض هستند زیرا از نظر آن‌ها اختلاف داشتن نشانه‌ی مشاجره است.
  • ساختار: گفتگوی مشارکتی به این صورت انجام می‌شود که زوج‌ها اطلاعات را کنار هم می‌گذارند تا به یک توافق نسبتاً کامل برسند. اما وقتی گفتگو به مناظره، حمله و اظهارنظرهای آسیب‌زننده تبدیل می‌شود، با گفتگوی خصمانه روبرو هستیم. در گفتگوی اجتنابی نیز زوج‌ها مدام موضوع را عوض می‌کنند و از مسائل اصلی و حساس دور می‌شوند.
  • لحن: لحن زوج‌ها هنگام گفتگوی مشارکتی، مثبت، دوستانه و سازنده است. اما در گفتگوی خصمانه آن‌ها قاطعانه و متقاعدکننده حرف می‌زنند و حتی گاهی پرخاشگری می‌کنند. در گفتگوی اجتنابی نیز تنش پنهان می‌شود و ممکن است آن‌ها رضایت تصنعی نشان دهند تا وانمود کنند همه‌چیز خوب پیش می‌رود.
  • هدف گوش دادن: در یک گفتگوی مشارکتی زوج‌ها با هدف یافتن بخش درست و مفید گفته‌های دیگری به هم گوش می‌دهند. اما در گفتگوی اجتنابی افراد همیشه در حالت آماده‌باش برای دفاع کردن در برابر گفته‌های یکدیگر هستند و هنگام گوش دادن بیشتر به فکر پاسخ دادن هستند تا فهمیدن. گوش دادن در گفتگوی اجتنابی نیز به معنای واقعی کلمه رخ نمی‌دهد زیرا اصلاً نگرانی‌های اصلی مطرح نمی‌شوند.
  • برخورد با کلمات آسیب‌زننده: زوج‌ها وقتی در حال یک گفتگوی مشارکتی هستند برای کاهش احتمال آسیب زدن به هم از کلمات آسیب‌زا استفاده نمی‌کنند. در گفتگوی خصمانه اظهارنظرهای زوج‌ها سمی است و با استفاده از کلمات و عبارت‌های آسیب‌زننده با هم صحبت می‌کنند. اما در گفتگوی اجتنابی زوج‌ها سعی می‌کنند به هیچ‌وجه به مسائل حساس نزدیک نشوند.
  • نگرش به تفاوت‌ها: اگر گفتگوی مشارکتی وجود داشته باشد، زوج‌ها به تفاوت‌های هم احترام می‌گذارند و حتی از نظر آن‌ها این تفاوت‌ها نه‌تنها ارزشمند بلکه لذت‌بخش نیز در نظر گرفته می‌شود. در گفتگویی که به صورت خصمانه پیش می‌رود تفاوت‌ها به موضوعی برای ایجاد تفرقه تبدیل می‌شوند و زمینه‌ساز مشاجرات هستند. در حالت اجتنابی نیز تفاوت‌ها به فاصله و اجتناب بیشتر ختم می‌شوند و گفتگو به کمترین میزان خود می‌رسد.

یک مثال از گفتگوی خصمانه

فرض کنید یکی از زوج‌ها کلیدهایش را پیدا نمی‌کند و می‌خواهد آن را به همسرش بگوید.

شوهر: کلیدهای من کجاست؟ حتماً باید این قدر به صورت وسواسی خونه رو تمیز کنی که پیدا کردن هر چیزی به یک جستجوی طولانی تبدیل شه؟ واقعا منو دیوونه می‌کنی.

در این موقعیت، مسئله‌ی اصلی به نظر خیلی ساده است: شوهر نمی‌تواند کلیدهایش را پیدا کند. اما این مسئله را طوری در میان می‌گذارد که چندتا جمله‌ی آسیب‌زننده در آن وجود دارد:

  • تو خیلی وسواسی هستی
  • رفتارهایت غیرمنطقی است
  • باعث اذیت و آزار من می‌شوی
  • تو مسئول ناراحتی من هستی

به صورت طبیعی، این نحوه‌ی بیان کردن ناراحتی، عزت نفس طرف مقابل را تهدید می‌کند. بنابراین او ممکن است به جای کمک کردن به شوهرش، از خودش دفاع کند و وارد حمله‌ی متقابل شود و به صورت زیر پاسخ دهد:

زن: تو همیشه شلختگی خودت رو گردن من میندازی. درحالی که اگه تو شلخته نباشی اصلا نیازی نیست من خونه رو اینقدر تمیز کنم.

همانطور که می‌بینید مشاجره از سمت پیدا کردن کلیدها به سمت حمله کردن به شخصیت افراد حرکت کرده است.

یک نمونه از گفتگوی مشارکتی

بیایید همان مثال قبل درباره گم شدن کلیدها را به شکل یک گفتگوی مشارکتی در نظر بگیریم:

شوهر: کلیدامو پیدا نمی‌کنم. عجله دارم. تو اونا رو ندیدی؟ می‌تونی به هم کمک کنی؟

در این گفتگوی مشارکتی، او مسئله را توصیف کرده، اطلاعات لازم را می‌دهد، همسرش را متهم نمی‌کند و در انتها درخواست کمک می‌کند.

در این حالت، احتمال کمی وجود دارد که همسرش وارد حالت دفاعی شود و گفتگو را به سمت مشاجره پیش ببرد.

مقایسه‌ی گفتگوی خصمانه و مشارکتی نشان می‌دهد که شیوه‌ی گفتگو می‌تواند مسیر تعامل را تشخیص دهد.

مؤلفه‌های گفتگوی مشارکتی

برای اینکه بتوانید از گفتگوی مشارکتی در طول تعاملات خود با دیگران به ویژه همسرتان استفاده کنید می‌توانید مؤلفه‌های زیر را به کار ببرید:

  • کنار هم گذاشتن اطلاعات: هنگام بروز تعارض یا اختلاف نظر در مورد یک موضوع خاص، هیچ یک از زوجین تمامی اطلاعات را در اختیار ندارد. از این رو، برای رسیدن به گفتگوی مشارکتی، آنها باید اطلاعات، تجربه‌ها و نظرات و پیشنهادهای خود را به اشتراک بگذارند. این کار متفاوت از تلاش برای اثبات این است که چه کسی درست یا غلط می‌گوید. به همین دلیل، زوج‌ها می‌توانند به تصویر کامل‌تری از موقعیت برسند.
  • ایجاد بینش مشترک: یکی از پیامدهای گفتگوی مشارکتی رسیدن به یک بینش مشترک است. وقتی زن و شوهرها به جای تلاش برای اثبات درستی حرف خود و غلط نشان دادن حرف دیگری، برای درک یکدیگر تلاش می‌کنند در نهایت به یک بینش مشترک می‌رسند.
  • رسیدن به اقدام مشترک: در گفتگوی مشارکتی، زوج‌ها بیش از هر چیز برای رسیدن به یک اقدام مشترک تلاش می‌کنند؛ زیرا هدف اصلی آن‌ها حل مسئله و حتی مهم‌تر از آن حفظ ارتباط است.
  • حفظ رابطه در کنار حل مسئله: اصل اساسی گفتگوی مشارکتی برای زوج‌ها حفظ ارتباط است. این کار را برای حفظ احترام، امنیت و ابراز عشق مناسب است.

پیامدهای گفتگوی مشارکتی

وقتی زوج‌ها در طولانی‌مدت به جای گفتگوهای خصمانه و اجتنابی از گفتگوی مشارکتی استفاده می‌کنند به تدریج به نتایج ارزشمندی می‌رسند:

  • وقت گذراندن با هم برای آن‌ها لذت‌بخش‌تر می‌شود.
  • انتقال اطلاعات بین آن‌ها به آسانی صورت می‌گیرد.
  • فضای عاطفی خانه به سطح مطلوب می‌رسد.
  • تربیت فرزندان بهتر صورت می‌گیرد.

علاوه بر این، هر مهارت زناشویی دیگری بر پایه‌ی همین مهارت گفتگوی مشارکتی قرار دارند. بنابراین، راه آن‌ها برای تمرین سایر مهارت‌ها و کسب تجربه‌های جدید هموارتر می‌شود.

نشانه‌های تشخیص گفتگوی مشارکتی

شاید برایتان سؤال پیش بیاید که چطور بفهمیم که از سبک گفتگوی مشارکتی استفاده می‌کنیم. درواقع این سوال شما در مورد سنجش این سبک گفتگوست. برای ارزیابی نوع گفتگوی خود، می‌توانید از نشانه‌های زیر استفاده کنید:

  • لحن دوستانه و محترمانه: وقتی در تعارض به سر می‌برید یا اینکه یک بحث جدی بین شما وجود دارد باز هم لحن‌تان دوستانه و محترمانه است و به نظرات و پیشنهادهای هم احترام می‌گذارید.
  • روبرو شدن با مسئله نه با یکدیگر: زوج‌های متعارض و روابط پرتنش معمولاً با این شاخصه تعریف می‌شوند که زوج‌ها به جای حل مسئله، با یکدیگر روبرو می‌شوند. به عبارت دیگر، آن‌ها به جای اینکه محور اصلی گفتگو را حل مسئله قرار دهند، دنبال پیدا کردن مقصر هستند و یکدیگر را تحقیر می‌کنند. اما وقتی با مسئله روبرو می‌شوند انگار مسئله را روی میز گذاشته‌اند و آن را بررسی می‌کنند.
  • حرکت به جلو: گفتگوهای خصمانه معمولاً ماهیت تکراری دارند. به عنوان مثال زوج‌ها بارها بر سر مسائل مشابه دعوا می‌کنند؛ زیرا مسائل حل نشده‌اند. در این نوع گفتگوها معمولاً اطلاعات تازه‌ای درباره‌ی مسائل مطرح نمی‌شود و زن و شوهرها همان حرف‌های قبلی را تکرار می‌کنند. اما در گفتگوی مشارکتی، آن‌ها به دنبال اطلاعات تازه برای حل مسئله هستند و سعی می‌کنند درک یکدیگر از مسئله را بیشتر کنند.
  • رعایت نوبت در گفتگو: شاید ساده به نظر برسد، اما رعایت نوبت در گفتگو در حین تعارض کار بسیار دشواری است. در گفتگوی مشارکتی، زوج‌ها نوبت را رعایت می‌کنند تا حرفهای هر دو نفر زده و شنیده شود. علاوه بر این، آن‌ها مدام از خود می‌پرسند که آیا توانستم منظور همسرم را درک کنم یا نه؟

نشانه‌های زنگ خطر برای خروج از گفتگوی مشارکتی

شما با تمرین کردن می‌توانید در اکثر مواقع به جای گفتگوهای خصمانه و اجتنابی از گفتگوی مشارکتی استفاده کنید. با این حال، انتظار صددرصدی می‌تواند گمراه‌کننده باشد. همیشه چالش‌های زندگی می‌توانند ما را از مسیر درست خارج کنند.

اما شما می‌توانید همیشه سوالات زیر را از خودتان بپرسید. پاسخ این سوالات به شما کمک می‌کند که دوباره به مسیر درست برگردید:

  1. در حال حاضر دارم چگونه صحبت می‌کنم؟
  2. آیا لحن من متهم‌کننده است؟
  3. آیا در حال دفاع از خودم هستم بدون اینکه حرف همسرم را گوش کنم؟
  4. آیا می‌خواهم ثابت کنم که حق با من است؟
  5. آیا دارم موضوع بحث را عوض می‌کنم؟
  6. آیا از گفتن نگرانی‌های خودم اجتناب می‌کنم؟
  7. آیا نوبت گفتن و شنیدن را رعایت می‌کنم؟

موانع گفت‌وگوی مشارکتی

بسیاری از زوج‌ها می‌دانند که گفتگوی مشارکتی به حل مسئله و حفظ رابطه کمک می‌کند. اما هنگامی که تعارض شدت می‌گیرد، ممکن است فرد به‌جای گوش دادن، درک دیدگاه همسر و تلاش برای حل مسئله، به حمله، دفاع یا کناره‌گیری روی بیاورد (Heitler, 1997).

از دیدگاه طرحواره‌درمانی، یکی از دلایل این اتفاق را می‌توان در فعال شدن طرحواره‌های ناسازگار اولیه، پاسخ‌های مقابله‌ای و ذهنیت‌های طرحواره‌ای جست‌وجو کرد.

طرحواره‌های ناسازگار اولیه

طرحواره‌های ناسازگار اولیه بر معنایی که فرد به اتفاقات رابطه می‌دهد تأثیر می‌گذارند. به همین دلیل، گاهی آنچه باعث واکنش شدید فرد می‌شود صرفاً خود اتفاق نیست، بلکه معنایی است که به آن نسبت می‌دهد.

برای مثال، دیر پاسخ دادن همسر به تماس تلفنی ممکن است برای فردی که طرحواره رهاشدگی او فعال شده است نشانه‌ای از فاصله گرفتن یا ترک شدن تلقی شود.

اگر مثال گم شدن کلیدها را که پیش‌تر مطرح کردیم از منظر طرحواره‌ها بررسی کنیم، می‌توانیم ببینیم که چگونه طرحواره‌های هر دو نفر ممکن است بر مسیر گفت‌وگو تأثیر بگذارند.

وقتی یکی از زوج‌ها می‌گوید: «تو این‌قدر وسواسی خانه را تمیز می‌کنی که پیدا کردن هر چیزی به یک جست‌وجوی طولانی تبدیل می‌شود»، چنین واکنش سرزنش‌گرانه‌ای ممکن است، در برخی افراد، با فعال شدن طرحواره تنبیه مرتبط باشد. فردی که این طرحواره را دارد در برابر اشتباهات خود یا دیگران نگرشی سخت‌گیرانه دارد و اشتباه را مستحق سرزنش یا مجازات می‌داند.

در سوی دیگر، همسر او نیز ممکن است همین جمله را تحت تأثیر طرحواره‌های خودش به شکل‌های متفاوتی معنا کند:

  • اگر طرحواره نقص و شرم فعال شود، ممکن است با خود فکر کند: «من بی‌عرضه‌ام و همیشه باعث دردسر می‌شوم».
  • اگر طرحواره رهاشدگی فعال شود، ممکن است انتقاد همسر را نشانه‌ای از فاصله گرفتن او یا به خطر افتادن رابطه بداند.
  • اگر طرحواره بی‌اعتمادی/بدرفتاری فعال شود، ممکن است تصور کند همسرش عمداً قصد تحقیر یا آسیب زدن به او را دارد.

بنابراین، دو نفر ممکن است ظاهراً درباره «کلیدهای گم‌شده» صحبت کنند، درحالی‌که در سطح عمیق‌تر، هرکدام در حال واکنش نشان دادن به معنایی هستند که طرحواره‌هایشان به این موقعیت داده‌اند.

پاسخ‌های مقابله‌ای

با فعال شدن طرحواره، افراد ممکن است برای مقابله با هیجان‌های ناخوشایند ناشی از آن از پاسخ‌های متفاوتی استفاده کنند.برای مثال، فردی که پس از شنیدن انتقاد احساس بی‌کفایتی و شرم می‌کند ممکن است با جبران افراطی به همسرش حمله کند: «شلختگی خودت رو تقصیر من ننداز».

فرد دیگری ممکن است از گفت‌وگو کناره‌گیری کند و بگوید: «اصلاً ولش کن؛ حوصله بحث ندارم» و فرد دیگری ممکن است تسلیم شود و بدون بیان احساس و نظر خودش بگوید: «باشه، تقصیر من بود».

هر سه واکنش می‌توانند مانع گفت‌وگوی مشارکتی شوند. در حالت اول، گفت‌وگو به سمت خصومت حرکت می‌کند؛ در حالت دوم، مسئله حل‌نشده باقی می‌ماند و در حالت سوم نیز ممکن است یکی از زوجین برای حفظ آرامش ظاهری، احساسات و نیازهای خود را نادیده بگیرد.

برای آگاهی بیشتر و شناسایی سبکهای مقابله‌ای خود می‌توانید مقاله «سبک‌های مقابله‌ای در طرحواره‌درمانی» را مطالعه کنید.

ذهنیت‌ها

وقتی طرحواره‌ها فعال می‌شوند، ممکن است فرد وارد یک حالت هیجانی و رفتاری خاص یا «ذهنیت طرحواره‌ای» شود. ذهنیت‌ها حالت‌های لحظه‌ای و غالبی هستند که در آن‌ها طرحواره‌ها و پاسخ‌های مقابله‌ای خاصی فعال می‌شوند.

برای مثال، فردی که در جریان یک تعارض احساس می‌کند ممکن است همسرش را از دست بدهد، می‌تواند وارد ذهنیت کودک آسیب‌پذیر شود. در این حالت ممکن است احساس ترس، تنهایی، ناامنی یا دوست‌داشتنی نبودن کند. شدت این هیجان‌ها می‌تواند توانایی او را برای دیدن مسئله از زاویه‌ای گسترده‌تر و شنیدن دیدگاه همسر کاهش دهد.

فرد ممکن است برای فرار از این احساسات وارد یک ذهنیت مقابله‌ای شود؛ برای مثال، حمله کند، همسرش را سرزنش کند یا برعکس، از نظر عاطفی عقب‌نشینی کند. واکنش او نیز ممکن است طرحواره‌ها و ذهنیت‌های همسرش را فعال کند و به این ترتیب چرخه‌ای شکل بگیرد که هر واکنش، واکنش بعدی را تقویت می‌کند.

در مقابل، گفت‌وگوی مشارکتی زمانی آسان‌تر می‌شود که فرد بتواند بیشتر از موضع «بزرگسال سالم» وارد تعامل شود. بزرگسال سالم می‌تواند احساسات و نیازهای خود را تشخیص دهد، برداشت‌های ناشی از طرحواره را از واقعیت فعلی متمایز کند، دیدگاه طرف مقابل را بشنود و بدون قربانی کردن رابطه برای اثبات حقانیت خود، برای حل مسئله تلاش کند.

جمع‌بندی

گفتگوی مشارکتی زمانی شکل می‌گیرد که زوجین سه اصل مهم را حفظ کنند: هم‌تیمی بودن، فهم مشترک و حفظ رابطه. با رعایت مؤلفه‌های گفتگوی مشارکتی، رسیدن به فضای عاطفی سالم هموار می‌شود. شما می‌توانید با تمرین این نوع گفتگو، تعاملات خود را تقویت کنید.

طرحواره‌های ناسازگار اولیه، سبک‌های مقابله‌ای و ذهنیت‌های ناسازگار با معنادهی، مقابله کردن و تجربه‌ی احساسات ناخوشایند می‌توانند مانع گفتگوی مشارکتی بین زوج‌ها شوند.

با این حال، تمرین کردن و تلاش برای همدلی می‌تواند زوج‌ها را به سمت گفگتوی مشارکتی سوق دهد.

پرسش‌های متداول

پاسخ به پرسش‌های رایج درباره گفت‌وگوی مشارکتی در روابط عاطفی

۱. گفتگوی مشارکتی چیست؟

گفتگوی مشارکتی نوعی از ارتباط بین زوج‌هاست که در آن هر دو طرف به‌جای تلاش برای اثبات اینکه چه کسی درست یا غلط می‌گوید، اطلاعات، احساسات و دیدگاه‌های خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند و تلاش می‌کنند به درک مشترکی از مسئله برسند.

۲. تفاوت گفتگوی مشارکتی با گفتگوی خصمانه چیست؟

در گفتگوی مشارکتی، هدف اصلی فهمیدن دیدگاه یکدیگر و حل مسئله است؛ اما در گفتگوی خصمانه، تمرکز به سمت اثبات حقانیت، دفاع از خود، پیدا کردن مقصر یا شکست دادن طرف مقابل حرکت می‌کند.

۳. چگونه بفهمیم گفتگوی بین زوج‌ها به صورت مشارکتی است؟

لحن دوستانه و محترمانه، رعایت نوبت در صحبت کردن، تلاش برای فهمیدن دیدگاه همسر، بیان صریح نگرانی‌ها و حرکت به سمت حل مسئله از مهم‌ترین نشانه‌های گفت‌وگوی مشارکتی هستند.

یک نشانه مهم دیگر این است که زوج‌ها به‌جای روبه‌رو شدن با یکدیگر، با مسئله روبه‌رو می‌شوند. حتی هنگام اختلاف نظر، هدف اصلی آن‌ها فهمیدن، حل مسئله و حفظ ارتباط باقی می‌ماند.

۴. چرا هنگام تعارض نمی‌توانیم گفتگوی مشارکتی داشته باشیم؟

دانستن اصول ارتباط مؤثر به این معنا نیست که همیشه بتوانیم از آن‌ها استفاده کنیم. وقتی هیجان‌ها شدت پیدا می‌کنند، ممکن است فرد به‌جای گوش دادن و تلاش برای فهمیدن همسر، از خود دفاع کند، حمله کند یا از گفت‌وگو کنار بکشد.

از دیدگاه طرحواره‌درمانی، فعال شدن طرحواره‌های ناسازگار اولیه، پاسخ‌های مقابله‌ای و ذهنیت‌های طرحواره‌ای نیز می‌تواند در این فرایند نقش داشته باشد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است بیشتر به معنایی که طرحواره‌هایش به رفتار همسر می‌دهند واکنش نشان دهد تا به آنچه واقعاً در موقعیت فعلی اتفاق افتاده است.

۵. طرحواره‌ها چگونه بر گفتگوی زوج‌ها تأثیر می‌گذارند؟

طرحواره‌ها می‌توانند بر نحوه تفسیر رفتار همسر تأثیر بگذارند. برای مثال، فردی که طرحواره رهاشدگی او فعال شده است ممکن است فاصله گرفتن موقت همسرش را نشانه‌ای از به خطر افتادن رابطه بداند. فردی با طرحواره نقص و شرم ممکن است یک انتقاد ساده را تأییدی بر بی‌کفایتی خود تلقی کند و فردی با طرحواره بی‌اعتمادی ممکن است تصور کند همسرش عمداً قصد تحقیر یا آسیب زدن به او را دارد.

این برداشت‌ها می‌توانند هیجان‌های شدیدی ایجاد کنند و گفت‌وگو را از مسیر حل مسئله به سمت دفاع، حمله یا اجتناب ببرند.

۶. وقتی گفتگو از حالت مشارکتی خارج می‌شود چه کار کنیم؟

اولین قدم، تشخیص تغییر مسیر گفت‌وگوست. می‌توانید از خودتان بپرسید: «آیا هنوز دارم به حرف همسرم گوش می‌دهم؟»، «آیا هدفم حل مسئله است یا می‌خواهم ثابت کنم حق با من است؟» و «آیا لحن من سرزنش‌گر یا دفاعی شده است؟»

اگر هیجان‌ها آن‌قدر شدید شده‌اند که امکان شنیدن و فکر کردن وجود ندارد، ادامه دادن بحث لزوماً مفید نیست. ایجاد یک وقفه و بازگشت به گفت‌وگو پس از کاهش برانگیختگی می‌تواند کمک کند زوج‌ها دوباره مسئله را به‌صورت مشارکتی بررسی کنند.

۷. ذهنیت بزرگسال سالم چه نقشی در گفتگوی مشارکتی دارد؟

از دیدگاه طرحواره‌درمانی، ذهنیت بزرگسال سالم به فرد کمک می‌کند احساسات و نیازهای خود را بشناسد، برداشت‌های ناشی از طرحواره‌ها را از واقعیت فعلی جدا کند و در عین حال تجربه و دیدگاه همسرش را نیز در نظر بگیرد.

وقتی فرد بیشتر از موضع بزرگسال سالم وارد گفت‌وگو می‌شود، احتمال اینکه بتواند بدون حمله، تسلیم یا کناره‌گیری نیازهای خود را بیان کند و برای رسیدن به یک راه‌حل مشترک با همسرش همکاری کند بیشتر می‌شود.

منابع

Christensen, A., Eldridge, K., Catta-Preta, A. B., Lim, V. R., & Santagata, R. (2006). Cross-cultural consistency of the demand/withdraw interaction pattern in couples. Journal of Marriage and Family, 68(4), 1029–1044.

Caughlin, J. P. (2002). The demand/withdraw pattern of communication as a predictor of marital satisfaction over time: Unresolved issues and future directions. Human Communication Research, 28(1), 49–85.

Heitler, S. M. (1997). The power of two: Secrets to a strong & loving marriage. New Harbinger Publications.

Schrodt, P., Witt, P. L., & Shimkowski, J. R. (2014). A meta-analytical review of the demand/withdraw pattern of interaction and its associations with individual, relational, and communicative outcomes. Communication Monographs, 81(1), 28–58.

Weger, H., Jr. (2005). Disconfirming communication and self-verification in marriage: Associations among the demand/withdraw interaction pattern, feeling understood, and marital satisfaction. Journal of Social and Personal Relationships, 22(1), 19–31.

دکتر حمید بهرامی زاده

رویکرد من طرحواره‌‌درمانی و روانکاوی است و تاکنون ۳ کتاب در حوزه طرحواره‌درمانی منتشر کرده‌ام و یک کتاب درباره‌ی درمان افسردگی. علاقه‌ی اصلی من یکپارچه‌نگری رویکردهای روان‌درمانی است. من فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های فردوسی، تهران و علامه‌طباطبایی هستم. شعار من این است: زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا