قبل از پرداختن به درس گفتار ششم فروید دربارهی رؤیاها بهتر است بدانید ما در مسیر فهم نظریهی روانکاوی فروید، تاکنون درسگفتارهای اول تا پنجم را به صورت خلاصه در مقالات قبلی منتشر کردهایم.
در این مسیر ابتدا به سراغ «اعمال سهوی» رفتیم و دیدیم که هر خطایی که تحت عنوان اعمال سهوی طبقهبندی میشود درواقع نهتنها تصادفی نیستند بلکه دارای علت و معنای خاص خود هستند.
سپس وارد درسگفتار پنجم شدیم که به آغازگر نظریه روانکاوی رؤیاست. در اینجا، فروید دشواریها و نخستین رویکردها دربارهی رؤیاها را مطرح کرده است.
اکنون در درس گفتار ششم، فروید ما را از مرحلهی طرح مسئله و بیان دشواریها عبور میدهد و به یک تکنیک عملی و علمی مجهز میسازد. او در درس گفتار ششم به تبیین این موضوع میپردازد که چگونه میتوان به کمک «تداعی آزاد» و با تکیه بر اصول روانشناختی، قفل رؤیاهای مخدوش و مبهم را گشود و دانش مکتوم در ناخودآگاه را استخراج کرد.
اگر مایل هستید این مسیر علمی را از ابتدا دنبال کنید، پیشنهاد میکنم بخش قبلی این مجموعه از مقالات دربارهی روانکاوی، یعنی بررسی اعمال سهوی و درسگفتار پنجم (دشواریها و نخستین رویکردها) را نیز مطالعه کنید تا دید جامعتری نسبت به مفاهیم بنیادین فروید داشته باشید. علاوه بر این میتوانید به تمام مقالات مرتبط با روانکاوی دسترسی داشته باشید:
درس گفتار ششم: تکنیک تفسیر
فروید در درس گفتار پنجم یکی از رویکردها دربارهی رؤیاها را که معتقد بود رؤیاها پدیدههای جسمانیاند مورد نقد قرار میدهد و در درس گفتار ششم با ذکر این نکته، از ما میخواهد که با این فرض شروع کنیم که رؤیاها پدیدههای روانیاند. فروید رؤیاها را فرآوردهها و ابزارهای شخص رؤیاپردار میداند.
با این وجود برای کشف معنای رؤیاها، تمرکز کردن روی این ابزارها چیزی به ما نمیگوید زیرا در اکثر موارد آنها نامفهوم و مبهم هستند. بنابراین باید به دنبال راهی برای چیزی که قصد اکتشاف آن را داریم پیدا کنیم.
پاسخ فروید این است وقتی یک نفر سخن نامفهومی میگوید ما به ناچار از او میپرسیم که معنای سخنش چیست؛ از این رو همین مسیر را میتوانیم برای رؤیاها در پیش بگیریم و از رؤیابین بپرسیم که معنای رؤیایی که دیده است چیست؟ اما کسی که رؤیا دیده است نمیتواند پاسخی به چنین سؤالی بدهد. او احتمالاً پاسخ میدهد که نمیدانم.
بنابراین فروید در صدد این بر میآید که ثابت کند این بهترین شیوه برای کشف معنای رؤیاست حتی اگر فرد اظهار بیاطلاعی کند. فروید میگوید که درواقع بسیار محتمل است که شخص رویاپرداز بداند رویایش چه معنایی دارد؛ فقط او نمیداند که میداند و به همین دلیل تصور میکند که چیزی نمیداند.
اما این پاسخ قانعکنندهای نیست. درواقع تا زمانی که ما نتوانیم ثابت کنیم که فرد چیزی را نمیداند که میداند نمیتوانیم به پاسخهایش اعتماد کنیم.
اینجا نکته شاید مهمترین نکتهی درس گفتار ششم در مقدمات روانکاوی است. فروید برای اثبات چنین مدعایی به مطالعات هیپنوتیزم متوسل میشود.
هیپنوتیزم: راه حل تفسیر رؤیا
فروید در درس گفتار ششم، از تجربهها و مشاهدات خود دربارهی هیپنوتیزم میگوید و استدلال میکند که میتوان از آنچه در هیپنوتیزم رخ میدهد برای نشان دادن چیزهایی که فرد میداند اما گمان میکند نمیداند استفاده کنیم.
در جریان هیپنوتیزم، به فرد دستوراتی داده میشود که پس از بیداری آنها را انجام دهد. اما وقتی از او پرسیده میشود که در جریان هیپنوتیزم چه چیزهایی به او گفته شده است میگوید «نمیدانم». تا اینجا با چیزی سروکار داریم که شبیه فردی است که دربارهی معنای رؤیاهایش میگوید «نمیدانم».
اما نکتهی مهم اینجاست که اگر از فرد هیپنوتیزم شده بخواهیم بیشتر فکر کند به مرور زمان همهچیز را به خاطر میآورد. بنابراین او در ابتدا چیزی را نمیدانست که درواقع میدانست. آن دانش صرفاً برایش «غیرقابل دسترس» بود؛ او نمیدانست که میداند و فکر میکرد که نمیداند.
این پیشفرض که در شخص رویاپرداز نیز دانشی دربارهی رویاهایش وجود دارد (هرچند برای او غیرقابل دسترس است، به طوری که خودش هم آن را باور نمیکند)، چیزی نیست که کاملاً از غیب آمده باشد.
همانطور که میدانید فروید این استدلالها را برای اثبات ناهشیاری به کار برده است. در ناهشیار، اطلاعاتی وجود دارد که ما از آنها بیخبریم؛ پس دربارهی چیزی را که آن بیخبریم، میدانیم فقط به آن دسترسی نداریم.
حال اینجا این پرسش شکل میگیرد که چگونه به چیزی که نمیدانیم که میدانیم (ناهشیار) دسترسی پیدا کنیم؟
معرفی تکنیک تداعی آزاد
تا این قسمت از درس گفتار ششم فروید به این نتیجه رسیده است که رویاپرداز (کسی که رؤیا دیده است) دربارهی رویای خود میداند (هر چند دانش او ناهشیار است)؛ بنابرای مسئلهی اصلی این است که چگونه برای او ممکن سازیم تا دانش خود را کشف کرده و آن را به ما منتقل کند. ما از او نمیخواهیم که بلافاصله معنای رویایش را به ما بگوید، اما او قادر خواهد بود منشأ آن را بیابد؛ یعنی همان حلقهی افکار و علایقی که رویا از آنها جوشیده است.
ما یک بار دیگر از رویاپرداز خواهیم پرسید که چگونه به این رویا رسیده است، و باز هم نخستین اظهار نظر او را به عنوان یک توضیح تلقی خواهیم کرد. به این ترتیب، ما تمایز میان اینکه او فکر میکند چیزی را میداند یا نمیداند، نادیده میگیریم و با هر دو مورد به یک شیوه برخورد میکنیم.
فروید در درس گفتار ششم میگوید:
این تکنیک مسلماً بسیار ساده است، اما بیم آن دارم که شدیدترین مخالفتهای شما را برانگیزد. خواهید گفت: اگر من از رویاپرداز بپرسم که در رابطه با رویایش چه چیزی به ذهنش خطور میکند، آیا دقیقاً همان اولین چیزی که به ذهنش میرسد، توضیحی را که به آن امید بستهایم فراهم خواهد کرد؟ اما ممکن است اصلاً چیزی به ذهنش نرسد، یا خدا میداند چه چیز [عجیبی] به ذهنش خطور کند. نمیتوانم درک کنم که چنین انتظاری بر چه پایهای استوار است.
گذشته از این، یک رویا صرفاً یک واژهی واحد نیست؛ بلکه از تعدادی عناصر تشکیل شده است. بنابراین، ما باید کدام تداعی را دنبال کنیم؟
یک رویا، از جمله تفاوتهای دیگرش با لغزش زبانی، در تعدد عناصر سازندهی آن است. تکنیک ما باید این موضوع را در نظر بگیرد. بنابراین به شما پیشنهاد میکنم که رویا را به عناصر تشکیلدهندهاش تقسیم کنیم و برای هر عنصر، تحقیقی جداگانه را آغاز کنیم.
اما به طور کلی، اگر رویاپرداز ادعا کند که چیزی به ذهنش نمیرسد، ما با او مخالفت میکنیم؛ بر او فشار جدی وارد میآوریم و اصرار میکنیم که چیزی باید به ذهنش خطور کند و در نهایت معلوم میشود که حق با ما بوده است. او ایدهای را ارائه خواهد داد هر ایدهای که باشد؛ برای ما تفاوتی نمیکند که آن ایده چیست. او قطعات خاصی از اطلاعات را با سهولتی ویژه به ما خواهد داد که میتوان آنها را اطلاعات «تاریخی» نامید.
او ممکن است بگوید: «این اتفاقی است که دیروز افتاده» یا بگوید: «این مرا به یاد اتفاقی میاندازد که مدت کوتاهی پیش رخ داد» و به این ترتیب درخواهیم یافت که رویاها بسیار بیشتر از آنچه در ابتدا فکر میکردیم، با تأثرات و برداشتهای یک یا دو روز اخیر مرتبط هستند. و در نهایت، او با شروع از [عناصر] رویا، رویدادهایی از گذشتههای دورتر و حتی شاید از گذشتههای بسیار دور را نیز به یاد خواهد آورد.
اما چرا باید پاسخهای فرد را مهم در نظر بگیریم؟ باید تسلیم مقتضیات نوعی جبرگرایی[1] شویم که حاکمیتش بر زندگی ذهنی نیز گسترده است و به این واقعیت احترام بگذاریم که وقتی از آن فرد سؤال شود، دقیقاً آن مطلب به ذهنش خطور میکند و نه هیچ چیز دیگر.
اگر من از کسی بخواهم به من بگوید در پاسخ به یک عنصر خاص از رویا، چه چیزی به ذهنش خطور میکند، در واقع از او میخواهم که در حالی که یک ایده [عنصر رویا] را به عنوان نقطهی شروع در ذهن نگاه داشته است، خود را به تداعی آزاد بسپارد.
میتوان نشان داد که این تداعیها نیز همواره به شکلی دقیق و سختگیرانه توسط نگرشهای درونی و مهم ذهن تعیین میشوند؛ نگرشهایی که در لحظهی فعالیتشان بر ما پوشیدهاند.
بنابراین، اگر چیزهایی که کاملاً آزادانه به ذهن خطور میکنند، به این شیوه تعیین شده و بخشی از یک کل پیوسته هستند، بدون شک مجاز خواهیم بود نتیجه بگیریم که چیزهایی که با یک پیوند واحد به ذهن میرسند، یعنی پیوندشان با همان ایدهای که به عنوان نقطه شروع عمل میکند، نمیتوانند کمتر از موارد قبلی تعیینشده[3] باشند.
در واقع، تحقیقات نشان میدهد که این تداعیها، جدا از پیوندی که ما با ایدهی اولیه به آنها دادهایم، به گروههایی از افکار و علایق شدیداً عاطفی یعنی «کمپلکسها[4]» نیز وابستهاند؛ کمپلکسهایی که مشارکت آنها در آن لحظه شناختهشده نیست، یعنی ناآگاهانه است.
فروید در اینجا از واژهی «کمپلکس» استفاده میکند تا به مجموعهای از افکار، خاطرات و امیال به هم گرهخورده اشاره کند که بار عاطفی زیادی دارند و از ناخودآگاه، رفتار و افکار ما را هدایت میکنند.
اکنون با آموختن این مطالب، شما قادر خواهید بود چنین بگویید: ما اکنون تصدیق میکنیم که افکاری که آزادانه به ذهن خطور میکنند، [نظاممند و] تعیینشده هستند و آنطور که پیشتر میپنداشتیم، خودسرانه نیستند. ما میپذیریم که این امر در مورد افکاری که در پاسخ به عناصر رویا پدید میآیند نیز صادق است. اما مسئلهی ما این نیست.
شما ادعا میکنید آنچه در پاسخ به یک عنصر رویا به ذهن رویاپرداز میرسد، توسط پیشزمینهی روانی آن عنصر خاص (که برای ما ناشناخته است) تعیین میشود؛ اما این موضوع به نظر ما هنوز اثبات نشده است.
ما کاملاً انتظار داریم آنچه در پاسخ به عنصر رویا به ذهن فرد میرسد، معلوم شود که توسط یکی از کمپلکسهای او تعیین شده است، اما این چه سودی برای ما دارد؟ اینها چه ارتباطی با رویا دارند؟
در رویا، واژهی محرک جای خود را به چیزی داده است که خود آن از زندگی روانی رویاپرداز و از منابعی ناشناخته برای او نشأت گرفته است؛ بنابراین بسیار محتمل است که خود آن [عنصر رویا] نیز «مشتقّی از یک کمپلکس» باشد. از این رو، چندان دور از ذهن (خیالبافانه) نیست اگر فرض کنیم که تداعیهای بعدی متصل به عناصر رویا، توسط همان کمپلکسی تعیین خواهند شد که خود آن عنصر را پدید آورده است و [در نهایت] به کشف آن منجر میشوند.
فراموشی نامها: یک استدلال دیگر
همه ما تجربه فراموش کردن ناگهانی یک نام را داریم. در این حالت، ما نام اصلی را به یاد نمیآوریم اما نامهای دیگری (نامهای جانشین) مدام به ذهنمان خطور میکنند.
ما بلافاصله این نامهای جانشین را رد میکنیم و میگوییم: «نه، این نام اصلی نیست.» این رد کردن قاطعانه ثابت میکند که ذهن ما در لایهای عمیقتر، نام اصلی را دارد و نامهای غلط را با آن میسنجد. نامهای جانشین هرگز تصادفی نیستند، بلکه پیوند صوتی یا معنایی پنهانی با نام اصلی دارند.
جمعبندی: تفسیر رؤیا به مثابه یک فرایند علمی
در پایان درس گفتار ششم، آنچه بهعنوان «تفسیر رؤیا» میشناسیم، از هالهای از ابهام و حدس و گمانهای غیرعلمی خارج شده و به یک فرایند تحلیلی قاعدهمند تبدیل شد. ما در این مسیر به چند اصل بنیادین دست یافتیم:
- رؤیا پدیدهای روانی است: رؤیا نه واکنشی زیستی به محرکهای محیطی، بلکه فرآوردهای معنادار از فعالیت ذهن رؤیاپرداز است.
- دانش ناهشیار: رؤیاپرداز به معنایی که در رؤیای خود وجود دارد واقف است؛ اما این دانش در لایهای از ناهشیار قرار دارد که برای آگاهی او غیرقابلدسترس است.
- تداعی آزاد: این روش به ما ثابت میکند که هر تداعی، هرچند به ظاهر بیربط، توسط همان کمپلکسهای ناخودآگاهی تعیین شده است که خود رؤیا را ساختهاند.
بعد از درس گفتار ششم، فروید «محتوای آشکار و افکار نهفتهی رؤیا» رؤیاها را توضیح میدهد که درواقع آغاز کشف معنای رؤیاهاست. این مطلب را میتوانید در مقاله بعدی مطالعه کنید.
درس گفتار بعدی:
- درس گفتار هفتم: محتوای آشکار و افکار نفهتهی رؤیا
درس گفتارهای قبلی:
[1] . Determinism
[2] . Reflection
[3] . Determined
[4] . Complexes
برای ارتباط با ما در انتهای مطلب کامنت بگذارید. علاوه بر این میتوانید در اینستاگرام و تلگرام ما را دنبال کنید.
- اینستاگرام: schema.therapy
- تلگرام: psychologistnotes
- ایمیل: schemalogy@gmail.com
- کانال اسکیمالوژی در بله
Freud, S. (1917). Introductory Lectures on Psycho-Analysis. Accessible via Project Gutenberg.
For detailed definitions of key concepts, see the British Psychoanalytical Society Glossary.





