رابطه میان همدلی شناختی و هیجانی با جهت گیری و راهبردهای تنظیم هیجان بین فردی
مقاله «رابطه میان همدلی شناختی و هیجانی با جهت گیری و راهبردهای تنظیم هیجان بین فردی» در Scandinavian Journal of Psychology به چاپ رسیده است که در این مطلب به صورت کامل و دقیق برای شما خلاصه شده است تا در مقالهها، پایاننامهها و ایدهپردازی برای پژوهشهای جدید به شما کمک کند.
رابطه میان همدلی شناختی و هیجانی با جهت گیری و راهبردهای تنظیم هیجان بین فردی |
چکیده
تنظیم هیجان میانفردی به فرایندهایی که با هدف تغییر حالتهای هیجانی دیگران انجام میشوند، اشاره دارد. برخی پژوهشگران بر نقش محوری همدلی در وقوع این نوع تنظیم هیجان تأکید کردهاند، اما شواهد تجربی نشان دادهاند که پیششرط ضروری آن احتمالاً تنها همدلی شناختی است نه همدلی هیجانی. به این دلیل که پژوهشهای پیشین عمدتاً بر بهبود هیجان دیگران تمرکز داشته و یافتههای متناقضی دربارهی راهبردهای تنظیم هیجان ارائه کردهاند، این مطالعه برای پر کردن این شکاف انجام شده است.
در این پژوهش، ۳۷۴ بزرگسال گرایش خود را به ابراز همدلی شناختی و همدلی هیجانی، همچنین تمایل خود به بهبود یا تضعیف خلق دیگران و استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان را گزارش کردند.
نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که هیچیک از متغیرهای همدلی پیشبینیکنندهی معنادار بهبود هیجان دیگران نبودند، اما تضعیف هیجان دیگران رابطهی مثبت معناداری با پریشانی شخصی داشت. تغییر موقعیت و بازنگری شناختی با پریشانی شخصی و جهتدهی توجه نیز با دیدگاهگیری بهطور مثبت پیشبینی شدند.
واژگان کلیدی: تنظیم هیجان بین فردی، همدلی شناختی، همدلی هیجانی، راهبردهای تنظیم هیجان
مقدمه
بیشتر پژوهشهایی که تاکنون دربارهی تنظیم هیجان انجام شدهاند بر جنبهی درونفردی آن تمرکز داشتهاند؛ یعنی چگونگی تغییر پاسخهای هیجانی خود فرد. با این وجود، تنظیم هیجان یک جنبهی بیرونی نیز دارد؛ زیرا بخش مهمی از زندگی هیجانی انسان در تعاملات اجتماعی رخ میدهد.
در این تعاملات افراد فعالانه تلاش میکنند احساسات دیگران را تغییر دهند که به آن «تنظیم هیجان میانفردی» میگویند. این نوع تنظیم ممکن است در دو جهت صورت گیرد:
- بهبود هیجان دیگران: افزایش هیجانهای مثبت و کاهش هیجانهای منفی
- تضعیف یا بدتر کردن هیجان دیگران: افزایش احساسات منفی.
در مدل فرایندی تنظیم هیجان مطرح شده است که افراد برای بهبود بخشیدن یا بدتر کردن هیجانات دیگران از راهبردهای مختلف تنظیم هیجان استفاده میکنند که عبارتاند از:
- تغییر موقعیت: اصلاح یا حذف عوامل منفی موقعیت
- جهتدهی توجه: منحرف کردن توجه فرد از جنبههای ناخوشایند
- بازنگری شناختی: تفسیر مجدد موقعیت به شکلی مثبتتر
- تعدیل پاسخ هیجانی: مهار یا سرکوب بیان هیجان.
پژوهشهای انجامشده به این نتیجه رسیدهاند که برخی از این راهبردها (مانند بازنگری شناختی) از لحاظ هیجانی و روانی به پیامدهای بهتری ایجاد میکنند. در مقابل، معلوم شده است راهبردهایی مانند مهار پاسخ هیجانی با ایجاد اعتماد کمتر در روابط، همبستگی دارند.
برای درک چگونگی تنظیم هیجان میانفردی، باید نقش همدلی را نیز در نظر داشت؛ زیرا برای تغییر هیجانات دیگران ابتدا باید بتوانیم هیجانات آنها را درک کنیم. پژوهشها و ادبیات رواندرمانی معتقدند که همدلی دارای دو مؤلفه است: همدلی شناختی (توانایی درک دیدگاه و احساس دیگران) و همدلی هیجانی که خودش از دو بُعد تشکیل شده است:
- دلسوزی همدلانه (احساس نگرانی برای دیگری) و
- پریشانی شخصی (رنج یا اضطراب شخصی در واکنش به رنج دیگران).
برخی از پژوهشهای پیشین نشان دادهاند که تنها همدلی شناختی منجر به تنظیم هیجان موفق در روابط (مثلاً کاهش پریشانی شریک عاطفی) میشود، در حالی که همدلی هیجانی میتواند گاهی با پریشانی و واکنشهای ناسازگارانهای همراه باشد.
بر این اساس، نویسندگان پژوهش حاضر، استدلال میکنند که باید بررسی شود که انواع همدلی، چگونه بر جهتگیری (بهبود یا تضعیف هیجان دیگران) و راهبردهای خاص تنظیم هیجان تأثیر میگذارند، زیرا در تعاملات واقعی، افراد هم تلاش میکنند دیگران را آرام سازند و هم گاهی—آگاهانه یا ناخودآگاه— باعث ایجاد احساسات منفی در دیگران میشوند.
هدف پژوهش (مسئلهی پژوهش)
نویسندگان این پژوهش قصد داشتند رابطهی همدلی (شناختی و هیجانی) و نحوهی تنظیم هیجان دیگران را مورد بررسی قرار دهند. آنها بهویژه دنبال بررسی این موضوع بودند که افراد چگونه تمایل دارند خلق دیگران را بهبود دهند یا بدتر کنند و برای این کار از چه راهبردهایی (بازنگری شناختی، تغییر موقعیت، جهتدهی توجه، یا مهار پاسخ هیجانی) استفاده میکنند. به بیان دیگر، هدف پژوهش این بود که مشخص کند:
- آیا همدلی شناختی یا همدلی هیجانی میتواند پیشبینیکنندهی جهت تنظیم هیجان میانفردی (بهبود یا تضعیف احساسات دیگران) باشد.
- هر یک از ابعاد همدلی، کدامیک از راهبردهای تنظیم هیجان را در تعاملات بین فردی پیشبینی میکنند.
روش
۱. شرکتکنندگان
نویسندگان مقاله برای بررسی اهداف و فرضیههای پژوهشی خود از ۳۷۴ بزرگسال (۲۴۹ زن، ۱۲۳ مرد) درخواست کردند که در این پژوهش شرکت کنند. میانگین سنی آنها ۳/۳۰ بود.
۲. ابزارهای اندازهگیری
۱. پرسشنامه شاخص واکنشپذیری میانفردی: این پرسشنامه توسط دیویس (۱۹۸۳) طراحی شده است و ابعاد همدلی را میسنجد:
- دیدگاهگیری[1]: برای مثال «سعی میکنم از دید دوستانم به مسائل نگاه کنم».
- دلسوزی همدلانه[2]: برای مثال «برای افرادی که کمتر از من خوششانس هستند احساس دلسوزی میکنم».
- پریشانی شخصی[3]: برای مثال «وقتی شاهد مشاجرهای هستم، مضطرب میشوم».
مقیاس پاسخدهی در این پرسشنامه طیف لیکرت ۵ درجهای است: از «اصلاً در مورد من صدق نمیکند» تا «کاملاً در مورد من صدق میکند».
۲. مقیاس تنظیم هیجان خود و دیگران: این پرسشنامه توسط نیوِن و همکاران (۲۰۱۱) برای سنجش تمایل افراد به بهبود یا تضعیف هیجان دیگران طراحی شده است. مقیاس پاسخدهی نیز طیف لیکرت ۵ درجهای است.
۳. مقیاس مدیریت هیجان میانفردی: لیتل و همکاران (۲۰۱۲) این مقیاس را برای سنجش راهبردهای تنظیم هیجان دیگران طراحی کردند که شامل چهار زیرمقیاس است: تغییر موقعیت[4]، جهتدهی توجه[5]، بازنگری شناختی[6]و تعدیل پاسخ هیجانی[7]. مقیاس پاسخدهی این پرسشنامه لیکرت ۷ درجهای از «کاملاً مخالفم» تا «کاملاً موافقم» است.
۳. روش تحلیل دادهها
ابتدا برای بررسی رابطهی بین متغیرهای همدلی و تنظیم هیجان از همبستگی استفاده شد. سپس برای آزمون فرضیهها، از رگرسیون چندمتغیره[8] به منظور مشخص شدن اینکه کدامیک از مؤلفههای همدلی میتوانند جهت و نوع راهبردهای تنظیم هیجان را پیشبینی کنند، استفاده شد. سن و جنسیت نیز به عنوان متغیرهای کنترل وارد شدند.
تحلیلهای آماری با نرمافزار Mplus 8 و با روش MLR (حداکثر درستنمایی محدود) انجام شد تا نرمال نبودن دادهها و ماهیت ترتیبی مقیاسها کنترل شود. مشکل همخطی بین متغیرها[9] با شاخص VIF در SPSS بررسی شد و نتایج در سطح معناداری p < 0.05 مورد تفسیر قرار گرفتند.
نتایج
تحلیلهای آماری با هدف بررسی روابط میان مؤلفههای همدلی و جهتگیری و راهبردهای تنظیم هیجان میانفردی انجام شد. نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که بهبود هیجان دیگران با دو مؤلفهی دیدگاهگیری و دلسوزی همدلانه رابطهی مثبت و معنادار دارد.
این یافتهها بیانگر آن است که افرادی که توانایی بیشتری در درک دیدگاه دیگران دارند یا احساس شفقت بیشتری نسبت به دیگران تجربه میکنند، تمایل بالاتری برای بهبود حالات هیجانی اطرافیان خود دارند.
در مقابل، تضعیف هیجان دیگران با این دو مؤلفه رابطهی منفی و با مؤلفهی پریشانی شخصی رابطهی مثبت نشان داد؛ به این معنا که افرادی که در مواجهه با رنج دیگران دچار اضطراب و ناراحتی درونی میشوند، بیش از دیگران تمایل دارند بهطور ناخودآگاه یا حتی آگاهانه، احساسات منفی در دیگران ایجاد یا تشدید کنند.
در بررسی رابطهی میان همدلی و راهبردهای تنظیم هیجان میانفردی، الگوی پیچیدهتری مشاهده شد. هر دو مؤلفهی دیدگاهگیری و دلسوزی همدلانه با راهبردهای تغییر موقعیت و جهتدهی توجه همبستگی مثبت داشتند، در حالی که با تعدیل پاسخ هیجانی رابطهی منفی نشان دادند.
افزون بر این، راهبرد بازنگری شناختی با دیدگاهگیری و همچنین با پریشانی شخصی رابطهی مثبت داشت، بهگونهای که هر دو توانایی شناختی و حساسیت هیجانی بالا میتوانند پیشبینیکنندهی گرایش به بازنگری شناختی باشند؛ یعنی تلاش برای کمک به دیگران از طریق تغییر تفسیر آنها از موقعیت.
نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیره تصویر دقیقتری از روابط ارائه داد. بر خلاف انتظار، هیچیک از ابعاد همدلی پیشبینیکنندهی معناداری برای بهبود هیجان دیگران نبودند. در مقابل، پریشانی شخصی تنها متغیری بود که بهطور مثبت تضعیف هیجان دیگران را پیشبینی کرد.
این نتیجه نشان میدهد افرادی که هنگام مشاهدهی رنج دیگران بهسختی میتوانند اضطراب خود را مدیریت کنند، ممکن است ناخواسته رفتارهایی بروز دهند که در نهایت منجر به تشدید هیجانات منفی در دیگران میشود.
در سطح راهبردها، یافتهها حاکی از آن بود که پریشانی شخصی پیشبینیکنندهی مثبت برای دو راهبرد تغییر موقعیت و بازنگری شناختی است. احتمالاً این افراد برای کاهش تنش درونی خود، به شکل فعال تلاش میکنند موقعیت را برای دیگری تغییر دهند یا برداشت او را از موقعیت اصلاح کنند تا بهطور غیرمستقیم از فشار هیجانی خود نیز بکاهند.
در مقابل، راهبرد جهتدهی توجه صرفاً توسط مؤلفهی دیدگاهگیری پیشبینی شد، به این معنا که توانایی شناختی در درک دیدگاه دیگران میتواند به استفادهی مؤثرتر از راهبردهایی مانند منحرف کردن تمرکز توجه دیگری به جنبههای مثبت موقعیت منجر شود.
افزون بر متغیرهای اصلی، سن و جنسیت نیز در بیشتر مدلها نقش معناداری ایفا کردند. یافتهها نشان داد که زنان در مقایسه با مردان، بیشتر از راهبردهای تنظیم هیجان میانفردی استفاده میکنند و نمرات بالاتری در «تضعیف هیجان» داشتند، در حالی که مردان گرایش بیشتری به «بهبود هیجان دیگران» نشان دادند.
از سوی دیگر، افزایش سن با تمایل بیشتر به هر دو جهت تنظیم هیجان (بهبود و تضعیف) همراه بود، اما با استفادهی کمتر از راهبردهای شناختی مانند بازنگری شناختی و مهار پاسخ هیجانی ارتباط داشت.
در مجموع، مقدار واریانس تبیینشدهی مدلها (R²) بین ۲۴ تا ۶۳ درصد بود که نشاندهندهی قدرت پیشبینی نسبتاً بالای مدلها و ارتباط معنادار میان همدلی و تنظیم هیجان میانفردی است، هرچند الگوی این ارتباط پیچیدهتر از فرضیههای اولیهی پژوهش به نظر میرسد.
بحث و تفسیر نتایج
یافتههای این پژوهش در پرتو چارچوبهای نظری موجود دربارهی همدلی و تنظیم هیجان میانفردی بررسی شد. نظریههای پیشین (نوزاکی و میکولاسکی، ۲۰۲۰؛ زاکی، ۲۰۲۰) بر این باور بودند که همدلی، پیششرط اساسی تنظیم هیجان میانفردی است، زیرا فرد برای آنکه بتواند حالت هیجانی دیگری را تغییر دهد، ابتدا باید آن را درک و بازنمایی کند. با این حال، نتایج حاضر نشان داد که این فرض بهصورت کلی و یکدست تأیید نمیشود و نوع همدلی (شناختی یا هیجانی) نقشهای متفاوت و گاه متناقضی در این فرایند دارد.
برخلاف انتظار اولیه، هیچیک از ابعاد همدلی، پیشبینیکنندهی معناداری برای بهبود هیجان دیگران نبودند. این یافته با نتایج مطالعاتی که نشان داده بودند همدلی شناختی با توانایی مؤثرتر در کاهش پریشانی دیگران مرتبط است، ناهمخوان است.
یکی از دلایل احتمالی این تفاوت، تفاوت در روششناسی و مفهومسازی «بهبود هیجان» میان دو مطالعه است؛ در پژوهش حاضر، متغیرها بر اساس تمایل خودگزارششده به بهبود هیجان دیگران سنجیده شدند، در حالی که مطالعهی مذکور، اثربخشی واقعی در کاهش پریشانی شریک عاطفی را بررسی کرده بود.
در مقابل، یافتهی معنادار مربوط به تضعیف هیجان دیگران بود که بهطور مثبت توسط پریشانی شخصی پیشبینی شد. این نتیجه نشان میدهد هنگامی که افراد در مواجهه با رنج دیگران، دچار ناراحتی یا اضطراب میشوند، ممکن است در واکنش به این فشار هیجانی، رفتارهایی از خود نشان دهند که ناخواسته باعث تشدید هیجانات منفی در دیگران میشود. به بیان دیگر، پریشانی شخصی بهجای آنکه منجر به همدلی سازنده شود، میتواند تنظیم هیجانی ناسازگارانه را تقویت کند.
در زمینهی راهبردهای تنظیم هیجان، نتایج نیز تصویر دوگانهای ارائه کردند. برخلاف فرضیههای اولیه، پریشانی شخصی پیشبینیکنندهی مثبت برای دو راهبرد تغییر موقعیت و بازنگری شناختی بود؛ دو راهبردی که معمولاً در پژوهشها بهعنوان راهبردهای سازگار شناخته میشوند.
این امر ممکن است به این دلیل باشد که افراد دارای پریشانی بالا برای کاهش تنش درونی خود به شکل فعال سعی میکنند موقعیت دیگری را تغییر دهند یا معنای آن را بازتفسیر کنند تا از این طریق اضطراب خود را تعدیل کنند. این موضوع با این تعبیر همخوان است که افراد مضطرب گاه رفتارهای نوعدوستانهای را برای کاهش ناراحتی خود انجام میدهند، نه صرفاً بهخاطر کمک به دیگری.
در مقابل، تنها راهبردی که بهطور خاص توسط همدلی شناختی پیشبینی شد، جهتدهی توجه بود. این یافته نقش کلیدی توانایی شناختی در درک دیدگاه دیگران را در انتخاب راهبردهای هیجانی ملایمتر و غیرمستقیمتر برجسته میکند؛ یعنی فردی که میتواند وضعیت روانی دیگری را بهخوبی درک کند، بیشتر از روشهایی مانند منحرف کردن توجه به جنبههای مثبت موقعیت برای آرامسازی او استفاده میکند.
از سوی دیگر، مؤلفهی دلسوزی همدلانه هیچ رابطهی معناداری با جهتگیری یا راهبردهای تنظیم هیجان نشان نداد. این فقدان ارتباط میتواند ناشی از تفاوت میان حالت هیجانی موقعیتی[10] و تمایل پایدار شخصیتی[11]باشد؛ زیرا در این مطالعه دلسوزی همدلانه بهصورت ویژگی پایدار اندازهگیری شده است، در حالی که پژوهشهای پیشین اغلب پاسخ هیجانی لحظهای را در موقعیتهای خاص بررسی کردهاند.
در کنار این نتایج، سن و جنسیت نیز بهعنوان عوامل تعدیلکننده نقش مهمی داشتند. زنان نسبت به مردان بیشتر از راهبردهای تنظیم هیجان میانفردی استفاده میکردند و همچنین نمرات بالاتری در تضعیف هیجان نشان دادند، در حالی که مردان در تمایل به بهبود هیجان دیگران امتیاز بیشتری داشتند.
از نظر سنی، افراد مسنتر گرایش بیشتری به هر دو جهت تنظیم هیجان داشتند اما از راهبردهای شناختی کمتر استفاده میکردند. این یافتهها را میتوان در چارچوب نظریهی گزینش هیجانی – اجتماعی تبیین کرد که بیان میکند افراد در سنین بالاتر تمایل دارند هیجانات مثبت را به حداکثر برسانند و از درگیریهای هیجانی پرهیز کنند.
بهطور کلی، نتایج این مطالعه نشان میدهد که رابطهی میان همدلی و تنظیم هیجان میانفردی چندبعدی و وابسته به نوع همدلی، زمینهی اجتماعی، و نیازهای هیجانی فرد است. همدلی شناختی، بیشتر با راهبردهای سازگار و تنظیم مثبت همراه است، در حالی که همدلی هیجانی – بهویژه مؤلفهی پریشانی شخصی – ممکن است به واکنشهای هیجانی منفی و تنظیم ناکارآمد منجر شود.
از منظر کاربردی، این یافتهها اهمیت آموزش افتراق هیجانی[12] و تنظیم خودمحور هیجان[13] را در برنامههای تربیت درمانگر یا آموزش مهارتهای اجتماعی برجسته میسازد؛ چراکه توانایی تمایز میان احساس دلسوزی برای دیگری و درگیر شدن بیش از حد در رنج او، میتواند کیفیت تنظیم هیجانی میانفردی را بهطور چشمگیری بهبود بخشد.
محدودیتها و پیشنهادها
با وجود آنکه پژوهش حاضر به یکی از شکافهای مهم در ادبیات تنظیم هیجان میانفردی پرداخت، نتایج آن باید در پرتو چند محدودیت اساسی تفسیر شود.
نخستین محدودیت به ماهیت مقطعی پژوهش مربوط است. دادهها تنها در یک زمان جمعآوری شدند و بنابراین نمیتوان از نتایج، روابط علّی میان مؤلفههای همدلی و تنظیم هیجان میانفردی را استنباط کرد. برای مثال، مشخص نیست که آیا پریشانی شخصی منجر به استفاده از راهبردهای خاص تنظیم هیجان میشود یا برعکس، بهکارگیری مکرر این راهبردها تجربهی پریشانی شخصی را در افراد تقویت میکند. پژوهشهای آینده میتوانند با استفاده از طرحهای طولی یا مطالعات تجربی مسیر علّی این روابط را با دقت بیشتری بررسی کنند.
دومین محدودیت به منبع دادهها بازمیگردد. در این مطالعه، تمامی اطلاعات از طریق خودگزارشدهی شرکتکنندگان و صرفاً از دیدگاه «عامل» گردآوری شد. از آنجا که تنظیم هیجان میانفردی ذاتاً فرایندی تعاملی است و به رابطهی دوسویه میان «عامل» و «هدف» بستگی دارد، اتکا به گزارش یکطرفه ممکن است درک ما را از پویایی واقعی این فرایند محدود کند.
پژوهشهای آینده باید از دادههای زوجی یا دوتایی بهره بگیرند تا دیدگاه هر دو طرف تعامل در نظر گرفته شود و بتوانند ارزیابی کنند که تلاشهای فرد برای بهبود یا تضعیف هیجان دیگران، واقعاً از سوی طرف مقابل چگونه تجربه و درک میشود.
سومین محدودیت به نوع ابزارهای اندازهگیری مربوط است. در این مطالعه، همدلی و راهبردهای تنظیم هیجان از طریق پرسشنامههای خودگزارشی سنجیده شدند، که گرچه معتبرند، اما لزوماً نشاندهندهی رفتار واقعی در موقعیتهای اجتماعی نیستند. استفاده از ابزارهای عملکردی[14] یا ارزیابیهای رفتاری[15] مانند ثبت واکنشهای هیجانی در تعاملات واقعی یا شبیهسازیشده میتواند اعتبار زیستمحیطی[16] یافتهها را افزایش دهد.
چهارمین محدودیت آن است که مقیاسهای بهکاررفته برای راهبردهای تنظیم هیجان، میان جهت بهبود و تضعیف هیجان تمایز قائل نشدند. بدین معنا که مشخص نیست هر راهبرد برای چه هدفی به کار رفته است: برای آرامسازی دیگری یا برای تحریک احساسات منفی او.
از آنجا که راهبردهای یکسان ممکن است در جهتهای متفاوتی مورد استفاده قرار گیرند، تفکیک این دو حالت در پژوهشهای آینده ضروری است تا روابط میان نوع همدلی و هدف تنظیم هیجان با دقت بیشتری آشکار شود.
در نهایت، عوامل فرهنگی و موقعیتی نیز میتوانند در این روابط نقش تعیینکنندهای داشته باشند. برای نمونه، هنجارهای فرهنگی دربارهی ابراز هیجان، نوع تعاملات اجتماعی، یا شیوههای همدلی ممکن است بر تمایل افراد برای استفاده از راهبردهای میانفردی تأثیر بگذارند. بنابراین، انجام پژوهشهای فرهنگمقایسهای[17] میتواند در تبیین تفاوتهای مشاهدهشده میان جوامع مختلف و درک بهتر الگوهای جهانی یا خاص فرهنگی مفید واقع شود.
با در نظر گرفتن این محدودیتها، پژوهشهای آتی میتوانند مسیرهای متنوعی را دنبال کنند:
- طراحی مطالعات تجربی کنترلشده برای بررسی روابط علی میان انواع همدلی و جهتگیریهای تنظیم هیجان
- استفاده از دادههای مشاهدهای و چندمنبعی برای ارزیابی دقت ادراک متقابل در تعاملات میانفردی
- بررسی نقش ویژگیهای شخصیتی، تنظیم هیجان درونفردی، و هوش هیجانی بهعنوان عوامل واسطه یا تعدیلکننده
- توسعهی مداخلات آموزشی برای ارتقای تنظیم هیجان میانفردی سازگارانه، بهویژه در حوزههای بالینی، آموزشی و بینفردی.
برای ارتباط با ما در انتهای مطلب کامنت بگذارید. علاوه بر این میتوانید در اینستاگرام و تلگرام ما را دنبال کنید.
- اینستاگرام: schema.therapy
- تلگرام: psychologistnotes
- ایمیل: schemalogy@gmail.com
منبع
رابطه میان همدلی شناختی و هیجانی با جهت گیری و راهبردهای تنظیم هیجان بین فردی
Chavira, D. M., & Trujillo, K. L. (2022). The link between cognitive and affective empathy and interpersonal emotion regulation in young adults: The role of emotion regulation orientations. Scandinavian Journal of Psychology, 63(5), 456–468. https://doi.org/10.1111/sjop.12839
| در وبسایت اسکیمالوژی، ما با هدف گسترش دانش و تسهیل دسترسی پژوهشگران، دانشجویان و درمانگران به منابع علمی روز دنیا، خلاصههای تحلیلی و مبسوط از مقالات علمی منتشرشده در ژورنالهای معتبر بینالمللی را در اختیار شما قرار میدهیم. این خلاصهها با دقت علمی بالا و زبان روان تدوین میشوند تا شما بتوانید علاوه بر آشنایی با یافتههای جدید در روانشناسی و علوم رفتاری، از آنها برای ایدهپردازی در پژوهشهای آینده و مطالعهی پیشینهی پژوهشی در حوزهی تخصصی خود بهره ببرید.هدف ما این است که «مطالعهی پژوهشهای علمی» برای شما نه فقط آسانتر، بلکه الهامبخشتر شود. |
اصطلاحات مهم
| [1]. دیدگاهگیری: Perspective Taking |
| دیدگاهگیری یکی از ابعاد مهم در همدلی شناختی است که به توانایی درک افکار، احساسات و نقطهنظرات دیگران بدون قضاوت یا درگیری عاطفی مستقیم اشاره دارد. |
| [2]. دلسوزی همدلانه: Empathic Concern |
| دلسوزی همدلانه، بُعد مهمی در همدلی هیجانی است و به احساس نگرانی، دلسوزی و تمایل به کمک به دیگران در هنگام مشاهدهی رنج یا نیاز آنها اشاره دارد. دلسوزی همدلانه، با عاطفهی مثبت و رفتار نوعدوستانه ارتباط دارد و با مهربانی، شفقت و مسئولیتپذیری اجتماعی همبستگی دارد. |
| [3]. پریشانی شخصی: Personal Distress |
| یکی از مؤلفههای دلسوزی همدلانه، پریشانی شخصی است که ماهیت منفی و خودمحورانه دارد. پریشانی شخصی نوعی احساس ناراحتی، اضطراب یا درماندگی در مواجهه با رنج و هیجانات منفی دیگران است. فرد در برابر رنج دیگران واکنش شدید هیجانی نشان میدهد اما تمرکز او بر ناراحتی خود است نه رنج دیگران. |
| [4]. تغییر موقعیت: Situation Modification |
| تغییر موقعیت، یک راهبرد تنظیم هیجان است. فرد پیش از آنکه هیجان خاصی به طور کامل فعال شود موقعیت را بهگونهای تغییر میدهد که پاسخ هیجانی مطلوبتری ایجاد شود. |
| [5]. جهتدهی توجه: Attention Deployment |
| جهتدهی توجه، به عنوان یک راهبرد تنظیم هیجانی یعنی قبل از آنکه هیجان به طور کامل شکل بگیرد، فرد با هدایت آگاهانهی تمرکز ذهنی خود بر قسمت خاصی از موقعیت، شدت یا نوع هیجان را کنترل میکند. |
| [6]. بازنگری یا تغییر شناختی: Cognitive Change |
| بازنگری یا تغییر شناختی، یکی از مؤثرترین روشهای کنترل تجربهی هیجانی است. فرد نه موقعیت را تغییر میدهد و نه توجه خود را منحرف میکند، بلکه برداشت و تفسیر ذهنیاش از موقعیت را بازسازی میکند تا معنای متفاوتی پیدا کند. |
| [7]. تعدیل پاسخ: Response Modulation |
| تعدیل پاسخ، زمانی به کار میرود که فرد میخواهد شدت، مدت یا نحوهی بروز هیجان را کنترل کند. |
| [8]. رگرسیون چندمتغیره: Multivariate Regression |
| رگرسیون چندمتغیره، تحلیل چندین متغیر وابسته به صورت همزمان است. این تحلیل نشان میدهد که چگونه مجموعهای از متغیرهای مستقل (پیشبین) بهطور همزمان، چند متغیر وابسته (پیامد) را پیشبینی میکنند. |
| [9]. چندهمخطی: multicollinearity |
| در رگرسیون چندمتغیره، چندهمخطی زمانی رخ میدهد که دو یا چند متغیر مستقل با هم همسبتگی بالایی داشته باشند. |
| [10]. همدلی حالتی: state empathy |
| همدلی حالتی یعنی تجربهی موقتی و موقعیتمحور هیجانات دیگران؛ یعنی پاسخهای هیجانی و شناختی یک فرد به یک موقعیت خاص و در یک لحظهی خاص. |
| [11]. همدلی صفتی: trait empathy |
| همدلی صفتی، توانایی یا تمایل پایدار فرد برای درک و پاسخ همدلانه به احساسات، نیازها و دیدگاههای دیگران در موقعیتهای گوناگون اشاره دارد. |
| [12]. تمایز هیجانی: emotional differentiation |
| تمایز هیجانی، توانایی فرد برای تشخیص دقیق، ظریف و تفکیکشدهی احساسات خود اشاره دارد. مثلا فرد میتواند به راحتی بین ناامیدی، دلسردی و رنجش تمایز قائل شود. |
| [13]. تنظیم هیجان متمرکز بر خود یا خود-محور: self-focused regulation |
| تنظیم هیجان متمرکز بر خود یا خود-محور، به راهبردهایی اشاره دارد که فرد برای مدیریت، کنترل یا تعدیل هیجانات درونی خود به کار میبرد. |
| [14]. عملکرد-محور: performance-based |
| عملکرد-محور، به ارزیابی یا مداخلهای اشاره دارد که بر اساس عملکرد واقعی و قابل مشاهدهی فرد انجام میشود نه بر اساس گزارش یا قضاوت ذهنی و نظری. |
| [15]. ارزیابیهای رفتاری: behavioral assessments |
| ارزیابیهای رفتاری، برای سنجش رفتار واقعی فرد در موقعیتهای واقعی خاص طراحی میشوند و به احساسات و باورهای فرد کاری ندارد. |
| [16]. اعتبار یا روایی بومشناختی: ecological validity |
| اعتبار یا روایی بومشناختی به میزان شباهت یک پژوهش، آزمایش یا ارزیابی روانشناختی با زندگی واقعی اشاره دارد. |
| [17]. میان-فرهنگی: cross-cultural |
| میان-فرهنگی به تأثیر فرهنگ بر افکار، احساسات و رفتار انسانها اشاره دارد. هدف این است که شباهتها و تفاوتهای روانشناختی انسانها در جوامع مختلف را درک کنیم. |






