درباره خودکشی چه می‌دانیم؟

اگر بخواهیم به این پرسش بپردازیم که «درباره خودکشی چه می‌دانیم؟» پاسخ دهیم، چون خودکشی یک پدیده‌ی چندوجهی است، لازم است به عوامل متعددی اشاره کنیم تا علاوه بر گرفتار نشدن در دام ساده‌سازی موضوع خودکشی، حق مطلب را ادا کنیم.

خودکشی چندوجهی است و عوامل زیادی در آن ایجاد آن نقش دارند. در این مقاله سعی می‌کنم پژوهش‌های مهم درباره خودکشی، نظریه‌ها و روش‌های درمانی و پیشگیری از آن را به تفصیل توضیح دهیم.

اما قبل از اینکه به ادامه‌ی مطالعه بپردازید لازم است این نکته را مد نظر قرار دهید که نتایج مطالعات را با احتیاط تفسیر کنید زیرا آنچه در پژوهش‌ها به دست آمده محدود به زمان، نمونه، روش مطالعه و فرهنگی است که پژوهشگران در آن دست به تحقیق زده‌اند.

مقدمه

ماهی‌های سالمون برای رسیدن به محل تولیدمثل خود راه درازی را برخلاف جریان آب شنا می‌کنند و پس از تخم‌ریزی می‌میرند. لمینگ‌ها نیز خودشان را در دریا غرق می‌کنند. این رفتارها به صورت غریزی صورت می‌گیرند.

اما فقط انسان‌ها هستند که آگاهانه برای پایان دادن به زندگی خود اقدام می‌کنند. همیشه در طول تاریخ انسان‌ها خودکشی کرده‌اند. در عهد عتیق شاه شائول با شمشیر خودکشی می‌کند. در چین، یونان و روم باستان نیز مواردی از خودکشی گزارش شده است.

آمار مربوط به خودکشی

اولین چیزی که باید درباره خودکشی بدانیم آمار و ارقام مربوط به آن است.درواقع دستیابی به آمار خودکشی بسیار دشوار است و بسیاری از پژوهشگران معتقدند که برآوردها کمتر از میزان واقعی است.

با این وجود، بهترین منبع برای اشاره به آمار خودکشی، مراجعه به اطلاعات سازمان جهانی بهداشت است که آخرین آمار منتشر شده از سوی این سازمان مربوط به سال ۲۰۲۱ است.

در سال ۲۰۲۱، خودکشی سومین علت مرگ در میان افراد ۱۵ تا ۲۹ ساله در جهان بود. در سال ۲۰۲۱ حدود ۷۲۷ هزار نفر در سراسر جهان بر اثر خودکشی جان خود را از دست داده‌اند و به ازای هر خودکشی، بیش از ۲۰ اقدام به خودکشی رخ می‌دهد.

خودکشی همچنین به‌شدت با نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی رابطه دارد. حدود ۷۳ درصد از خودکشی‌های جهان در کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط رخ می‌دهد.

بیش از نیمی از مرگ‌های ناشی از خودکشی، حدود ۵۶ درصد، پیش از رسیدن فرد به ۵۰ سالگی اتفاق می‌افتند. تفاوت میان زنان و مردان نیز قابل توجه است. در سال ۲۰۲۱، نرخ استانداردشده‌ی سنی خودکشی در مردان در جهان حدود ۱۲٫۳ مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر و در زنان حدود ۵٫۶ مورد بود.

به‌طور معمول، مرگ ناشی از خودکشی در زنان کمتر از مردان است؛ زیرا مردان بیشتر از زنان از روش‌های خشونت‌آمیز برای خودکشی استفاده می‌کنند. اما میزان اقدام به خودکشی در زنان بیشتر است. به این پدیده، پارادوکس جنسیتی رفتار خودکشی گفته می‌شود.

البته این الگو در همه‌ی جوامع مشاهده نمی‌شود و همین امر اهمیت دیدگاه‌های فرهنگی را نشان می‌دهد. برای مثال، در برخی جوامع، مانند چین و هند، خودکشی به‌عنوان عملی از سوی افراد فاقد قدرت در نظر گرفته می‌شود و برخی اوقات در میان زنان شایع‌تر است.

آمار سازمان جهانی بهداشت درباره خودکشی

تعاریف و اصطلاحات مرتبط با خودکشی

تعاریف و اصطلاحات زیادی درباره خودکشی در ادبیات پژوهشی و کتاب‌های آسیب‌شناسی روانی وجود دارد که ممکن است باعث سردرگمی شوند. از این رو، بهتر است که با این اصطلاحات و تعاریف نسبتاً استانداردشده‌ای که درباره خودکشی وجود دارد آشنا شویم.

  • افکار خودکشی: وقتی گفته می‌شود که یک نفر افکار خودکشی دارد منظورمان این است که او افکار، تصورات یا اشتغال ذهنی درباره‌ی مردن، خودکشی یا پایان دادن عمدی به زندگی‌اش دارد. این افکار می‌توانند از افکار نسبتاً مبهم درباره‌ی مرگ یا نبودن، مانند «کاش دیگر زنده نبودم»، تا افکار مشخص درباره خودکشی، روش انجام آن و زمان یا مکان اقدام گسترده باشند.
افکار خودکشی از نظر شدت، تکرار، مدت و میزان کنترل‌پذیری تفاوت زیادی با هم دارند. فکر کردن درباره خودکشی ممکن است با احساساتی مانند ناامیدی، درماندگی و یأس همراه باشند، اما وجود این احساسات برای شکل‌گیری افکار خودکشی ضروری نیست. بسیاری از افراد ممکن است افکار خودکشی داشته باشند اما آن‌ها را با دیگران در میان نگذارند.
  • قصد خودکشی به میزان تمایل یا قصد فرد برای مردن در نتیجه‌ی یک رفتار یا اقدام، گفته می‌شود. نکته‌ی مهمی که باید در نظر بگیرید این است که ممکن است یک نفر درباره خودکشی فکر کند، اما قصدی برای مردن نداشته باشد.
  • برنامه‌ی خودکشی به این معناست که فرد برای پایان دادن به زندگی‌اش نقشه‌ای دارد. برنامه‌ی خودکشی ممکن است از یک تصور کلی درباره خودکشی تا طرحی نسبتاً مشخص درباره‌ی روش، زمان، مکان و سایر جزئیات اقدام متفاوت باشد.
  • رفتارهای آماده‌سازی برای خودکشی به رفتارهایی گفته می‌شود که فرد برای فراهم کردن شرایط اقدام به خودکشی انجام می‌دهد. این رفتارها ممکن است شامل تهیه یا آماده‌سازی وسایل، انتخاب مکان، تنظیم شرایط برای اقدام یا انجام کارهایی برای آماده شدن جهت خودکشی باشند.
  • اقدام به خودکشی به رفتاری عمدی که بالقوه آسیب‌رسان است اشاره دارد که در آن فرد قصد مردن دارد، اما به مرگ منجر نمی‌شود. برخی اقدامات از پیش برنامه‌ریزی شده‌اند و برخی دیگر در شرایط بحرانی و بدون برنامه‌ریزی قبلی رخ می‌دهند.
  • اقدام به خودکشی متوقف‌شده، به موقعیتی اشاره دارد که فرد رفتار خودکشی را آغاز می‌کند، اما پیش از آنکه رفتار به آسیب موردنظر منجر شود، به دلیل دخالت فرد دیگر، شرایط محیطی یا عامل دیگری متوقف می‌شود.
  • اقدام به خودکشی ناتمام اصطلاحی است که برای موقعیتی به کار می‌رود که فرد قصد و آمادگی برای اقدام داشته، اما پیش از انجام رفتار، خودش تصمیم می‌گیرد از آن منصرف شود.
  • خودآسیب‌رسانی اصطلاحی گسترده برای رفتارهایی است که فرد به‌صورت عمدی به بدن خود آسیب می‌زند یا خود را مسموم می‌کند و لزوماً با قصد مردن همراه نیست.
  • خودآسیب‌رسانی بدون قصد خودکشی به آسیب عمدی به بدن بدون قصد مردن اشاره دارد. این رفتارها می‌توانند کارکردهای مختلفی داشته باشند مانند تنظیم هیجان، کاهش موقت پریشانی روانی یا تغییر یک وضعیت بین‌فردی.
  • ژست خودکشی در برخی پژوهش‌های قدیمی‌تر برای توصیف رفتارهای خودآسیب‌رسانی به کار رفته است که در آن‌ها قصد مردن وجود نداشته و رفتار ممکن است با هدف انتقال یک پیام، برقراری ارتباط با دیگران یا تأثیرگذاری بر یک موقعیت انجام شده باشد. امروزه، این اصطلاح باید با احتیاط به کار رود، زیرا واژه‌ی «ژست» ممکن است رفتار فرد را به‌طور ناخواسته نمایشی، ساختگی یا کم‌اهمیت جلوه دهد. در توصیف بالینی بهتر است تا حد امکان به جای استفاده از این برچسب، رفتار، قصد و کارکرد آن به‌طور مشخص توصیف شود.
  • رفتارهای مرتبط با خودکشی اصطلاحی کلی است که برای اشاره به رفتارهای مرتبط با خودکشی به کار می‌رود. بسته به تعریف مورد استفاده، این اصطلاح می‌تواند رفتارهایی مانند اقدام به خودکشی، رفتارهای آماده‌سازی و سایر رفتارهای مرتبط با قصد خودکشی را دربرگیرد.
  • خودکشی به مرگی گفته می‌شود که در نتیجه‌ی یک رفتار عمدی و با قصد مردن رخ داده است. بهتر است در متون تخصصی از اصطلاح‌هایی مانند «خودکشی موفق» یا «خودکشی ناموفق» استفاده نشود. این اصطلاحات می‌توانند به‌طور ضمنی خودکشی را نوعی موفقیت و اقدام منجر به مرگ‌نشدن را نوعی شکست توصیف کنند. اصطلاح‌های «مرگ ناشی از خودکشی» و «اقدام به خودکشی» از نظر علمی و بالینی دقیق‌تر هستند.
  • خطر خودکشی به احتمال وقوع رفتار خودکشی در یک فرد در یک دوره‌ی زمانی مشخص اشاره دارد. خطر خودکشی یک ویژگی ثابت و تغییرناپذیر فرد نیست و می‌تواند تحت تأثیر شرایط روان‌شناختی، اجتماعی و محیطی در طول زمان تغییر کند.
  • نشانه‌های هشدار تغییرات یا رفتارهایی هستند که ممکن است نشان‌دهنده‌ی افزایش خطر خودکشی باشند؛ برای مثال، بیان مستقیم افکار یا قصد خودکشی، جست‌وجوی راه‌های خودکشی، خداحافظی غیرمعمول، کنار گذاشتن یا بخشیدن وسایل مهم، یا تغییرات شدید و غیرمعمول در رفتار و وضعیت هیجانی.

گذار از افکار خودکشی به اقدام خودکشی

یکی از موضوعات دیگری که باید درباره خودکشی بدانیم این است که چه عواملی به ما کمک می‌کنند تشخیص دهیم افکار خودکشی چه زمانی به یک اقدام واقعی منجر می‌شوند؟ و چه عواملی اقدام به خودکشی را از اقدام‌هایی که به مرگ منجر می‌شوند، متمایز می‌کنند؟

بارگز و همکاران (2006) دریافتند افرادی که درباره خودکشی فکر می‌کنند و برای آن برنامه‌ی مشخصی نیز در نظر گرفته‌اند، بیشتر از افرادی که برنامه‌ای ندارند اقدام به خودکشی می‌کنند. بااین‌حال، ۴۳ درصد از اقدام‌های خودکشی بدون برنامه‌ی قبلی رخ داده بودند. سابقه‌ی اقدام‌های خودکشی قوی‌ترین همبستگی را با اقدام به خودکشی در یک دوره‌ی ۱۲ ماهه دارد.

ناک و کسلر (۲۰۰۶) با استفاده از داده‌های «پیمایش ملی همبودی اختلالات» تلاش کردند افرادی را که اقدام به خودکشی می‌کنند از افرادی که ژست خودکشی نشان می‌دهند متمایز کنند. افرادی که اقدام به خودکشی کرده بودند، ویژگی‌های زیر را بیشتر داشتند:

  • مرد بودن
  • سال‌های تحصیل کمتر
  • تشخیص‌های روان‌پزشکی، از جمله علائم افسردگی، تکانشگری و پرخاشگری
  • وجود همبودی چند اختلال روان‌پزشکی
  • و سابقه‌ی چندین مورد آزار جسمی و جنسی.

چه عواملی مرگ ناشی از خودکشی را پیش‌بینی می‌کنند؟

یک مطالعه‌ی آینده‌نگر ۲۰ ساله که توسط براون، بک، استیر و گریشام (۲۰۰۰) درباره خودکشی انجام شد نزدیک به ۷۰۰۰ بیمار سرپایی روان‌پزشکی را پیگیری کرد. پیش‌بینی‌کننده‌های بلندمدت خودکشی منجر به مرگ شامل موارد زیر بودند:

  • شدت افکار خودکشی
  • ناامیدی
  • افسردگی
  • تشخیص افسردگی دوقطبی
  • و بیکار بودن.

خودکشی و اختلالات روان‌شناختی

بیش از نیمی از افرادی که برای کشتن خود اقدام می‌کنند، در زمان اقدام دچار افسردگی و ناامیدی هستند. الکساندر مک‌گیر و همکارانش (2007) با استفاده از روش کالبدشکافی روان‌شناختی، نشانه‌های افسردگی را در افرادی که در جریان یک دوره‌ی افسردگی اساسی در اثر خودکشی جان باخته بودند، با نشانه‌های افراد مبتلا به افسردگی اساسی که خودکشی نکرده بودند، مقایسه کردند.

افرادی که در اثر خودکشی جان خود را از دست داده بودند، بیشتر نشانه‌هایی مانند کاهش وزن یا اشتها، بی‌خوابی، احساس بی‌ارزشی یا احساس گناه نامتناسب، و افکار مکرر درباره‌ی مرگ یا افکار خودکشی داشتند. در این مطالعه، بی‌خوابی یک شاخص فوری خطر خودکشی بود.

در یک فراتحلیل از مطالعات طولی، مشکلات خواب با افزایش احتمال بروز افکار و رفتارهای خودکشی در آینده ارتباط داشتند. این فراتحلیل نشان داد که بی‌خوابی با حدود ۲٫۱ برابر شدن شانس افکار بعدی خودکشی و کابوس با حدود ۱٫۸ برابر شدن شانس اقدام بعدی همراه بود (Harris et al., 2020).

کلاسن و همکاران (۲۰۰۷) تفاوت‌های بالینی میان افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی را که سابقه‌ی اقدام به خودکشی داشتند و افرادی که چنین سابقه‌ای نداشتند، بررسی کردند.

این افراد، مشکلات جسمانی فعلی بیشتری، میزان بیشتری از سوءمصرف الکل یا مواد، و شروع اختلال افسردگی اساسی در سنین پایین‌تر داشتند. به‌طور میانگین، شروع افسردگی در آنان حدود ۹ سال زودتر رخ داده بود. این افراد همچنین افکار خودکشی فعلی بیشتری گزارش کردند.

وجود اختلالات اضطرابی همبود، به‌ویژه اختلال پانیک و اختلال اضطراب فراگیر نیز خطر مرگ ناشی از خودکشی را در افراد افسرده افزایش می‌دهد (Pfeiffer et al., 2009).

Valtonen و همکاران (2007) افراد مبتلا به اختلال دوقطبی را ارزیابی کردند و دریافتند که در دوره‌های افسردگی، ناامیدی پیش‌بینی‌کننده رفتار خودکشی بود، درحالی‌که در دوره‌های مختلط (هم‌زمانی نشانه‌های افسردگی و نشانه‌های مانیا یا هیپومانیا در یک دوره‌ی خلقی) ارزیابی ذهنی فرد از شدت افسردگی و سن پایین‌تر، اقدام به خودکشی را پیش‌بینی می‌کرد.

در مطالعه‌ی دیگری روی افراد مبتلا به افسردگی که به یک کلینیک اختلالات خلقی ارجاع شده بودند، دریافتند زنانی که دوران کودکی خود را با تجربه‌ی طرد شدن از سوی یکی از والدین یا مورد غفلت قرار گرفتن تلقی می‌کردند، احتمال بیشتری داشت که در طول زندگی خود اقدام به خودکشی کرده باشند.

اما باید این نکته را نیز در نظر بگیریم که تعداد قابل‌توجهی از افرادی که افسرده نیستند نیز اقدام به خودکشی می‌کنند و برخی از این اقدامات به مرگ منجر می‌شوند. در میان این افراد، کسانی که تشخیص اختلال شخصیت مرزی دارند، از جمله گروه‌های قابل‌توجه هستند (Links, Gould, & Ratnayake, 2003).

وجود شدت بالای خلق منفی و نوسان‌پذیری خلق (بی‌ثباتی عاطفی)، زیرگروهی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را مشخص می‌کند که در معرض خطر بالاتری برای رفتار خودکشی قرار دارند.

میزان خودکشی در مردان مبتلا به اختلال مصرف الکل بیشتر از جمعیت عمومی مردان است و در مردان مبتلا به اختلال مصرف الکل که همزمان افسرده نیز هستند، این میزان به‌شدت افزایش می‌یابد (Linehan, 1997). کاهش مهار رفتاری در هنگام مسمومیت با الکل ممکن است باعث شود افراد توانایی کمتری برای مقاومت در برابر افکار خودکشی داشته باشند.

در یک مطالعه با استفاده از روش کالبدشکافی روان‌شناختی درباره‌ی افرادی که در اثر خودکشی جان خود را از دست داده بودند، Schneider و همکاران (2006) دریافتند که اختلالات مرتبط با مصرف الکل، افسردگی اساسی و وجود همزمان اختلالات شخصیت، پیش‌بینی‌کننده‌های مستقل خودکشی در زنان و مردان بودند.

مک‌گیر و همکاران (2006) گزارش کردند که افراد مبتلا به اختلالات روان‌پریشی که در معرض خطر خودکشی قرار دارند، را می‌توان بر اساس مجموعه‌ای از ویژگی‌ها شناسایی کرد؛ از جمله:

  • اختلالات افسردگی
  • علائم روان‌پریشانه متوسط تا شدید
  • سابقه خانوادگی رفتار خودکشی
  • تعداد اندک علائم منفی
  • و تشخیص‌های همبود

یک مطالعه فنلاندی (Sourander et al., 2009) از این جهت قابل‌توجه است که ارتباط‌های پیش‌بینانه میان آسیب‌شناسی روانی در اوایل دوران کودکی و خودکشی منجر به مرگ در سال‌های بعدی زندگی را بررسی کرده است. در میان پسرانی که در نوجوانی یا اوایل بزرگسالی در اثر خودکشی جان خود را از دست داده بودند و/یا اقدام به خودکشی کرده بودند که به بستری شدن در بیمارستان منجر شده بود، ۷۸ درصد در سن ۸ سالگی، بر اساس مقیاس‌های آسیب‌شناسی روانی که توسط والدین یا معلمان تکمیل شده بود، نشانه‌های مثبت آسیب‌شناسی روانی داشتند.

گزارش‌های خود فرد درباره‌ی افسردگی، پیامد خودکشی را پیش‌بینی نمی‌کردند. قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌ی پیامد، همزمانی مشکلات سلوکی و مشکلات درونی‌سازی‌شده (عمدتاً اضطراب) بود.

در مورد دختران، هیچ‌یک از متغیرهایی که در سن ۸ سالگی اندازه‌گیری شده بودند، شدت بالای رفتار خودکشی در سال‌های بعد را پیش‌بینی نمی‌کردند.

نظریه‌های خودکشی

تاکنون نظریه‌های مختلفی درباره خودکشی مطرح شده‌اند که ما در ادامه به مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

نظریه جامعه‌شناختی دورکیم

امیل دورکیم (برای مثال، 1951) از منظر جامعه‌شناسی یک نظریه درباره خودکشی مطرح کرده است. او چهار نوع متفاوت خودکشی را از یکدیگر متمایز کرد:

  • خودکشی خودخواهانه در میان افرادی رخ می‌دهد که پیوندهای اندکی با خانواده، جامعه یا اجتماع دارند. این افراد از دیگران احساس بیگانگی می‌کنند و از حمایت‌های اجتماعی که برای عملکرد سازگارانه‌ی آنان به‌عنوان موجوداتی اجتماعی اهمیت دارد، جدا افتاده‌اند.
  • خودکشی نوع‌دوستانه به‌عنوان واکنشی به خواسته‌ها و انتظارات جامعه در نظر گرفته می‌شود. برخی افرادی که دست به خودکشی می‌زنند، احساس می‌کنند ارتباط بسیار عمیقی با یک گروه دارند و خود را برای چیزی که آن را خیر جامعه می‌دانند، فدا می‌کنند. خودسوزی راهبان و راهبه‌های بودایی در اعتراض به جنگ ویتنام در این دسته قرار می‌گیرد. برخی از خودکشی‌های نوع‌دوستانه، مانند هاراگیری در فرهنگ ژاپنی، در شرایط خاص به‌عنوان تنها راه شرافتمندانه تلقی می‌شوند.
  • خودکشی آنومیک ممکن است در پی تغییر ناگهانی در رابطه فرد با جامعه رخ دهد. برای مثال، یک مدیر موفق که با شکست شدید مالی مواجه می‌شود، ممکن است آنومی را تجربه کند؛ یعنی احساس سردرگمی و بی‌جهتی، زیرا شیوه‌ای از زندگی که او آن را طبیعی و معمول می‌دانسته، دیگر برایش امکان‌پذیر نیست.
  • خودکشی تقدیرگرایانه یا جبرگرایانه به خودکشی در شرایط کنترل اجتماعی افراطی و محدودیت‌های سرکوبگرانه اشاره دارد. در این شرایط فرد امکان تغییر زندگی‌اش را خارج از اختیار می‌بیند. منظور از «تقدیرگرایی» تجربه‌ی زندگی زیر سلطه‌ی قواعدی سخت و انعطاف‌ناپذیر است.

نظریه روانکاوی

از منظر روانکاوی فرویدی درباره خودکشی یکی از مسیرهای شکل‌گیری رفتار خودکشی معطوف شدن پرخاشگری به سوی خود است.

در این دیدگاه، خشم یا خصومتی که در اصل متوجه فرد دیگری است، ممکن است به دلایل روان‌پویشی به درون بازگردد و فرد را هدف قرار دهد. در چنین شرایطی، رفتار خودآسیب‌رسان یا خودکشی ممکن است کارکردهای متفاوتی پیدا کند؛ برای مثال:

  • انتقام از فرد دیگری: فرد ممکن است به‌صورت ناهشیار بخواهد با آسیب زدن به خود، احساس گناه، پشیمانی یا رنج شدیدی در دیگری ایجاد کند.
  • وادار کردن دیگری به ابراز عشق یا توجه: خودآسیب‌رسانی ممکن است، در برخی موارد، تلاشی برای آزمودن یا جلب محبت و توجه فردی مهم باشد یعنی فرد از طریق رنج خود می‌کوشد واکنش عاطفی دیگری را برانگیزد.
  • تنبیه خود به دلیل خطاهای گذشته: فرد ممکن است خود را مسئول خطاها یا آسیب‌هایی بداند که در گذشته رخ داده‌اند و به همین دلیل، احساس گناه و نیاز به مجازات خود در او شکل بگیرد.
  • پیوند دوباره با فرد از دست رفته: در برخی صورت‌بندی‌های روان‌پویشی، مرگ ممکن است به‌صورت ناهشیار با میل به پیوستن دوباره به شخصی که از دست رفته است پیوند پیدا کند به‌ویژه زمانی که سوگ با تعارض‌های شدید عاطفی همراه باشد.
  • رهایی از رنج و فشار روانی: خودکشی ممکن است به‌عنوان راهی برای پایان دادن به تجربه‌ای تحمل‌ناپذیر تصور شود از جمله فشار روانی شدید، احساس نقص یا ناتوانی، درد جسمانی یا خلأ عاطفی.

مدل عوامل خطر

در مدل عوامل خطر درباره خودکشی، که به‌عنوان چارچوبی برای برنامه‌های پیشگیری از خودکشی پیشنهاد شده، چهار دسته از عوامل مرتبط از یکدیگر متمایز می‌شوند:

  • عوامل مستعدکننده، عوامل پایداری مانند اختلال روان‌شناختی، سوءاستفاده و فقدان زودهنگام هستند که فرد را در برابر رفتار خودکشی آسیب‌پذیر می‌کنند.
  • عوامل برانگیزاننده، عوامل حادی هستند که یک بحران ایجاد می‌کنند: برای مثال، پایان یک رابطه، از دست دادن شغل، از دست دادن جایگاه اجتماعی، طرد شدن یا فشار برای موفق شدن.
  • عوامل مشارکت‌کننده، عواملی هستند که مواجهه فرد با عوامل مستعدکننده یا برانگیزاننده را افزایش می‌دهند؛ برای مثال، بیماری جسمانی، مسائل مرتبط با هویت جنسی و انزوا.
  • عوامل محافظتی، عواملی هستند که خطر رفتار خودکشی را کاهش می‌دهند؛ برای مثال، تاب‌آوری فردی، مهارت‌های سازگارانه مقابله‌ای، انتظارات مثبت نسبت به آینده و حمایت اجتماعی ادراک‌شده.

مطالعات دیگری درباره خودکشی نشان داده‌اند که آزار جنسی در دوران کودکی یکی از عوامل خطر قدرتمند است. ببینگتون و همکاران (Bebbington et al., 2009) یافته‌های حاصل از پیمایش ملی بریتانیا درباره‌ی بیماری‌های روان‌پزشکی را گزارش کردند که نشان می‌داد سابقه‌ی سوءاستفاده‌ی جنسی در دوران کودکی، به‌ویژه در میان زنان، ارتباط نیرومندی با قصد خودکشی و اقدام به خودکشی دارد.

ویبنگا و همکاران (۲۰۲۶) در بررسی ۱۵۷۲ نفری که مبتلا به اختلالات افسردگی و/یا اضطرابی بودند دریافتند که آسیب‌های شدیدتر دوران کودکی با افکار خودکشی، به‌ویژه افکار همراه با سابقه‌ی اقدام به خودکشی، ارتباط بیشتری دارند.

در تحلیل هم‌زمان عوامل مختلف، پرخاشگری، بی‌خوابی و حمایت اجتماعی پایین بخشی از این ارتباط را در هر دو گروه توضیح می‌دادند؛ درحالی‌که روان‌رنجوری، برون‌گرایی پایین و ناامیدی در گروه دارای افکار بدون سابقه‌ی اقدام و احساس کنترل کمتر بر زندگی در گروه دارای افکار همراه با سابقه‌ی اقدام، نقش میانجی آماری داشتند. شاخص‌های زیستی بررسی‌شده در مدل نهایی نقش میانجی معناداری نشان ندادند. این یافته‌ها توجه به خواب، پرخاشگری، حمایت اجتماعی و احساس کنترل را در فهم ارتباط آسیب‌های کودکی با خودکشی برجسته می‌کنند.

نظریه گریز بامیستر

نظریه‌ی بامیستر درباره خودکشی بیان می‌کند که برخی خودکشی‌ها از میل شدید به گریز از خودآگاهی آزاردهنده نسبت به کاستی‌ها و شکست‌هایی که فرد آن‌ها را به خودش نسبت می‌دهد ناشی می‌شوند (Baumeister, 1990).

فرض بر این است که این آگاهی، رنج هیجانی شدیدی ایجاد می‌کند و ممکن است به افسردگی بینجامد. انتظارات غیرواقع‌بینانه و در نتیجه، احتمال برآورده نکردن این انتظارات در این دیدگاه نقش محوری دارند.

یکی از مهم‌ترین موارد، ناهماهنگی میان انتظارات بالا درباره‌ی صمیمیت و واقعیتی است که از این انتظارات فاصله دارد؛ برای مثال، زمانی که انتظارات فرد از صمیمیت برآورده نمی‌شود، زیرا یکی از عزیزانش اساساً قادر نیست نیازهای او را به‌طور کامل برآورده کند.

از آنجا که کمال‌گرایان معیارهایی غیرممکن و بیش از حد بالا برای خود تعیین می‌کنند، احتمال بیشتری دارد که چنین ناهماهنگی‌هایی را تجربه کنند.

مدل کمال‌گرایی و گسست اجتماعی

این مدل درباره خودکشی مطرح کرده است که سطوح بالای کمال‌گرایی صفتی و خودانتقادگری با رفتارهای خودکشی ارتباط داشته‌اند، به‌ویژه در میان افرادی که از استعدادهای بالایی برخوردارند. امروزه کمال‌گرایی به‌طور آشکاری به‌عنوان یک عامل خطر برای خودکشی در نظر گرفته می‌شود (Johnson et al., 2011).

بیشتر پژوهش‌ها از نقش کمال‌گرایی تجویزشده اجتماعی حمایت کرده‌اند. کمال‌گرایی تجویزشده اجتماعی در میان دانشجویان دانشگاه تورنتو، پیش‌بینی‌کننده‌ی معناداری برای افکار خودکشی فعلی، ناامیدی بین‌فردی و ناامیدی مرتبط با پیشرفت و موفقیت بود.

هِویت و همکاران (2006) مدل کمال‌گرایی و گسست اجتماعی را مطرح کردند. هسته‌ی اصلی این مدل آن است که کمال‌گرایی بین‌فردی احساس بیگانگی و انزوا ایجاد می‌کند و در نتیجه، ناامیدی و نفرت از خود را که گاهی با شکل‌های افراطی کمال‌گرایی همراه هستند، تشدید می‌کند.

کمال‌گرایی بین‌فردی همچنین می‌تواند به شکل خودارائه‌گری کمال‌گرایانه بروز کند؛ یعنی فرد نیاز داشته باشد در برابر دیگران کامل و بی‌نقص به نظر برسد. زمانی که یک فرد کمال‌گرا و در معرض خطر خودکشی، واقعاً دچار تحقیر عمومی شود یا احساس کند که در معرض تحقیر و بی‌آبرویی‌ قرار گرفته است، این نیاز به کامل به نظر رسیدن به‌طور آشکاری نقض می‌شود.

نظریه بین‌فردی خودکشی جوینر

بر اساس توماس جوینر (Thomas Joiner) آمادگی یا گرایش به اقدام به خودکشی حاصل دو سازه‌ی بین‌فردی است: ناکامی در برآورده شدن نیاز به تعلق و احساس سربار بودن.

زمانی که افراد احساس می‌کنند از دیگران طرد شده و با آنان بیگانه‌اند، در معرض خطر قرار می‌گیرند؛ یعنی احساس می‌کنند: «من تنها هستم». همچنین، زمانی که خود را سربار دیگران می‌دانند، خطر خودکشی افزایش می‌یابد؛ یعنی با خود فکر می‌کنند: «من سربار هستم» و بر این باورند که اگر آن‌ها وجود نداشته باشند، دیگران وضعیت بهتری خواهند داشت.

این مدل همچنین بر این باور است که میل به خودکشی از توانایی اقدام به خودکشی جدا و قابل تمایز است. به بیان دیگر، خودکشی زمانی رخ می‌دهد که فرد هم میل و اراده انجام آن را داشته باشد و هم امکان و توانایی انجام آن را. مفهوم توانایی اقدام به خودکشی به تفاوت میان افرادی که صرفاً به خودکشی فکر می‌کنند و افرادی که در واقع دست به اقدام می‌زنند را توضیح می‌دهد.

یکی از عواملی که با توانایی بیشتر برای اقدام به خودکشی ارتباط دارد، افزایش توانایی تحمل درد جسمانی است. این تحمل می‌تواند در اثر سابقه‌ی خودآسیب‌رسانی غیرخودکشی‌گرایانه افزایش یابد (Joiner, Ribeiro, & Silva, 2012).

پژوهش‌های جدید بر شناسایی عواملی تمرکز دارند که ظرفیت اکتسابی فرد برای اقدام واقعی به خودکشی را پیش‌بینی می‌کنند. داده‌های حاصل از مطالعات دانشجویان دانشگاه نشان می‌دهد که این ظرفیت در دانشجویانی بیشتر است که هیجان‌خواهی بالاتری دارند و از تحمل پریشانی بیشتری برخوردارند (Bender et al., 2012).

یکی از جنبه‌های جالب توجه در مدل بین‌فردی این است که این مدل پیامدهای روشنی برای پیشگیری از خودکشی دارد. جوینر (2009) راه‌های مختلفی را مطرح کرده است که از طریق آن‌ها می‌توان نیاز به تعلق را به یکی از محورهای تلاش‌های پیشگیرانه در مدارس تبدیل کرد.

رویکرد شنایدمَن

ادوین شنایدمَن (۱۹۹۳ و ۱۹۸۷) به ما یادآوری کرد که اکثریت قریب‌به‌اتفاق افراد مبتلا به اختلالات روان‌پزشکی دست به خودکشی نمی‌زنند.

او بر این باور بود که آشفتگی ذهنی که آن را ویژگی اصلی فردی می‌دانست که دست به خودکشی می‌زند، لزوماً بیماری روانی نیست. شنایدمَن خودکشی را تلاشی آگاهانه برای یافتن راه‌حلی برای مشکلی می‌دانست که موجب رنج و درد روان‌شناختی شدید و تحمل‌ناپذیر شده است؛ حالتی که او آن را روان‌درد (Psychache) می‌نامید.

از دید فرد رنج‌کشیده، خودکشی راه‌حلی است که به آگاهی و درد غیرقابل‌تحمل پایان می‌دهد؛ چیزی که از آن با عنوان «رنجی تحمل‌ناشدنی» یاد شده است. در این وضعیت، امید و احساس توانایی برای انجام اقدامی سازنده از میان رفته است.

بنابراین، از دیدگاه شنایدمَن، سایر عوامل روان‌شناختی، مانند افسردگی، تنها تا آنجا اهمیت دارند که با روان‌درد ارتباط داشته باشند. بر اساس این دیدگاه، روان‌درد پیش‌بینی‌کننده‌ای نزدیک‌تر برای خودکشی است و می‌تواند نقش میانجی عوامل خطر دورتر را ایفا کند.

پترسون و هولدن (Patterson & Holden, 2012) در میان مردان بی‌خانمان دریافتند که روان‌دردی، در مقایسه با افسردگی، ناامیدی یا معنای زندگی، پیش‌بینی‌کننده‌ی قوی‌تری برای افکار خودکشی بود.

پژوهش‌های طولی دیگری نیز در میان دانشجویان در معرض خطر تأیید کرده‌اند که روان‌دردی، آسیب‌پذیری نسبت به افکار خودکشی را پیش‌بینی می‌کند و در مقایسه با شاخص‌هایی مانند ناامیدی، قدرت پیش‌بینی بیشتری دارد (Troister & Holden, 2012).

نظریه یکپارچه انگیزشی-ارادی

نظریه‌ی یکپارچه‌ی انگیزشی–ارادی خودکشی، بین عوامل شکل‌گیری افکار خودکشی و عوامل مؤثر بر گذار از فکر خودکشی به اقدام خودکشی تمایز می‌گذارد (O’Connor & Kirtley, 2018). در این نظریه سه مرحله معرفی شده است:

  • مرحله‌ی پیش‌انگیزشی: در این مرحله، آسیب‌پذیری‌های فردی، شرایط محیطی و رویدادهای فشارزا زمینه را فراهم می‌کنند؛
  • مرحله‌ی انگیزشی: احساس شکست یا تحقیر ممکن است به احساس به‌دام‌افتادگی، یعنی ناتوانی در یافتن راهی برای رهایی از رنج و سپس به افکار خودکشی منجر شود
  • مرحله‌ی ارادی: در این مرحله، عواملی مانند سابقه‌ی اقدام به خودکشی، دسترسی به وسایل آسیب‌رسان و برنامه‌ریزی، بر احتمال تبدیل افکار به رفتار اثر می‌گذارند.

سوزا و همکاران (۲۰۲۴) با مرور ۱۰۰ مطالعه دریافتند که شواهد تجربی از بخش‌هایی از مدل یکپارچه‌ی انگیزشی–ارادی خودکشی حمایت می‌کنند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که احساس شکست با احساس به‌دام‌افتادگی، یعنی ناتوانی در یافتن راهی برای رهایی از وضعیت دردناک، ارتباط دارد و این احساس نیز با افکار خودکشی مرتبط است (Souza et al., 2024).

مدل ذهنیت طرحواره‌ای در خودکشی

لی و همکاران (۲۰۲۶) در بررسی ۲۳۱ بیمار مبتلا به افسردگی اساسی یا اختلال دوقطبی در دوره‌ی بهبودی کامل، سه پروفایل ذهنیت طرحواره‌ای «سازگار»، «مختلط» و «بسیار ناسازگار» شناسایی کردند.

در بیماران دوقطبی، آن‌هایی که در دسته‌ی پروفایل بسیار ناسازگار قرار گرفتند، در مقایسه با پروفایل مختلط، تعداد بیشتری اقدام به خودکشی در طول زندگی گزارش کردند.این یافته نشان می‌دهد که الگوی کلی ذهنیت‌ها ممکن است حتی در دوره‌ی بهبودی، اطلاعاتی درباره‌ی آسیب‌پذیری مرتبط با رفتار خودکشی در اختلال دوقطبی فراهم کند.

عوامل روان‌شناختی دیگر

پژوهش‌های انجام‌شده درباره‌ی شخصیت و و عوامل شناختی، عوامل متعدد دیگری را نیز شناسایی کرده‌اند که در شکل‌گیری و سیر رفتار خودکشی نقش دارند (Brezo, Paris, & Turecki, 2006). از جمله این عوامل می‌توان به نقص در مهارت‌های حل مسئله، ناامیدی، سبک‌های شناختی منفی، روان‌رنجورخویی و تکانشگری اشاره کرد.

محدود شدن دامنه تفکر می‌تواند ناتوانی فرد در یافتن راه‌حل‌هایی برای مشکلات زندگی، به‌جز پایان دادن به زندگی خود، را توضیح دهد (Linehan et al., 1987).

پژوهش‌ها این فرضیه را تأیید کرده‌اند که افرادی که اقدام به خودکشی می‌کنند، در مقایسه با دیگران انعطاف‌ناپذیرتر هستند. این یافته از مشاهدات بالینی شنایدمَن و دیگران حمایت می‌کند که افراد اقدام‌کننده به خودکشی، ظاهراً قادر نیستند راه‌حل‌های جایگزین برای مشکلات خود را در نظر بگیرند.

همچنین، تحریف‌های شناختی با خودکشی‌گرایی ارتباط دارند. به‌طور خاص، بیمارانی که اقدام به خودکشی کرده بودند، بیشتر احتمال داشت که درگیر پیش‌گویی آینده شوند؛ نوعی تحریف شناختی که در آن فرد درباره آنچه در آینده رخ خواهد داد، پیش‌بینی‌های منفی می‌کند (Jager-Hyman et al., 2014).

دلایل برای زندگی

شناخت عواملی که در زندگی یک فرد مانع از اقدام او به خودکشی می‌شوند، هم برای ارزیابی و هم برای مداخله ارزشمند است. به‌جای تمرکز صرف بر منفی‌نگری و بدبینی، پرسشنامه‌ی دلایل برای زندگی که توسط مارشا لینهان (Linehan, 1985) تدوین شده است، شش مضمون مهم برای فرد را بررسی می‌کند:

  • باورهای مربوط به بقا و مقابله
  • احساس مسئولیت در قبال خانواده
  • نگرانی درباره فرزندان
  • ترس از عدم تأیید اجتماعی
  • ترس از خودکشی
  • ملاحظات اخلاقی؛ یعنی این باور که خودکشی از نظر اخلاقی نادرست است.

این رویکرد می‌تواند در مداخله به درمانگر کمک کند؛ زیرا دلایلی را شناسایی می‌کند که فرد بر اساس آن‌ها نمی‌خواهد بمیرد. افرادی که دلایل بیشتری برای زندگی کردن دارند، در مقایسه با افرادی که دلایل اندکی برای زندگی گزارش می‌کنند، خودکشی‌گرایی کمتری نشان می‌دهند (Ivanoff et al., 1994).

دیدگاه زیستی درباره خودکشی

پژوهشگران حوزه‌ی زیستی بارها به این نتیجه رسیده‌اند که میزان خودکشی در بین والدین و بستگان نزدیک افرادی که به خودکشی فکر می‌کنند یا رفتار خودکشی دارند بیشتر از والدین و بستگان افرادی است فاقد این افکار یا رفتارها هستند (Schreiber & Culpepper, 2022; Rossi et al., 2020).

آن‌ها همچنین نشان داده‌اند که وقتی یکی از دوقلوهای همسان خودکشی می‌کند احتمال خودکشی قل دیگر در مقایسه با دوقلوهای ناهمسان افزایش پیدا می‌کند. این یافته‌ها نشان می‌دهند که عوامل ژنتیکی و در نتیجه عوامل زیستی در خودکشی نقش دارند (Schereiber & Culpepper, 2022).

یکی دیگر از عوامل زیستی مربوط به نقش انتقال‌دهنده‌ی عصبی سروتونین است. مطالعات نشان داده‌اند که سطح فعالیت این انتقال‌دهنده‌ی عصبی در افرادی که در اثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند پایین است (Johnston et al., 2022).

نقش سروتونین در خودکشی

تصویربرداری‌های مغزی نیز نشان می‌دهند که فعالیت پایین سروتونین در افراید که به خودکشی فکر می‌کنند یا رفتار مرتبط با آن دارند با اختلال سروتونین در سراسر مدار مغزی مرتبط با افسردگی همراه است.

یکی از دلایل احتمالی نقش سروتونین در خودکشی شکل‌گیری رفتارهای تکانشی و پرخاشگرانه است؛ زیرا افرادی که مرتکب این رفتارها می‌شوند در مقایسه با دیگران فعالیت سروتونین کمتری دارند (Nautiyal, 2022).

مک‌گیر و همکاران (McGirr et al., 2009) انتقال خانوادگی خودکشی را با کنترل اثر افسردگی بررسی کردند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که ویژگی‌های شخصیتی خوشه B و رفتار تکانشی ـ پرخاشگرانه، فنوتیپ‌های میانی خودکشی را تشکیل می‌دهند و رابطه‌ی میان آمادگی خانوادگی برای خودکشی و اقدام به خودکشی در میان بستگان را تا حدی میانجی‌گری می‌کنند.

پیشگیری از خودکشی

در سال ۱۹۹۹، سازمان جهانی بهداشت برنامه‌ای جهانی را با عنوان SUPRE-MISS برای پیشگیری از رفتارهای خودکشی آغاز کرد (World Health Organization, 2000). این مطالعه بر ارزیابی راهبردهای درمانی برای افرادی که اقدام به خودکشی کرده‌اند و همچنین بر انجام پیمایش‌های جمعیتی درباره افکار و رفتارهای خودکشی تمرکز دارد.

گام مهم دیگر راهبرد ملی ایالات متحده برای پیشگیری از خودکشی در سال ۲۰۱۲ است. یکی از مبانی اصلی مطرح‌شده در این سند راهبردی ملی آن است که همه‌ی افراد در پیشگیری از خودکشی نقشی دارند. این راهبرد بر چهار جهت‌گیری راهبردی و موضوعی استوار است که برای هر یک، اقدامات مشخص و مجموعه‌ای از اهداف و مقاصد تعریف شده است. این چهار محور عبارت‌اند از:

  • سلامت و توانمندسازی افراد، خانواده‌ها و مدارس
  • خدمات پیشگیرانه بالینی و اجتماعی
  • خدمات درمانی و حمایتی
  • پایش، پژوهش و ارزیابی

برای نمونه، یکی از اهداف مشخص این راهبرد، ترویج گزارشگری مسئولانه‌ی رسانه‌ها درباره خودکشی و مقابله با این تصور نادرست است که خودکشی را نمی‌توان پیشگیری کرد.

در به‌روزرسانی سال ۲۰۲۴ درباره خودکشی، چهار جهت‌گیری عبارت‌اند از: پیشگیری جامعه‌محور، درمان و خدمات بحران، پایش، بهبود کیفیت و پژوهش، و عدالت در پیشگیری از خودکشی.

در چارچوب جهانی LIVE LIFE نیز محدودسازی دسترسی به وسایل کشنده، تعامل مسئولانه با رسانه‌ها، تقویت مهارت‌های اجتماعی و هیجانی نوجوانان و شناسایی، ارزیابی، مدیریت و پیگیری به‌موقع مطرح‌اند.

درمان خودکشی

بر اساس آنچه در مطالعات و نظریه‌ها درباره خودکشی مطرح شده‌اند درمان‌های مختلفی برای آن معرفی شده است.

درمان اختلال روانی زیربنایی

یکی از راه‌های نگاه کردن به پیشگیری از خودکشی این است که به خاطر داشته باشیم بیشتر افرادی که تلاش می‌کنند به زندگی خود پایان دهند، از یک اختلال روانی قابل درمان رنج می‌برند.

یک مطالعه کانادایی درباره مردان جوانی که دست به خودکشی زده بودند، نشان داد که تقریباً همه افرادی که مورد بررسی قرار گرفته بودند، دارای یک اختلال قابل تشخیص محور I، مانند افسردگی، بودند و ۵۷٫۳ درصد نیز دارای یک اختلال شخصیت قابل تشخیص بودند (Lesage et al., 1994). محور I اصطلاح نظام تشخیصی قدیمی است و این درصدها به همان نمونه تعلق دارند، نه همه‌ی افراد دارای افکار یا رفتار خودکشی.

بنابراین، هنگامی که استفاده موفقیت‌آمیز از رویکرد شناختی بک موجب کاهش افسردگی مراجع می‌شود، خطر خودکشی او نیز کاهش می‌یابد.

همین امر درباره درمان رفتار دیالکتیکی مارشا لینهان (Linehan, 1993) نیز صدق می‌کند؛ درمانی که برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی به کار می‌رود.

بسیاری از متخصصان بر این باورند که تلاش‌ها برای پیشگیری از خودکشی باید بر اختلال روان‌شناختی زیربنایی تمرکز داشته باشند.

درمان مستقیم خودکشی‌گرایی

رویکرد دیگری در پیشگیری از خودکشی، اهمیت اختلال روانی را کم‌رنگ می‌کند و در عوض بر ویژگی‌های خاص افراد خودکشی‌گرا تمرکز دارد؛ ویژگی‌هایی که فراتر از اختلالات روانی هستند.

یکی از شناخته‌شده‌ترین رویکردها در این زمینه، رویکرد ادوین شنایدمَن است. پیش‌تر برخی از دیدگاه‌های او درباره خودکشی را بررسی کردیم. راهبرد کلی او برای پیشگیری از خودکشی (1987) سه بخش داشت:

  • کاهش درد و رنج شدید روان‌شناختی.
  • برداشتن پرده‌های محدودکننده دید؛ یعنی گسترش نگاه محدودشده فرد از طریق کمک به او برای دیدن
  • گزینه‌هایی به‌جز دو گزینه افراطیِ ادامه رنج یا نیستی.
  • تشویق فرد به فاصله گرفتن، حتی اندکی، از اقدام خودتخریبگرانه.

درمان‌های مستقیم و جایگاه شواهد جدید

راهنمای VA/DoD در سال ۲۰۲۴، روان‌درمانی مبتنی بر CBT با تمرکز بر پیشگیری از خودکشی را برای کاهش خطر اقدام در افرادی که طی شش ماه گذشته سابقه‌ی رفتار خودکشی داشته‌اند، پیشنهاد می‌کند. این توصیه مشروط است؛ یعنی شواهد از کاربرد این درمان حمایت می‌کنند، اما انتخاب آن باید با توجه به شرایط بالینی، نیازها و ترجیحات هر بیمار انجام شود. بنابراین، اثربخشی آن را نباید به معنای پیشگیری قطعی از خودکشی یا نتیجه‌ی یکسان برای همه‌ی بیماران دانست.

در همین راهنما، شواهد برای توصیه‌ی موافق یا مخالف DBT برای پیامدهای مشخص خودکشی، و CAMS برای کاهش افکار، کافی تشخیص داده نشد. این داوری به معنای اثبات بی‌اثری این درمان‌ها نیست و به دامنه و معیارهای همان راهنما مربوط است.

برنامه‌ی ایمنی نیز اقدامی مشارکتی برای شناسایی نشانه‌های هشدار، راهبردهای مقابله، افراد و خدمات کمک‌کننده و ایمن‌تر کردن محیط است. این برنامه فراتر از پر کردن یک فرم است و جای درمان و پیگیری را نمی‌گیرد.

در مطالعه‌ی مقایسه‌ای استنلی و همکاران (۲۰۱۸)، برنامه‌ی ایمنی همراه با پیگیری تلفنی در بزرگسالان مراجعه‌کننده به اورژانس با رفتارهای خودکشی کمتر و مشارکت بیشتر در درمان همراه بود؛ این مطالعه کارآزمایی تصادفی نبود. درباره‌ی کودکان و نوجوانان، مرور سال ۲۰۲۵ شواهد کافی برای اثربخشی برنامه‌ی ایمنی به‌عنوان درمان مستقل نیافت؛ این محدودیت، اهمیت مراقبت جامع را نشان می‌دهد.

مراکز پیشگیری از خودکشی

مرکز پیشگیری از خودکشی لس‌آنجلس که توسط فاربرو و شنایدمَن در سال ۱۹۵۸ تأسیس شده است در تاریخ خدمات بحران جایگاه مهمی دارد. الگوی ارتباط سریع و همدلانه با فرد در بحران، در گسترش این خدمات تأثیرگذار بوده است.

در الگوهای تاریخی، کارکنان یا داوطلبان آموزش‌دیده با نظارت متخصصان، پاسخ‌گویی تلفنی فراهم می‌کردند. معمولاً نخستین تماس از طریق تلفن برقرار می‌شود و شماره تلفن مرکز در جامعه به‌طور گسترده اطلاع‌رسانی می‌شود.

در توصیف‌های قدیمی، به چک‌لیست‌ها و مشخصات جمعیت‌شناختی وزن زیادی داده می‌شد. در رویکرد امروزی، این اطلاعات فقط بخشی از ارزیابی‌اند؛ وضعیت فعلی، قصد، رفتارهای اخیر، حمایت‌ها و نیازهای فرد اهمیت محوری دارند.

برای مثال، یک مرد میانسال مطلقه و تنها با سابقه‌ی اقدام ممکن است چند عامل آسیب‌پذیری داشته باشد، اما از این مشخصات نمی‌توان نتیجه‌ی قطعی درباره‌ی خطر فوری گرفت. فردی که این مشخصات را ندارد نیز ممکن است به کمک فوری نیاز داشته باشد.

مشخص بودن برنامه، اطلاعات مهمی است، اما رابطه‌ای ساده و خطی با خطر همه‌ی افراد ندارد. نبود برنامه، به‌تنهایی دلیل اطمینان خاطر نیست.

پاسخ‌دهنده‌ی آموزش‌دیده تلاش می‌کند ارتباطی امن برقرار کند، وضعیت و نیاز فوری را بفهمد، اقدامات ایمنی و ارجاع مناسب را هماهنگ کند و در صورت لزوم خدمات اورژانسی را درگیر سازد. هدف، کمک عملی و حفظ ارتباط است.

به کارکنان آموزش داده می‌شود که موضعی پدیدارشناختی اتخاذ کنند؛ یعنی موقعیت فرد خودکشی‌گرا را همان‌گونه ببینند که خود فرد آن را تجربه می‌کند و به هیچ شکلی این پیام را منتقل نکنند که مراجع احمق است یا اینکه به دلیل انتخاب خودکشی به‌عنوان راه‌حلی برای مشکلاتش، «دیوانه» است. این نوع همدلی با افراد خودکشی‌گرا گاهی «هم‌کوک شدن» نامیده می‌شود.

در گزارش‌های تاریخی مورد بحث، فقدان‌های مرتبط با روابط، خانواده و دوستان از موضوعات شایع تماس‌ها بودند. شنایدمَن بر دوسوگرایی نسبت به مرگ و زندگی تأکید می‌کرد؛ این تجربه در بسیاری از بحران‌ها مهم است، اما نباید وجود آن را در همه‌ی افراد و همه‌ی لحظات فرض کرد.

معمولاً درخواست‌های کمک ابتدا متوجه خویشاوندان و دوستان است اما بسیاری از افرادی که به خودکشی فکر می‌کنند، از این منابع حمایت هیجانی جدا افتاده‌اند. یک خط تلفنی بحران می‌تواند جان چنین افرادی را نجات دهد.

اگر خودمان یا دیگری در بحران باشیم

من در یک مقاله‌ی دیگر درباره خودکشی به زبان بسیار ساده گام‌های مؤثری برای کمک به بحران خودکشی نوشته‌ام که عنوان عبارت است از «بمان! راهی هست». در آن مقاله روش‌های کمک‌خواستن را توضیح داده‌ام. همچنین یک مقاله نوشته‌ام درباره‌ی اینکه «چگونه به کسی که افسردگی دارد کمک کنیم؟».

پرسش مستقیم و محترمانه درباره‌ی افکار خودکشی می‌تواند راه گفت‌وگو و کمک را باز کند. حرف فرد را جدی بگیریم، بدون تحقیر یا سرزنش بشنویم و برای دریافت کمک حرفه‌ای همراهی کنیم. در خطر فوری، اقدام یا آسیب جسمانی، باید با اورژانس محل تماس گرفت یا به نزدیک‌ترین اورژانس مراجعه کرد؛ دریافت کمک را نباید تا روشن شدن علت بحران به تعویق انداخت.

من برای درمانگران و مشاوران یک پروتکل درمان شناختی‌رفتاری برای خودکشی در وب‌سایت اسکیمالوژی منتشر کرده‌ام که مطالعه‌ی آن می‌تواند به شما کمک کند درمان مناسبی را برای بیماران خودکشی خود انجام دهید.

نکته آخر

مجموعه‌ی پژوهش‌ها درباره خودکشی نشان می‌دهند که برای فهم خودکشی باید چند سطح را هم‌زمان دید: تجربه‌ی درونی، علائم و اختلالات، روابط، شرایط اجتماعی و آسیب‌پذیری زیستی. نظریه‌ها به سازمان دادن پرسش‌ها کمک می‌کنند، اما هیچ نظریه یا فهرست عاملی جای شنیدن داستان فرد و ارزیابی وضعیت کنونی او را نمی‌گیرد. ارزش این دانش در تبدیل آن به حمایت، درمان، ایمنی و پیگیری است.

References

Baldessarini, R. J., & Hennen, J. (2004). Genetics of suicide: An overview. CNS Spectrums, 12(1), 1–13. https://doi.org/10.1080/10673220490425915

Bebbington, P. E., Cooper, C., Minot, S., Brugha, T. S., Jenkins, R., Meltzer, H., & Dennis, M. (2009). Suicide attempts, gender, and sexual abuse: Data from the 2000 British Psychiatric Morbidity Survey. American Journal of Psychiatry, 166(10), 1135–1140. https://doi.org/10.1176/appi.ajp.2009.09030310

Bender, T. W., Anestis, M. D., Anestis, J. C., Gordon, K. H., & Joiner, T. E. (2012). Affective and behavioral paths toward the acquired capacity for suicide. Journal of Social and Clinical Psychology, 31(1), 81–100. https://doi.org/10.1521/jscp.2012.31.1.81

Blaustein, M., & Fleming, A. (2009). Suicide from the Golden Gate Bridge. American Journal of Psychiatry, 166(10), 1111–1116. https://doi.org/10.1176/appi.ajp.2009.09020296

Borges, G., Angst, J., Nock, M. K., Ruscio, A. M., Walters, E. E., & Kessler, R. C. (2006). A risk index for 12-month suicide attempts in the National Comorbidity Survey Replication (NCS-R). Psychological Medicine, 36(12), 1747–1757. https://doi.org/10.1017/S0033291706008786

Brezo, J., Paris, J., & Turecki, G. (2006). Personality traits as correlates of suicidal ideation, suicide attempts, and suicide completions: A systematic review. Acta Psychiatrica Scandinavica, 113(3), 180–206. https://doi.org/10.1111/j.1600-0447.2005.00702.x

Brown, G. K., Beck, A. T., Steer, R. A., & Grisham, J. R. (2000). Risk factors for suicide in psychiatric outpatients: A 20-year prospective study. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 68(3), 371–377. https://doi.org/10.1037/0022-006X.68.3.371

Canetto, S. S. (2008). Women and suicidal behaviour: A cultural analysis. American Journal of Orthopsychiatry, 78, 259–266.

Cox, B. J., Enns, M. W., & Clara, I. P. (2004). Psychological dimensions associated with suicide ideation and attempts in the National Comorbidity Survey. Suicide and Life-Threatening Behaviour, 34, 209–219.

Curtin, S. C., Warner, M., & Hedegaard, H. (2016). Increase in suicide in the United States, 1999–2014. NCHS data brief, no 241. Hyattsville, MD: National Center for Health Statistics.

Durkheim, E. (1951). Suicide: A study in sociology (G. Simpson, Ed.; J. A. Spaulding, Trans.). Free Press. (Original work published 1897)

Ivanoff, A., Jang, S. J., Smyth, N. J., & Linehan, M. M. (1994). Fewer reasons for staying alive when you are thinking of killing yourself: The Brief Reasons for Living Inventory. Journal of Psychopathology and Behavioral Assessment, 16(1), 1–13. https://doi.org/10.1007/BF02229062

Jager-Hyman, S., Cunningham, A., Wenzel, A., Mattei, S., Brown, G. K., & Beck, A. T. (2014). Cognitive distortions and suicide attempts. Cognitive Therapy and Research, 38(4), 369–374. https://doi.org/10.1007/s10608-014-9613-0

Johnson, J., Wood, A. M., Gooding, P., Taylor, P. J., & Tarrier, N. (2011). Resilience to suicidality: The buffering hypothesis. Clinical Psychology Review, 31(4), 563–591. https://doi.org/10.1016/j.cpr.2010.12.007

Joiner, T. E. (2009). Why people die by suicide: A review of the interpersonal-psychological theory of suicidal behavior. Journal of Clinical Psychology, 65(12), 1291–1299.

Joiner, T. E., Ribeiro, J. D., & Silva, C. (2012). Nonsuicidal self-injury, suicidal behavior, and their co-occurrence as viewed through the lens of the interpersonal theory of suicide. Current Directions in Psychological Science, 21(5), 342–347. https://doi.org/10.1177/0963721412454873

Johnston, J. N., Campbell, D., Caruncho, J. H., Henter, I. D., Ballard, E. D., & Zarate, Jr., C. A. (2022). Suicide biomarkers to predict risk, classify diagnostic subtypes, and identify novel therapeutic targets: 5 years of promising research. International Journal of Neuropsychopharmacology, 25 (3), 197–214. https://doi.org/10.1093/ijnp/pyab083

Harris, L. M., Huang, X., Linthicum, K. P., Bryen, C. P., & Ribeiro, J. D. (2020). Sleep disturbances as risk factors for suicidal thoughts and behaviours: A meta-analysis of longitudinal studies. Scientific Reports, 10, Article 13888.

Hewitt, P. L., Flett, G. L., Sherry, S. B., & Caelian, C. (2006). Trait perfectionism dimensions and suicidal behavior. In T. E. Ellis (Ed.), Cognition and suicide: Theory, research, and therapy (pp. 215–235). American Psychological Association. https://doi.org/10.1037/11377-010

Lee, E., Park, C., Cho, M., & Park, C. H. K. (2026). Schema mode profiles and lifetime suicide attempts in patients with mood disorders in full remission: A latent profile analysis. Journal of Affective Disorders, 413, 122276. dio: 10.1016/j.jad.2026.122276

Lesage, A. D., Boyer, R., Grunberg, F., Vanier, C., Morissette, R., Ménard-Buteau, C., & Loyer, M. (1994). Suicide and mental disorders: A case-control study of young men. American Journal of Psychiatry, 151(7), 1063–1068. https://doi.org/10.1176/ajp.151.7.1063

Linehan, M. M. (1987). Dialectical behavioral therapy: A cognitive behavioral approach to parasuicide. Journal of Personality Disorders, 1(4), 328–333. https://doi.org/10.1521/pedi.1987.1.4.328

Linehan, M. M. (1993). Cognitive-behavioral treatment of borderline personality disorder. Guilford Press.

Linehan, M. M. (1997). Behavioral treatments of suicidal behaviors: Definitional obfuscation and treatment outcomes. Annals of the New York Academy of Sciences, 836(1), 302–328. https://doi.org/10.1111/j.1749-6632.1997.tb52367.x

Martin, B. A. (2000). The Clarke Institute experience with completed suicide: 1966 to 1997. The Canadian Journal of Psychiatry, 45(7), 630–638. https://doi.org/10.1177/070674370004500705

McGirr, A., Renaud, J., Séguin, M., Alda, M., Benkelfat, C., Lesage, A., & Turecki, G. (2007). An examination of DSM-IV depressive symptoms and risk for suicide completion in major depressive disorder: A psychological autopsy study. Journal of Affective Disorders, 97(1–3), 203–209. https://doi.org/10.1016/j.jad.2006.06.016

McGirr, A., Tousignant, M., Routhier, D., Pouliot, L., Chawky, N., Margolese, H. C., & Turecki, G. (2006). Risk factors for completed suicide in schizophrenia and other chronic psychotic disorders: A case-control study. Schizophrenia Research, 84(1), 132–143. https://doi.org/10.1016/j.schres.2006.02.025

Nutley, S. (2022). Prescription stimulants: Use for weight control and associations with disordered eating. In V. B. Patel & V. R. Preedy (Eds.), Handbook of substance misuse and addictions: From biology to public health (pp. 1787–1804). Springer.

Nock, M. K., & Kessler, R. C. (2006). Prevalence of and risk factors for suicide attempts versus suicide gestures: Analysis of the National Comorbidity Survey. Journal of Abnormal Psychology, 115(3), 616–623. https://doi.org/10.1037/0021-843X.115.3.616

O’Connor RC, Kirtley OJ. The integrated motivational-volitional model of suicidal behaviour. Philos Trans R Soc Lond B Biol Sci. 2018 Sep 5;373(1754):20170268

Patterson, A. A., & Holden, R. R. (2012). Psychache and suicide ideation among men who are homeless: A test of Shneidman’s model. Suicide and Life-Threatening Behavior, 42(2), 147–156. https://doi.org/10.1111/j.1943-278X.2011.00078.x

Pfeiffer, P. N., Ganoczy, D., Ilgen, M., Zivin, K., & Valenstein, M. (2009). Comorbid anxiety as a suicide risk factor among depressed veterans. Depression and Anxiety, 26(8), 752–757. https://doi.org/10.1002/da.20583

Ribeiro, J. D., & Joiner, T. E. (2009). The interpersonal-psychological theory of suicidal behavior: Current status and future directions. Journal of Clinical Psychology, 65(12), 1291–1299. https://doi.org/10.1002/jclp.20621

Rossi, R., Talevi, D., Gregori, E., Quarta, E., Lucaselli, A., & Pacitti, F. (2020). Early interpersonal violence mediates the effect of family history of mental disorder on suicide attempts in a no-clinical sample. Rivista di Psichiatria, 55 (1), 37–40.

Ryding, E., Ahnlide, J.-A., Lindström, M., Rosén, I., & Träskman-Bendz, L. (2006). Regional brain serotonin and dopamine transporter binding capacity in suicide attempters relate to impulsiveness and mental energy. Psychiatry Research: Neuroimaging, 148(2–3), 195–203. https://doi.org/10.1016/j.pscychresns.2006.06.001

Schneider, B., Wetterling, T., Sargk, D., Schneider, F., Schnabel, A., Maurer, K., & Fritze, J. (2006). Axis I disorders and personality disorders as risk factors for suicide. European Archives of Psychiatry and Clinical Neuroscience, 256(1), 17–27. https://doi.org/10.1007/s00406-005-0593-7

Shneidman, E. S. (1987). A psychological approach to suicide. In G. R. VandenBos & B. K. Bryant (Eds.), Cataclysms, crises, and catastrophes: Psychology in action (pp. 147–183). American Psychological Association.

Shneidman, E. S. (1993). Some controversies in suicidology: Toward a mentalistic discipline. Suicide and Life-Threatening Behavior, 23(4), 292–298. https://doi.org/10.1111/j.1943-278X.1993.tb00199.x

Schreiber, J., & Culpepper, L. (2022, September 1). Suicidal ideation and behavior in adults.

Sourander, A., Klomek, A. B., Niemelä, S., Haavisto, A., Gyllenberg, D., Helenius, H., Sillanmäki, L., Ristkari, T., Kumpulainen, K., Tamminen, T., Moilanen, I., Piha, J., Almqvist, F., & Gould, M. S. (2009). Childhood predictors of completed and severe suicide attempts: Findings from the Finnish 1981 Birth Cohort Study. Archives of General Psychiatry, 66(4), 398–406. https://doi.org/10.1001/archgenpsychiatry.2009.21

Souza, K., Sosu, E. M., Thomson, S., & Rasmussen, S. (2024). A systematic review of the studies testing the integrated motivational-volitional model of suicidal behaviour. Health Psychology Review, 18(4), 698–722.

Troister, T., & Holden, R. R. (2012). A two-year prospective study of psychache and its relationship to suicidality among high-risk undergraduates. Journal of Clinical Psychology, 68(9), 1019–1027. https://doi.org/10.1002/jclp.21869

Turecki, G., Brière, R., Dewar, K., Antonetti, T., Lesage, A. D., Séguin, M., Chawky, N., Vanier, C., Alda, M., Joober, R., Benkelfat, C., & Rouleau, G. A. (1999). Prediction of level of serotonin 2A receptor binding by serotonin receptor 2A genetic variation in postmortem brain samples from subjects who did or did not commit suicide. American Journal of Psychiatry, 156(9), 1456–1458. https://doi.org/10.1176/ajp.156.9.1456

Turecki, G. (2009). Familial aggregation of suicide explained by cluster B traits: A three-group family study of suicide controlling for major depressive disorder. American Journal of Psychiatry, 166(10), 1124–1134. https://doi.org/10.1176/appi.ajp.2009.08111744

Valtonen, H. M., Suominen, K., Haukka, J., Mantere, O., Leppämäki, S., Arvilommi, P., & Isometsä, E. T. (2007). Suicidal behaviour during different phases of bipolar disorder. Journal of Affective Disorders, 102(1–3), 241–249. https://doi.org/10.1016/j.jad.2006.05.019

Wiebenga, J. X. M., Lokhorst, L., Hoogendoorn, A. W., Heering, H. D., Eikelenboom, M., Giltay, E. J., van Oppen, P., & Penninx, B. W. J. H. (2026). Childhood trauma and suicide ideation and attempts: Examining the mediating role of psychosocial, personality, lifestyle and biological factors. Journal of Affective Disorders, 414, Article 122414. https://doi.org/10.1016/j.jad.2026.122414

World Health Organization. (2000). Preventing suicide: A resource for media professionals. World Health Organization.

دکتر حمید بهرامی زاده

رویکرد من طرحواره‌‌درمانی و روانکاوی است و تاکنون ۳ کتاب در حوزه طرحواره‌درمانی منتشر کرده‌ام و یک کتاب درباره‌ی درمان افسردگی. علاقه‌ی اصلی من یکپارچه‌نگری رویکردهای روان‌درمانی است. من فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های فردوسی، تهران و علامه‌طباطبایی هستم. شعار من این است: زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا