گوش دادن در رابطه عاطفی؛ وقتی شنیدن با فهمیدن فرق دارد
وقتی کسی احساس میکند شنیده و فهمیده شده است، معمولاً راحتتر میتواند دربارهی نیازها، نگرانیها و احساسات خود صحبت کند. درمقابل، وقتی احساس کند حرفهایش نادیده گرفته میشود، تحریف میشود یا بلافاصله با دفاع و مخالفت روبهرو میشود، به تدریج ممکن است از گفتوگو فاصله بگیرد (Heitler, 1997).
من در یک مقالهی دیگر مهارتهای گفتوگوی مشارکتی را توضیح دادهام. بنابراین، در این مقاله، با مجموعهای از مهارتهای گوش دادن آشنا میشویم که به ما کمک میکنند واقعاً بفهمیم طرف مقابلمان چه میگوید و چه احساسی دارد.
بیشتر ما تصور میکنیم وقتی همسرمان در حال صحبت کردن با ماست، داریم به او گوش میدهیم اما شنیدن حرفهای او با فهمیدن آنچه واقعاً میخواهد بگوید فرق دارد. به همین دلیل است که شنیدن هنر است، گوش دادن مهارت.
نکات کلیدی
مرور سریع مهمترین نکات این مقاله
برای تمرین مهارت گوش دادن در رابطه عاطفی باید سه اصل را رعایت کنید: به منظور یادگیری گوش دهید، به احساسات گوش دهید، از گوش دادن دوسویه استفاده کنید.
اگر قرار است همسرتان احساس کند که او را شنیدهاید باید گوش دادن با توجه را تمرین کنید.
احساسات قطبنمای شما در گوش دادن و گفتوگوی مشارکتی است. وقتی به هیجانات دقت کنید میتوانید منظور اصلی گوینده را درک کنید.
شنیدن با گوش دادن یکی نیست
وقتی همسرمان از خستگی، ترس، ناراحتی یا دلخوری خود حرف میزند، ممکن است ما به جای تلاش برای فهمیدن تجربهی او، خیلی سریع وارد حالت دفاعی شویم.
مثلاً ممکن است بخواهیم ثابت کنیم که او اشتباه میکند، یادآوری کنیم که خودمان هم مشکلاتی داریم، راهحل پیشنهاد دهیم یا توضیح دهیم که چرا نباید چنین احساسی داشته باشد. در این حالت، گفتوگو ظاهراً ادامه دارد، اما ارتباط در واقع متوقف شده است.
بنابراین، گوش دادن مؤثر در رابطه یعنی برای لحظهای از نیاز خودمان به دفاع کردن، پاسخ دادن یا اثبات حقانیت فاصله بگیریم و تلاش کنیم بفهمیم طرف مقابل چه چیزی را تجربه میکند (Gottman & Gottman, 2015).
گاهی پشت یک جملهی ساده، اطلاعات بسیار بیشتری وجود دارد. وقتی کسی میگوید «تو هیچوقت به من کمک نمیکنی»، ممکن است مسئلهی اصلی واقعاً تعداد دفعاتی نباشد که همسرش در انجام کارهای خانه کمک کرده است. شاید او میخواهد بگوید: «احساس میکنم در این رابطه تنها ماندهام» یا «دلم میخواهد ببینم که برایت مهم هستم».
در یک رابطهی صمیمی، این تفاوت اهمیت زیادی دارد. ما فقط به کلمات پاسخ نمیدهیم؛ به لحن صدا، احساسات، نیازها و معنایی که پشت کلمات قرار گرفته است نیز پاسخ میدهیم. به همین دلیل، یادگیری مهارت گوش دادن در رابطه عاطفی یکی از مهمترین بخشهای ساختن یک رابطهی امن و رضایتبخش است.
اصل اول: با هدف یادگیری گوش دهید
اگر هنگام گوش دادن، به دنبال بخشهای مفید حرفهای همسرتان باشید، در واقع دارید اطلاعاتی را که او در اختیار شما میگذارد دریافت میکنید.
نقطهی مقابل «گوش دادن برای یادگیری»، گوش دادن با هدف رد کردن چیزی است که میشنوید. اگر در درجهی اول به دنبال این باشید که چه چیزی در حرفهای همسرتان اشتباه است یا چه چیزی نیاز به اصلاح دارد، بدون اینکه ابتدا تلاش کنید آن را بفهمید و از آن یاد بگیرید، اطلاعات ارزشمندی را از دست میدهید (Gottman & Silver, 2015).
اگر به نظر میرسد همسرتان چیزی میگوید که برای شما منطقی نیست، پیش از آنکه به اشتباه او اشاره کنید، سعی کنید با پرسیدن سؤالهای روشنکننده، ابتدا بفهمید چه بخشهایی از حرف او درست، مفید یا جالب است.
پس از اینکه نکات مورد توافق را بهطور کامل درک کردید، آن زمان بهترین فرصت است که اطلاعات جدید، نگرانیها یا اصلاحات خود را به حرفهای همسرتان اضافه کنید.
برای اینکه بتوانید به این شیوه گوش دهید، به ذهنی باز و علاقهای واقعی به آنچه همسرتان میگوید نیاز دارید. ذهن باز یعنی آمادگی داشته باشید اطلاعاتی را بپذیرید که ممکن است با آنچه در ابتدا انتظار داشتهاید متفاوت باشد. علاقهی واقعی نیز بر پایه احترام به دیدگاههای همسرتان شکل میگیرد.
ازدواج مستلزم تعهدی است برای اینکه افکار، احساسات، ارزشها و حتی چیزهایی را که همسرتان دوست ندارد، با درک و همدلی بشنوید و بپذیرید. همانطور که در آغوش گرفتن، لبخند زدن و صمیمیت جنسی میتوانند عشق را ابراز و تقویت کنند، گوش دادن نیز عشق را ابراز میکند و به آن عمق بیشتری میبخشد (Gottman, 1994).
آدمی فربه شود از راه گوش!
هر بار که با دقت گوش میدهید و تلاش میکنید منظور همسرتان را بفهمید، زندگی خودتان نیز با اطلاعاتی که دریافت کردهاید غنیتر میشود. همزمان، گوش دادن دقیق شما این پیام را به رابطه منتقل میکند که: «تو و دغدغههایت برای من ارزشمند هستی».
از اینجاست که میتوانیم نتیجه بگیریم که گوش دادن برای یادگیری، احساس گرمی، صمیمیت و حمایت متقابل را در رابطه تقویت میکند.
گوش دادن، عملی از جنس عشق است. در مقابل، گوش دادن ناکافی ذاتاً تنشزا و تحریککننده است و میتواند حتی صمیمیترین پیوندهای زناشویی را بهتدریج فرسوده کند.
مراقب «اما» باشید
کلمهی «اما» وزن حرفی را که پیش از آن گفته شده کاهش میدهد و توجه شنونده را به بخش بعدی جمله میبرد. بنابراین، وقتی پاسخ خود را با «اما» شروع میکنید، ممکن است همسرتان احساس کند حرفش شنیده نشده یا قرار است بلافاصله رد شود.
مثلاً فرض کنید همسرتان میگوید: «این روزها خیلی خستهام و احساس میکنم بیشتر کارهای خانه روی دوش من است».
اگر پاسخ دهید: «میفهمم که خستهای، اما من هم این روزها خیلی تحت فشار بودهام».
ممکن است توجه گفتوگو خیلی سریع از احساس خستگی همسرتان به فشارهای شما منتقل شود. در نتیجه، او احساس میکند حرفش واقعاً شنیده نشده است.
در گوش دادن در رابطه عاطفی، این نکته اهمیت زیادی دارد: گاهی یک کلمهی کوچک میتواند مسیر گفتوگو را از همدلی به دفاع و تقابل تغییر دهد.
«اما» را با یک جایگزین همدلانه عوض کنید
استفادهی مکرر از «اما» میتواند نشان دهد که به جای گوش دادن برای یادگیری، بیشتر در حال آماده شدن برای رد کردن یا اصلاح حرف همسرتان هستید.
وقتی کسی احساس کند حرفش با یک «اما» کماعتبار شده است، ممکن است دوباره همان حرف را تکرار کند؛ گویی تلاش میکند مطمئن شود این بار واقعاً شنیده شده است. وقتی «اما»های غیرضروری از گفتوگو حذف شوند، مکالمه راحتتر پیش میرود، زیرا هر بار که یکی از شما صحبت میکند، اطلاعات تازهای به گفتوگو اضافه میشود.
«اما» را به «و» تغییر دهید
پادزهر «اما»، در بسیاری از موقعیتها، کلمه «و» است. «و» مفهوم افزودن را منتقل میکند، در حالی که «اما» معمولاً نوعی تقابل ایجاد میکند.
برای مثال، فرض کنید همسرتان میگوید: «این چند روز خیلی احساس تنهایی کردم. بیشتر شبها که به خانه میآمدی، آنقدر خسته بودی که حتی فرصت نکردیم با هم حرف بزنیم».
اگر پاسخ دهید: «میفهمم که احساس تنهایی کردی، اما من هم واقعاً خسته بودم» احتمالاً گفتوگو دوباره به سمت دفاع از خودتان میرود.
به جای آن میتوانید بگویید: «میفهمم که احساس تنهایی کردی، و حالا که بهش فکر میکنم، میبینم که واقعاً فرصت زیادی برای با هم بودن نداشتیم».
در این حالت، تجربه همسرتان حذف یا بیاعتبار نمیشود بلکه تجربهی شما نیز در کنار آن قرار میگیرد.
وقتی کسی چیزی را که گفتهاید رد میکند، ممکن است این احساس در شما شکل بگیرد که خودِ شما را رد کرده است. به همین دلیل، استفاده از «و» یا «در عین حال» میتواند به حفظ فضای همکاری و ارتباط مؤثر بین زوجین کمک کند.
وقتی «اما» جلوی گفتوگو را میگیرد و مکالمه به تکرار همان حرفها تبدیل میشود، شما و همسرتان احتمالاً بهتدریج احساس میکنید در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاید. به جای اینکه با یکدیگر گفتوگو کنید، دارید علیه یکدیگر حرف میزنید.
گوش دادن با توجه را تمرین کنید
در گوش دادن با توجه، تمرکز شما کاملاً بر چیزی قرار میگیرد که همسرتان به شما میگوید. بهراحتی ممکن است وقتی همسرمان صحبت میکند، از توجه به اطلاعاتی که به سوی ما میآید غافل شویم.
شاید هنگامی که همسرتان صحبت میکند، ذهن شما درگیر افکار خودتان باشد. ممکن است حرفی که او میزند، مجموعهای از افکار را در ذهن شما به جریان بیندازد و شما را به مسیری ببرد که دیگر با مسیری که همسرتان در حال طی کردن آن است ارتباطی ندارد.
شاید در واکنشهای خودکار و همیشگی گرفتار شوید و عادت کنید دیدگاههای همسرتان را با دیدگاههای خودتان جایگزین کنید. همچنین ممکن است اگر اطلاعاتی را که همسرتان ارائه میدهد به نوعی تهدیدکننده برداشت کنید، فعالانه آن را کنار بزنید.
این الگوهای گوش دادن، درست در نقطهی مقابل گوش دادن با توجه قرار دارند. در گوش دادن با توجه، هر یک از شما تلاش میکند آنچه دیگری میگوید را بهطور کامل دریافت، پردازش و درک کند.
بدون شنیدن یکدیگر، رابطه ممکن است بهتدریج فرسوده و نحیف شود. در مقابل، گوش دادن با توجه، پیوند زناشویی را استحکام میبخشد (Rogers, 1980).
بعضیها تصور میکنند اندامهای جنسی مهمترین بخش برای حفظ عشق و صمیمیت هستند. اما گوشها ممکن است به همان اندازه، یا حتی بیشتر، برای حفظ یک رابطه قوی و سالم اهمیت داشته باشند.
وقتی همسرتان صحبت میکند و شما فقط با نیمی از توجهتان به او گوش میدهید و همزمان از این فرصت برای آماده کردن پاسخ بعدی خود یا پرداختن به افکار دیگری استفاده میکنید، مثل این است که با یک کنترل از راه دور رو به همسرتان ایستاده باشید و صدای او را کم کنید.
وقتی همسرتان چیزی به شما میگوید و شما صدای او را پایین میآورید، تقریباً میتوان انتظار داشت که واکنش او آزردگی و دلخوری باشد. این ناراحتی نشانه آن است که در رابطه، گسست ارتباطی ایجاد شده است.
اگر همسرتان چیزی به شما میگوید که شنیدنش برایتان خوشایند نیست، یادآوری نکات زیر به خودتان میتواند کمک کند حتی وقتی اطلاعات ناراحتکننده است، گوشهایتان را باز نگه دارید:
- رفتار شما خودِ شما نیست: همسرتان میتواند با کاری که انجام میدهید یا انجام دادهاید مخالف باشد و در عین حال همچنان شما را دوست داشته باشد. پذیرفتن اشتباهات، امکان یادگیری و انجام دادن امور به شیوهای متفاوت در آینده را فراهم میکند.
- یک بخش، تمامِ شما نیست: ممکن است رفتارهایی داشته باشید که مشکلساز باشند و در عین حال ویژگیهای مثبت زیادی نیز داشته باشید. وقتی اطلاعات ناخوشایند را در چشماندازی بزرگتر قرار میدهید و آن را فقط بخشی از مجموعه بزرگتری به نام «شما» میبینید، هضم آن آسانتر میشود.
- از شما انتظار نمیرود همهچیز را بدانید: اشتباه کردن شما را به آدم بدی تبدیل نمیکند؛ فقط نشان میدهد که یک انسان معمولی هستید.
- همهی ما ناقص هستیم: همهی ما لازم است همچنان گوش بدهیم و یاد بگیریم و حتی با وجود این، هرگز کامل نخواهیم شد. تنها چیزی که میتوانیم هدف قرار دهیم این است که به یادگیری ادامه دهیم.
مثل یک وکیل مدافع گوش ندهید
وکلای دادگستری دستمزد میگیرند تا به حرفهای طرف مقابل بهگونهای پاسخ دهند که بر اشتباهها، کاستیها یا نادرستیهای احتمالی در گفتههای او تمرکز داشته باشد. در چنین موقعیتی، گوش دادن انتقادی و پیدا کردن ایرادها کاملاً ضروری است. اما اگر هدف از گفتوگو، همکاری و رسیدن به درک متقابل باشد، جستوجوی ایرادها فقط گفتوگو را از مسیر اصلی خارج میکند.
اگر به حرفهای همسرتان مثل یک وکیل مدافع گوش دهید، او دچار ناکامی میشود، زیرا ارتباطش پیش از آنکه بتواند وارد مخزن اطلاعات مشترک شما شود، مسدود شده است (Gottman & Levenson, 2000).
مهمتر از آن، گوش دادن با هدف پیدا کردن چیزهایی که با آنها مخالفید، مانع از آن میشود که اطلاعات مهمی را دریافت کنید که برای پاسخ مناسب به دغدغههای همسرتان به آنها نیاز دارید.
مراقب باشید با این هدفها گوش ندهید:
- اینکه چه چیزی در حرف همسرتان اشتباه است
- اینکه از استدلال او ایراد بگیرید یا مغالطههای آن را نشان دهید
- اینکه نادرستیهای موجود در اطلاعات و واقعیتهایی را که بیان میکند پیدا کنید
- اینکه نشان دهید دیدگاه شما بهتر است
در عوض، برای یادگیری گوش دهید. به دنبال این باشید که در حرف همسرتان چه چیزی درست، مفید و منطقی است. اما اگر واقعاً با چیزی که همسرتان گفته مخالف باشید چه؟
به جای اینکه با «اما» چیزی را که پیش از آن گفته شده کماعتبار کنید یا با گوش دادن منفی باعث ایجاد شکاف شوید، به دنبال افزودن باشید. ابتدا گوش دهید تا بفهمید در نکتهای که همسرتان میخواهد به شما منتقل کند، چه چیزی درست و منطقی است. وقتی آن بخش درست و مفید را فهمیدید، آنگاه میتوانید دیدگاه متفاوت خود را به آن اضافه کنید یا دربارهی بخشهایی از حرف همسرتان پرسش و تردید مطرح کنید (Gottman, et al., 1998).
مثل یک کارآگاه گوش ندهید
کارآگاهها آموزش دیدهاند که به دنبال سرنخها باشند. آنها به جای اینکه حرفهای گفتهشده را همانطور که بیان شدهاند بپذیرند، گوش میدهند تا چیزی را پیدا کنند که فکر میکنند حقیقت واقعی و پنهان در پسِ حرفهای گوینده است.
در روابط صمیمانه داشتن نگرش شکاکانه میتواند مانع ارتباط راحت و صمیمانه با کسانی شود که دوستشان داریم. وقتی در حرفهای همسرتان به دنبال معنای پنهان میگردید، نوعی تنش زیرپوستی در رابطه ایجاد میکنید. باور کردن آنچه همسرتان به شما میگوید، انرژی بسیار کمتری میگیرد تا اینکه دائماً تلاش کنید حدس بزنید او واقعاً چه فکر میکند یا چه میخواهد.
نشان دهید که شنیدهاید
وقتی گوش میدهید، نشان دادن اینکه حرفهای همسرتان را شنیدهاید باعث میشود گفتوگو به حرکت خود ادامه دهد. اگر هیچ نشانهای از طرف شما وجود نداشته باشد که نشان دهد حرف او را شنیدهاید، همسرتان احتمالاً تصور میکند که پیامش به شما نرسیده است.
در گفتوگو میتوان به شیوههای مختلف نشان داد که پیام طرف مقابل را دریافت و شنیدهایم:
- تکان دادن سر برای نشان دادن موافقت
- صداهای غیرکلامی مانند «هومهوم» یا «آها»
- بازگویی یا بازبیان کردن حرف گوینده با کلمات خودتان
- پرسیدن سؤالی مرتبط با چیزی که گفته شده است
- ارائهی پاسخی که مستقیماً بر اساس اطلاعاتی باشد که گوینده در اختیار شما گذاشته است؛ برای مثال: «آهان، این شبیه همون موقعیه که من …»
از بازگویی راهبردی استفاده کنید
اگر گفتوگوی شما در حال تبدیل شدن به گفتوگویی تکراری، پراکنده، ستیزهجویانه یا بیش از حد هیجانی است، بازگویی آنچه شنیدهاید میتواند گفتوگو را دوباره در مسیر درست قرار دهد.
تأکید بر بخشهایی از حرف همسرتان که برای شما منطقی است، به او اطمینان میدهد که دیدگاهش را جدی گرفتهاید. علاوه بر این، بازگویی راهبردی فرصتی فراهم میکند تا سوءتفاهمهایی را که ممکن است باعث ایجاد تنش شده باشند، روشن کنید.
منظور از «راهبردی» این است که بازگویی هدف مشخصی دارد: یعنی گفتوگویی را که از مسیر اصلی خارج شده، تکراری یا تقابلی شده است، دوباره به سمت گفتوگویی پیشرونده و مشارکتی هدایت کند.
برای اینکه بتوانید نکات اصلی یک گفتوگوی طولانی را بهطور مؤثر بازگو کنید، یک ترفند وجود دارد: ابتدا حرفهای همسرتان را بازگو کنید. وقتی همسرتان احساس کرد که حرفش فهمیده شده است، احتمال اینکه او نیز نکاتی را که شما سعی داشتهاید مطرح کنید با همدلی بشنود، بیشتر خواهد شد.
تکرار و آزردگی زمانی شکل میگیرد که افراد احساس کنند شنیده نشدهاند یا به جای اینکه حرفشان تأیید و درک شود، به خاطر چیزی که گفتهاند مورد انتقاد قرار گرفتهاند. بازگو کردن آنچه از حرف همسرتان شنیدهاید، با تأکید بر بخشهایی که برایتان منطقی است، نشان میدهد که واقعاً به حرفهای او گوش دادهاید.
بازگویی مزایای زیر را دارد:
- همکاری را دوباره برقرار میکند.
- به گوینده نشان میدهد که دقیقاً چه اطلاعاتی از حرف او وارد مخزن اطلاعات مشترک شده است.
- با بررسی اینکه آیا آنچه شما شنیدهاید همان چیزی بوده که گوینده قصد داشته منتقل کند یا نه، از سوءتفاهم جلوگیری میکند.
- به همسرتان منتقل میکند که اطلاعاتی که در اختیار شما میگذارد برایتان اهمیت دارد و در نتیجه، خودِ فردی که این اطلاعات را در اختیار شما گذاشته نیز برایتان مهم است
- به تکرارهای بیحاصل و درجا زدن پایان میدهد و به گفتوگو احساس حرکت رو به جلو میبخشد
اصل دوم: به احساسات گوش دهید
هیجانها پیامرسان هستند. کلمات واقعیتها را منتقل میکنند؛ اما هیجانها «حالوهوای» این واقعیتها را منتقل میکنند: مثبت یا منفی، کمککننده یا آسیبزننده، ترسناک یا لذتبخش. به این ترتیب، هیجانها به شما کمک میکنند پاسخ مناسبی بدهید (Goleman, 1995).
بیشتر اوقات، هیجانها چندان برجسته و آشکار نیستند. آنها نوعی لحن پسزمینه ایجاد میکنند، مانند صمیمیت یا جدیت، که معمولاً آن را بدیهی و طبیعی در نظر میگیرید. اما وقتی در میانهی یک گفتوگو متوجه تغییری در احساس طرف مقابل میشوید، مثلاً ابروهای درهمکشیده که نگرانی را نشان میدهد، اشکی که حاکی از غم یا رنج است، یا لبخندی که از لذت و خوشحالی خبر میدهد، توجه کردن به این احساسات و پرسیدن دربارهی آنها تقریباً همیشه میتواند به جهشی مهم در درک متقابل منجر شود.
در شرایط عادی، توانایی تشخیص نشانههای ظریف هیجانی به زوجها کمک میکند احساس عمیقی از نزدیکی و صمیمیت داشته باشند. هماهنگی هیجانی به شما امکان دسترسی به اطلاعاتی اساسی را میدهد که برای شناخت خودتان، همسرتان و موقعیتهایی که در آن قرار دارید ضروری است.
همدلی کنید
همدلی یعنی به توصیف همسرتان از احساساتش گوش دهید، احساسات او را جدی بگیرید و به شیوهای کمککننده به آنها پاسخ دهید.
یکی از مؤثرترین روشهای پاسخ دادن این است که ابتدا درک خود را از احساسی که همسرتان تجربه میکند، با کلمات خودتان بازگو کنید و سپس چیزی را که درباره آن احساس برایتان قابلدرک است، به آن اضافه کنید.
توجه داشته باشید که همدلی با همدردی یکسان نیست. همدلی به معنای ترحم یا دلسوزی برای طرف مقابل نیست. همدلی یعنی پیام مربوط به احساسات طرف مقابل را بهدرستی بشنوید، بدون اینکه احساسات او را قضاوت کنید یا از شدت و اهمیت آنها بکاهید.
جالب اینجاست که توجه بیشتر به احساسات میتواند از شدت آنها کم کند. این باور که کماهمیت جلوه دادن یک احساس به فرد کمک میکند حال بهتری پیدا کند، بسیار رایج است؛ شاید به این دلیل که این باور تا حدی حقیقت دارد. گاهی اوقات، اگر اطمینانبخشی با توجه و ملاحظه کافی انجام شود، واقعاً میتواند کمککننده باشد. اما در بیشتر موارد، کماهمیت جلوه دادن احساسات باعث میشود آنها شدت بیشتری پیدا کنند تا بالاخره شنیده شوند.
جالبتر اینکه وقتی شما و همسرتان احساس کنید هیجانهایتان واقعاً شنیده و درک شدهاند، متوجه میشوید که توانایی بیشتری برای پیدا کردن راهی جهت مواجهه با مشکل زیربنایی دارید. وقتی یک احساس توانسته باشد توجه هر دوی شما را به یک مشکل جلب کند، کار خودش را انجام داده است و میتواند کنار برود. آنچه باقی میماند، فکر کردن و حل مسئله است.
از قانون گینات استفاده کنید: اول احساسات
هایم گینات (۱۹۶۵)، متخصص ارتباط میان والدین و فرزندان، یک اصل اساسی دربارهی پاسخ دادن همدلانه مطرح کرد:
وقتی کودکی زمین میخورد و زانویش زخمی میشود، والد ابتدا باید روی زخم و احساسات کودک تمرکز کند و تنها پس از آن به علت زمین خوردن بپردازد. مادر یا پدر ابتدا باید بگوید: «حالت خوبه؟ به نظر زمین خوردن باعث شده درد داشته باشی. بیا زخم را درمان کنیم و مطمئن شویم کاملاً تمیز شده و دارد خوب میشود» (Ginott, 1965).
تنها پس از رسیدگی به زخم است که میتوان دربارهی اینکه زمین خوردن چگونه اتفاق افتاده صحبت کرد. ابتدا با اعتباربخشی به احساسات، به آنها پاسخ دهید و سپس موقعیت را تحلیل کنید یا توصیهای ارائه دهید.
اعتبار دادن به اینکه چرا یک احساس منطقی و قابلدرک است، به این معنا نیست که دیگر نباید دربارهی منشأ یک مشکل فکر کرد یا آن را تحلیل کرد. مسئله بر سر ترتیب کارهاست: ابتدا احساس را ببینید و به آن پاسخ دهید، سپس سراغ تحلیل بروید.
سپس، وقتی از احساسات عبور کردید و به افکار رسیدید، حتماً دیدگاه خودتان را با استفاده از «و» یا «در عین حال» اضافه کنید، نه با استفاده از «اما» و جایگزین کردن دیدگاه خودتان به جای دیدگاه همسرتان.
گوش دادن به احساسات امن است
وقتی همسرتان احساسات آسیبپذیر یا منفیای مانند غم، اضطراب یا دلخوری را بیان میکند، ممکن است وسوسه شوید که حالت دفاعی بگیرید؛ بهویژه وقتی احساس میکنید یا مسئول این مشکل هستید یا نمیتوانید برای حل آن کمکی بکنید.
اگر ناراحتی همسرتان را نشانهای از این بدانید که کار اشتباهی انجام دادهاید، مهم است که دوباره به موقعیت نگاه کنید و از احساسات خودتان، مانند گناه، شرم یا احساس بیکفایتی، فراتر بروید و به خودتان یادآوری کنید که به احساس همسرتان گوش دهید.
وقتی واقعاً گوش میدهید تا دقیقاً متوجه شوید همسرتان چه احساسی را تلاش میکند بیان کند، سؤال بعدی این است: «چه چیزی درباره این احساس قابلدرک و منطقی است؟» این گفتوگوی درونی با خودتان میتواند شما را در مسیر همدلی قرار دهد؛ یعنی به جای اینکه در برابر احساس همسرتان حالت دفاعی بگیرید، آن را درک و اعتباربخشی کنید.
احساساتی که شنیده نمیشوند، پیوند زناشویی را فرسوده میکنند و زوج را از یکدیگر دور میسازند، بهگونهای که احساس میکنند ارتباطشان با هم قطع شده است. در مقابل، شنیدن یکدیگر، و بهویژه گوش دادن به احساسات همسر، دو نفر را به شکلی قدرتمند به یکدیگر پیوند میدهد و از آنها یک زوج میسازد.
اصل سوم: از گوش دادن دوسویه استفاده کنید
گوش دادن دوسویه یعنی هم به دغدغههای خودتان و هم به دغدغههای همسرتان گوش دهید.
توانایی شنیدن دیدگاه خودتان و دیدگاه همسرتان، بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که لازم است دربارهی یک برنامه یا شیوهي عمل به توافق برسید.
اگر مجبور باشم تنها یک مهارت را انتخاب کنم که بیش از هر مهارت دیگری نشان دهد آیا یک زوج توانایی لازم برای لذت بردن از زندگی زناشویی در کنار یکدیگر را دارند یا نه، آن مهارت گوش دادن دوسویه خواهد بود.
مراقب نوعدوستی افراطی باشید
نوعدوستی نگرشی ارزشمند است، اما ممکن است در آن افراط شود. مراقبت از دیگران نشانهی آغاز بلوغ است. در عین حال، وقتی مراقبت از دیگران به قیمت نادیده گرفتن نیازهای خودتان تمام شود، به نوعدوستی افراطی تبدیل میشود.
حفظ گوش دادن دوسویه کار سادهای نیست. مراقب باشید به خواستههای همسرتان و ترجیحات خودتان به یک اندازه گوش دهید. ممکن است از یک سو، با خودخواهی فقط به خودتان گوش دهید؛ یا از سوی دیگر، در اثر نوعدوستی افراطی، فقط به دغدغههای همسرتان گوش دهید.
میزان صدا را متعادل کنید
برای جلوگیری از نوعدوستی افراطی، ممکن است لازم باشد صدای افکار و احساسات درونی خودتان را بلندتر کنید. به صداهای آرام و درونی خود توجه کنید و آنها را به اندازهای تقویت کنید که بتوانید دغدغهها، ترسها، ترجیحات و خواستههای خود را بشنوید. به یاد داشته باشید، اگر میخواهید همسرتان این صداها را جدی بگیرد، خودتان نیز باید آنها را جدی بگیرید.
برای جلوگیری از خودخواهی، صدای درونی خودتان را پایین بیاورید و با دقت بیشتری به دغدغههای همسرتان گوش دهید.
مراقب زورگویی باشید
زورگویی زمانی اتفاق میافتد که یک نفر اصرار داشته باشد همهچیز مطابق خواسته او پیش برود و دغدغههای طرف مقابل را نادیده بگیرد.
وقتی به جای اینکه نگرانیها و دغدغههای خود را بیان کنید تا در راهحل نهایی در نظر گرفته شوند، از چیزی که برایتان مهم است صرفنظر میکنید، در واقع اجازه دادهاید دیگری بر شما غلبه کند.
اگر هنر گوش دادن دوسویه را به اندازه کافی یاد نگرفته باشید، احتمال اینکه خودتان نیز به فردی زورگو تبدیل شوید بیشتر خواهد بود.
پرسشهای متداول
پاسخ به پرسشهای رایج درباره مهارت گوش دادن در رابطه عاطفی
گوش دادن مؤثر در رابطه عاطفی چیست؟
گوش دادن مؤثر یعنی تلاش کنیم منظور، احساسات و نیازهای پشت حرفهای همسرمان را بفهمیم. این نوع گوش دادن مستلزم توجه، ذهن باز و پرهیز از دفاع فوری یا آماده کردن پاسخ در هنگام صحبت کردن طرف مقابل است.
چگونه میتوانم بهتر به همسرم گوش بدهم؟
برای تقویت مهارت گوش دادن در رابطه عاطفی، سه اصل اهمیت زیادی دارند: با هدف یادگیری گوش دهید، به احساسات همسرتان توجه کنید و همزمان به دغدغههای خودتان و او گوش دهید.
چرا شنیدن با گوش دادن فرق دارد؟
گوش دادن نیازمند توجه و تلاش برای فهمیدن پیام گوینده است. ممکن است صدای همسرمان را بشنویم، اما همزمان ذهنمان درگیر دفاع از خود، آماده کردن پاسخ یا پیدا کردن ایرادهای حرف او باشد. در این حالت، گفتوگو ظاهراً ادامه دارد، اما ارتباط واقعی ممکن است متوقف شده باشد.
چرا باید به احساسات همسرمان گوش دهیم؟
احساسات اطلاعات مهمی دربارهی تجربه فرد منتقل میکنند. توجه به غم، ترس، تنهایی، خشم یا نگرانی همسر میتواند به شما کمک کند بفهمید مسئله برای او چه معنایی دارد. وقتی احساسات دیده و فهمیده میشوند، معمولاً امکان گفتوگو درباره مسئله اصلی و حل آن نیز بیشتر میشود.
همدلی در گوش دادن به همسر چیست؟
همدلی یعنی تلاش کنیم احساس طرف مقابل را بفهمیم و آن را جدی بگیریم، بدون اینکه احساسات او را قضاوت یا کوچک کنیم. در گوش دادن همدلانه، هدف این است که پیام هیجانی طرف مقابل را درست دریافت کنیم و به شیوهای کمککننده به آن پاسخ دهیم.
وقتی همسرم ناراحت است، اول باید احساسات او را در نظر بگیرم یا مشکل را حل کنم؟
در بسیاری از موقعیتها بهتر است ابتدا به احساسات توجه کنید و سپس سراغ تحلیل و حل مسئله بروید. اگر فرد هنوز احساس میکند شنیده نشده است، توصیهها و راهحلها ممکن است برای او زودهنگام یا حتی آزاردهنده باشند.
گوش دادن دوسویه چیست؟
گوش دادن دوسویه یعنی هم به تجربه و دغدغههای همسرتان توجه کنید و هم نیازها، احساسات و ترجیحات خودتان را بشنوید. هدف، ایجاد فضایی است که دغدغههای هر دو نفر در تصمیمگیریهای رابطه مورد توجه قرار گیرد.
منابع
Ginott, H. G. (1965). Between Parent and Child. New York: Macmillan.
Goleman, D. (1995). Emotional Intelligence. New York: Bantam Books.
Gottman, J. M. (1994). What Predicts Divorce? The Relationship Between Marital Processes and Marital Outcomes. Hillsdale, NJ: Lawrence Erlbaum Associates.
Gottman, J. M., & Gottman, J. S. (2015). 10 Principles for Doing Effective Couples Therapy. New York: W. W. Norton.
Gottman, J. M., & Silver, N. (2015). The Seven Principles for Making Marriage Work: A Practical Guide from the Country’s Foremost Relationship Expert. New York: Harmony Books.
Gottman, J. M., Coan, J., Carrere, S., & Swanson, C. (1998). Predicting marital happiness and stability from newlywed interactions. Journal of Marriage and the Family, 60(1), 5–22.
Heitler, S. (1997). The power of two: Secrets to a strong & loving marriage. New Harbinger Publications.
Rogers, C. R. (1957). The necessary and sufficient conditions of therapeutic personality change. Journal of Consulting Psychology, 21(2), 95–103.
Rogers, C. R. (1980). A Way of Being. Boston: Houghton Mifflin.





