طرحواره درمانی گروهی از زمان انتشار مقالهای که در ۲۰۰۹ توسط فارل و همکارانش منتشر شد، بهطور چشمگیری رشد کرده است و اکنون دامنهی وسیعی از تجربهی هیجانی اصلاحی را فراهم میکند و فرصتهای بیشتری برای تمرین واقعی و اصیلِ رفتارهای جدیدِ «ذهنیت بزرگسال سالم» نسبت به درمان فردی در اختیار میگذارد.
در این مقاله، مرور کوتاه و کلی از طرحوارهدرمانی گروهی ارائه میشود که بر کارهای بنیادی فارل و شاو (۲۰۱۲) و نیز ونفریسوایک و بروئرسن (۲۰۲۶) تکیه میکند.
مقدمهای بر طرحواره درمانی گروهی
طرحواره درمانی گروهی نوعی از اجرای طرحواره درمانی است که در قالب گروهی انجام میشود و از نظر مراحل و تکنیکها شباهتهای زیادی به درمان فردی دارد. با این وجود پژوهشها حاکی از اثربخشی بیشتر آن است زیرا عوامل درمانبخش گروهی (یالوم و لزیس، ۲۰۰۵) به کمک تکنیکهای طرحوارهدرمانی میآیند و اثرات آن را تقویت میکنند.
دکتر جفری یانگ که نظریهپرداز اصلی طرحوارهدرمانی (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳) است توسعهی طرحواره درمانی گروهی را سومین دورهی پیشرفت طرحوارهدرمانی نامیده است.
فرمت گروهی طرحواره درمانی ابتدا با کارهای فارل و شاو در سال ۲۰۰۹ شروع شد و سپس وارد مرحلهی تحقیقاتی و سپس به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفت.
در یک مقالهی دیگر، من ملزومات طرحواره درمانی گروهی را توضیح دادهام و در اینجا سعی میکنم مراحل و تکنیکهای اصلی را شرح بدهم.
تعداد اعضای طرحواره درمانی گروهی
در طرحواره درمانی گروهی توصیه میشود که تعداد اعضای گروه معمولاً بین ۸ تا ۱۰ نفر باشد و دو درمانگر حضور داشته باشند. با این وجود طرحواره درمانی گروهی با فقط یک درمانگر و تعداد بیشتر درمانجو نیز امکانپذیر است (فارل و شاو، ۲۰۱۵)
در انتخاب اعضای گروه، درمانگران باید این نکته را مد نظر قرار بدهند که نوعی همگنی در طرحوارههای ناسازگار اولیه در اعضا وجود داشته باشد تا امکان تنوع در سبکهای مقابلهای بینفردی را نیز فراهم کنند.
نکته بعدی این است که هر عضو در برخی طرحوارهها و رفتارهای مقابلهای با سایر اعضای گروه اشتراک داشته باشد تا فرصتهای ارتباط و پیوند، افزایش یابد و احساس «متفاوت بودن» از دیگران در گروه به حداقل برسد.
همچنین، در صورت امکان، انتخاب ترکیبی از سنین و جنسیتهای مختلف میتواند فضایی شبیه خانواده ایجاد کند که به تسهیل فرایند درمان کمک میکند.
مراحل درمان گروهی
اگرچه قالب و محتوای اختصاصی طرحواره درمانی گروهی بسته به بافتهای درمانی و گروههای مختلف درمانجویان متفاوت است، مراحل آن تا حد زیادی ثابت بوده و شباهت زیادی به درمان فردی دارد.

- مرحلهی نخست بر پیوند عاطفی1 و پایدارسازی2 تمرکز دارد.
- مرحلهی میانی شامل تلاشهای ملموستر برای تغییر طرحوارههای درمانجویان است که از طریق مجموعهای از تکنیکهای شناختی، تجربهای، بینفردی و رفتاری انجام میشود. در این مرحله، درمانگران شرکتکنندگان را تشویق میکنند تا به یکدیگر کمک کنند از حالتهای مقابلهای خود عبور کرده و به حالتهای «کودک آسیبپذیر» دسترسی پیدا کنند.
- مرحلهی پایانی طرحواره درمانی گروهی بر تثبیت دستاوردها استوار است؛ تمرینها بر تجسم و پیادهسازی ذهنیت «بزرگسال سالم» تمرکز دارند و بر ایجاد تغییرات رفتاریای تأکید میکنند که به ترمیم طرحوارهها کمک میکنند، نه تداوم آنها.
مرحلهی اول: پیوند و پایدارسازی
مرحلهی اولیهی گروه بر ایجاد و تقویت ارتباط میان اعضای گروه و رهبران گروه متمرکز است. در این مرحله، آموزش روانشناختی دربارهی نیازهای دوران کودکی، طرحوارهها و ذهنیتها ارائه میشود و شرکتکنندگان میآموزند فعالشدن طرحوارهها را هم درون گروه و هم خارج از آن تشخیص دهند.
تمرینهای گروهی در این مقطع بر ایجاد حس تعلق گروهی و امنیت هیجانی تمرکز دارند.
تمرینهایی که «بُعد کودک شاد» را تقویت میکنند، از اوایل درمان معرفی میشوند؛ چرا که این بُعد اغلب در شرکتکنندگان کمتر رشد یافته است و چنین تمرینهایی فرصت مناسبی برای پیوند گروهی و کاهش سنگینی کار بر روی طرحوارهها و مسائل دشوار فراهم میآورند.
کار گروهیِ اولیه همچنین بر شناسایی هیجانات تمرکز دارد؛ از طریق یادگیری شناسایی احساسات بدنی و تعیین هیجانِ خاصِ همراه با آنها.
مرحلهی دوم: اصلاح و ترمیم ذهنیتها
تمرکز اولیهی جلساتِ اصلاح ذهنیتها بر پرداختن به ذهنیتهای طرحوارهایِ مشترک میان اعضای گروه است؛ ذهنیتهایی که احتمال دارد روند پیشرفت درمان را تخریب یا تضعیف کنند.
در مراحل ابتدایی درمان، «منتقد درونی» معمولاً همسو با خود3 است؛ به این معنا که شرکتکنندگان پیامهای آن را واقعی و درست تلقی میکنند و بهشدت برایشان دشوار است که آن را به چالش بکشند.
وقتی منتقد درونی در سطح کل گروه مورد بررسی و مداخله قرار میگیرد، شرکتکنندگان معمولاً راحتتر میتوانند آن را به چالش بکشند، بهویژه زمانی که این ذهنیت به سایر اعضای گروه حمله میکند. این فرایند بهتدریج شرکتکنندگان را توانمند میسازد تا منتقد درونیِ خود را شناسایی کرده و با آن مقابله کنند.
تغییرات در این مرحله از طریق مجموعهای از تکنیکهای شناختی، تجربهای و بینفردی رخ میدهد؛ از جمله آموزش روانشناختی دربارهی نیازهای هیجانی، فلشکارتها، دفترچههای طرحواره، فرمهای پایش طرحواره، و بررسی مزایا و معایب ذهنیتها.
ترمیم طرحوارهها از طریق «بازوالدینی» برای کودکِ آسیبپذیرِ همهی شرکتکنندگان صورت میگیرد. بازوالدینی در چارچوب طیفی از تکنیکهای تجربهای ارائه میشود؛ از جمله گفتوگوهای کار با صندلی، تصویرسازی ذهنی4، مواجههی همدلانه و حتی تکنیکهای سایکودراما5 که در آن همهی اعضای گروه نقشی ایفا میکنند.
تکنیک گفتوگوی صندلی برای کار با ذهنیتهای مقابلهای
در مراحل اولیهی درمان گروهی، پرداختن به رفتارهای مرتبط با ذهنیتهای مقابلهای که مانع اتصال و پیوند درون گروه میشوند و از برآوردهشدن نیازهای شرکتکنندگان جلوگیری میکنند، اهمیت زیادی دارد.
یک تمرین مقدماتی که پیامدهای بینفردی ذهنیتهای مقابلهای را در طرحواره درمانی گروهی نشان میدهد، شامل این است که یکی از شرکتکنندگان یا تکهای کاغذ را جلوی صورت خود بگیرد یا صندلیاش را برگرداند تا رو به بیرونِ گروه بنشیند، در حالی که گروه به بحث دربارهی یک موضوع مرتبط ادامه میدهد. به این شرکتکننده گفته میشود که در ابتدا تلاشها برای بازگرداندن او به بحث را نادیده بگیرد.
پس از چند دقیقه، شرکتکنندهی تعیینشده به گروه بازمیگردد و از او دعوت میشود دربارهی اینکه جدا و قطع ارتباط از دیگر اعضای گروه چه احساسی داشته است تأمل کند. از سایر شرکتکنندگان نیز خواسته میشود بازتاب دهند که تلاش برای برقراری ارتباط و نادیده گرفتهشدن چه تجربهای برایشان بوده است.
این تمرین میتواند مفید باشد و معمولاً تنها یکبار، هنگام معرفی اولیهی مفهوم محافظِ گسسته6 و کمک به شرکتکنندگان برای اندیشیدن دربارهی تأثیر آن بر روابط، اجرا میشود.
اعضای گروه تشویق میشوند شیوههایی را در نظر بگیرند که ذهنیتهای مقابلهای اصلیشان بهویژه محافظِ گسسته و خودآرامسازِ گسسته7 از طریق گسستگی8، رفتارهای اعتیادی، خودآسیبرسانی و مانند آن، میتواند ظرفیت آنها برای برآوردهکردن نیازهایشان را در گروه و سایر روابط مختل کند.
همچنین از شرکتکنندگان خواسته میشود راههایی را برای حل مسئله پیدا کنند تا وقتی هر عضوی بهوضوح در یک ذهنیت مقابلهای است، گروه بتواند دوباره با او اتصال برقرار کند.
افزون بر این، میتوان اعضای گروه را تشویق کرد که نسبت به ذهنیت محافظِ گسستهی خود آگاهی بیشتری پیدا کنند؛ برای مثال با کشیدن تصویر آن، پایش نشانههای جسمانی و هیجانی بهعنوان تکلیف خانگی، و توجه به اینکه این ذهنیت چگونه بر روابطشان و توانایی اتصال با دیگران اثر میگذارد.
شرکتکنندگان تشویق میشوند نوسانهای بدنی و هیجانیِ محافظِ گسسته را در زندگی خارج از جلسات مشاهده کنند تا آگاهی هشیارانه و کنترل این ذهنیت را پرورش دهند.
همچنین اعضا ترغیب میشوند در جلسات گروهی با ذهنیت «کودک آسیبپذیر» خود تماس برقرار کنند و به خود اجازه دهند پیامهای مراقبتگرانهی بازوالدینی گروه را بشنوند. این تمرین را میتوان متناسبسازی کرد و هر زمان که یکی از شرکتکنندگانِ خاص، ذهنیت مقابلهایِ قدرتمندی را در جلسات گروهی نشان میدهد، تکرار نمود.
گفتوگوی صندلی برای مقابله با منتقد درونی
در مرحلهی میانی طرحواره درمانی گروهی برای مقابله با ذهنیتهای منتقد میتوان از طریق ترکیبی از کار با صندلی و تصویرسازی ذهنی اقدامات لازم را انجام داد.
همهی شرکتکنندگان تشویق میشوند منتقدان درونیِ خود را بر صندلیِ تعیینشدهی «منتقد درونی» فرافکنی کنند. همزمان، از آنان خواسته میشود هنگام شنیدن توصیف پیامهای منتقدِ دیگران، مشاهدهگر باشند.
این فرایند اغلب بهطور طبیعی احساس خشم یا دلخوری را برمیانگیزد، زیرا شاهد انتقادشدنِ سایر اعضا توسط منتقدِ خودشان هستند؛ امری که به تسهیل فرایندِ «مقابله و حدگذاری» با این ذهنیت کمک میکند.
تصویرسازی ذهنی
تصویرسازی ذهنی مبتنی بر ذهنیت در طرحواره درمانی گروهی میتواند برای آشنا کردن شرکتکنندگان با مفهوم بازوالدگریِ کودک آسیبپذیر بهکار رود.
در گام نخست، از شرکتکنندگان خواسته میشود چشمهای خود را ببندند، به «مکان امن» خود بروند و سپس برای چند دقیقه با تصویرِ کودک آسیبپذیر خود ارتباط برقرار کنند.
به شرکتکنندگان گفته میشود بر هر تصویر یا خاطرهای تمرکز کنند—بهجز خاطراتِ تروما یا سوءاستفاده، که باید به جلسات فردی موکول شود. سپس از آنان دعوت میشود چشمها را باز کنند و تجربهی خود را در گروه به اشتراک بگذارند و شباهتهای میان تجربههای مشترک را بررسی کنند.
درمانگرِ همکار، مراقب شرکتکنندگانی است که برای بیان تجربهی اتصال به «کودکِ کوچکِ خود» به حمایت نیاز دارند.
در ادامه، نیازهای شناساییشده میتوانند از طریق تصویرسازی برآورده شوند. طی چند هفته، همهی شرکتکنندگان میتوانند به نوبت کانونِ این بازسازیها قرار گیرند و بدینترتیب تجربههای مداوم بازوالدگری برای کل گروه تسهیل شود. بهتدریج، شرکتکنندگان تشویق میشوند «بُعد بزرگسال سالمِ» خود را وارد تصاویر کنند تا خودبازوالدگری را بیاموزند.
همچنین میتوان تکالیف خانگیای تعیین کرد که در آنها تصاویرِ بزرگسال سالمِ خود را در حال فراهمکردنِ آنچه کودک آسیبپذیرشان نیاز دارد ترسیم کنند.
افزون بر این، شرکتکنندگان تشویق میشوند محرکهای طرحوارهایِ درون بافت گروه را شناسایی کنند. برای مثال، احساس کنار گذاشتهشدن وقتی درمانگران به دیگران توجه میکنند محرک طرحوارهی محرومیت هیجانی است یا احساس دوستداشتنینبودن وقتی گروه نسبت به عضو دیگری مراقبت نشان میدهد ممکن است طرحوارهی نقص/شرم را فعال کند.
از این سرنخها بهعنوان محورِ یادداشتهای روزانه، تکالیف خانگی و تمرینهای درونجلسهای آینده استفاده کنند. این امر میتواند به تمرینهای بیشتری برای بهچالشکشیدن طرحوارهها و یادگیریِ درخواستِ مستقیمترِ نیازها بینجامد.
مواجههی همدلانه
مواجههی همدلانه در طرحواره درمانی گروهی، روشی قدرتمند برای جلب توجه به ذهنیتهایی است که مانع برقراری ارتباط بینفردی با دیگران میشوند و ظرفیت فرد برای برآوردهکردن نیازهای هیجانیاش را مسدود میکنند. این فرایند با یک دعوت یا اشارهی ملایم از سوی رهبران گروه آغاز میشود. برای مثال، درمانگر ممکن است بگوید:
«بیتا، نکتهای که متوجه شدم این است که تو گرایش طبیعیای برای کمککردن به دیگران داری، اما گاهی آنقدر در تلاش برای نجات دیگران غرق میشوی که کودکِ کوچکت هیچ فضایی برای دیدهشدن پیدا نمیکند. این اصلاً انتقاد نیست، اما با خودم فکر کردم شاید این برای تو یک الگوی طرحوارهای قدیمی باشد؛ مراقبت از دیگران در حالی که نیازهای خودت را نادیده میگیری».
مواجههی همدلانه میتواند هر نوع رفتاری را هدف قرار دهد که مانع برآوردهشدن نیازهای شرکتکنندگان میشود؛ چه در بافت گروه و چه در آنچه آنها دربارهی زندگی خود در فاصلهی بین جلسات گزارش میکنند. این رفتارها میتواند شامل رفتارهای پرخطر، غیبت از جلسات و الگوهای دلبستگی یا چسبندگی افراطی، یا جبران افراطی باشد.
مواجههی همدلانه زمانی مناسب است که مرزهای گروه نقض میشوند؛ برای مثال، حملات کلامی مکرر به سایر اعضای گروه، یا ارسال ایمیلهای توهینآمیز به رهبران گروه از سوی ذهنیت کودک خشمگین.
مواجههی همدلانه شامل پیشنهادهایی است که به فرد کمک میکند یاد بگیرد چگونه خودتنظیمی کند و ذهنیت خود را تغییر دهد، بهگونهای که بتواند «شنیده شود» و توسط سایر شرکتکنندگان پذیرفته گردد.
مواجههی همدلانه باید با مهارت بالایی انجام شود. باید بهروشنی بیان شود که این مشاهده بهقصد انتقاد نیست، بلکه تلاشی است برای کمک به شرکتکنندگان تا راههای مؤثرتری برای بیان هیجانها و نیازهای خود بیاموزند.
همچنین مواجههی همدلانه در طرحواره درمانی گروهی میتواند از طریق گفتوگوهای کار با صندلی برای بهچالشکشیدن ذهنیتهای مقابلهایِ مشترک در کل گروه به کار گرفته شود. میتوان یک صندلی را وارد فضا کرد تا نمایانگر ذهنیتهای مقابلهای اصلیِ گروه باشد و صندلی دیگری را به ذهنیت کودک اختصاص داد.
درمانگران شرکتکنندگان را هدایت میکنند تا این دیدگاهها را خطاب به ذهنیتهای مقابلهای بیان کنند، گویی با یک دوست قدیمی صحبت میکنند که لازم است دربارهی نقش فعلیاش در زندگی بهروزرسانی شود. سپس از آنها خواسته میشود پیامهایی را خطاب به صندلی کودک آسیبپذیر بیان کنند و کلماتی بیابند که نشان دهد اکنون میدانند در گذشته به چه چیزهایی نیاز داشتهاند اما آنها را دریافت نکردهاند.
مرحلهی پایانی طرحوارهدرمانی گروهی
در مرحلهی پایانی طرحواره درمانی گروهی شرکتکنندگان تشویق میشوند به کار روی تثبیت تغییرات رفتاریای ادامه دهند که به آنها امکان میدهد نیازهایشان را برآورده کنند و ارتباطات بینفردی را در زندگی خود افزایش دهند.
آنها بهطور فعال، خودمراقبتی و شفقتورزی به خود را تمرین میکنند، در حالی که مهارتهای ذهنیتهای بزرگسال سالم برای مراقبت از خود در آنها تثبیت میشود.
این مرحله از طرحواره درمانی گروهی با مراحل پایانی کودکی همخوانی دارد: شکلگیری حس هویت، فردیتیابی و احساس خودمختاری. اعضای گروه تشویق میشوند با کودک/نوجوانِ آسیبپذیرِ خود ارتباط برقرار کنند تا دربارهی نیازها، ارزشها، علایق، بیزاریها و خواستههای خود شناخت پیدا کنند. قالب گروهی، حس تعلق و پذیرش در میان یک گروه همسال را فراهم میکند؛ عنصری کلیدی در ترمیم که اغلب در نوجوانی واقعی آنها وجود نداشته است و به رشد هویت کمک میکند.
در این مرحله، تمرکز بر تمایز قائلشدن میان راههای سالمِ برآوردهکردن نیازها و شیوههای «اعتیادگونه» یا خودتخریبگر و یادگیری راههای تشخیص این دو از یکدیگر است.
کار با ذهنیتها در این مرحله معطوف به نگاه به آینده میشود تا مدیریت نیازها و پیشبینی محرکهای دشواری که ممکن است در زندگی درمانجو خارج از قلمرو گروه رخ دهند، امکانپذیر شود. تمرکز بر درونیسازیِ قاطع تجربهی گروه بهعنوان یک «کودکیِ جایگزین» است؛ تجربهای که در آن شرکتکنندگان موفق شدهاند نیازهایشان را برآورده کنند و اکنون میتوانند این دستاوردها را بهعنوان یک بزرگسال سالمِ یکپارچه—که قادر به مدیریت و برآوردن نیازهای خود است—با خود به آینده ببرند.
جمعبندی نهایی
طرحواره درمانی گروهی بهعنوان قالبی اثربخش برای انجام کار بر روی ذهنیتهای طرحوارهای است. به نظر میرسد قالب گروهی، از طریق بافت یک «خانوادهی گروهی»، اثرات طرحوارهدرمانی را تسریع و تقویت میکند.
این ریزجهانِ برگرفته از دنیای بیرون، محیطی درمانبخش و بنیادین فراهم میآورد که حس تعلق را القا میکند و فرصتهایی برای یادگیری نیابتی به وجود میآورد.
شرکتکنندگان در طرحواره درمانی گروهی میآموزند چگونه با درونیسازی پیامهای بازوالدگریِ دریافتشده از گروه، راههایی برای برآوردهکردن نیازهای خود ایجاد کنند و در نهایت، از طریق رشد و تکامل ذهنیت «بزرگسال سالم» خود، این توانمندی را تثبیت نمایند.
بدینترتیب، بهچالشکشیدن طرحوارهها در بافت گروهی قدرت بیشتری مییابد؛ چرا که نیروی جمعیِ «بزرگسال سالمِ گروهی» در حال شکلگیری میتواند پیامهای طرحوارهایِ منسوخ را به چالش بکشد و شفقت، گرما و پیوندی را فراهم آورد که برای تحقق فرایند ترمیم و بهبود ضروری است.
برای ارتباط با ما در انتهای مطلب کامنت بگذارید. علاوه بر این میتوانید در اینستاگرام و تلگرام ما را دنبال کنید.
- اینستاگرام: schema.therapy
- تلگرام: psychologistnotes
- ایمیل: schemalogy@gmail.com
منابع
Farrell, J. M., & Shaw, I. A. (2012). Group schema therapy for borderline personality disorder: A step-by-step treatment manual with patient workbook. Wiley-Blackwell.
Farrell, J. M., Shaw, I. A., & Webber, M. A. (2009). A schema-focused approach to group psychotherapy for outpatients with borderline personality disorder: A randomized controlled trial. Journal of Behavior Therapy and Experimental Psychiatry, 40(2), 317–328. https://doi.org/10.1016/j.jbtep.2009.01.002
Farrell, J. M., Reiss, N., & Shaw, I. A. (2014). The effectiveness of schema therapy in group format for personality disorders. Journal of Contemporary Psychotherapy, 44, 183–194. https://doi.org/10.1007/s10879-014-9261-8
Skewes, S. A., Farrell, J. M., & Shaw, I. A. (2015). Group schema therapy for borderline personality disorder: A naturalistic inpatient study. Journal of Behavior Therapy and Experimental Psychiatry, 48, 72–78. https://doi.org/10.1016/j.jbtep.2015.03.003
Reiss, N., Jacobs, G., & Arntz, A. (2016). Schema therapy in group settings: Beyond borderline personality disorder. Current Psychiatry Reviews, 12(2), 96–107. https://doi.org/10.2174/157340051202160701114558
Reiss, N., Shaw, I. A., & Farrell, J. M. (2022). Group schema therapy: A practical guide. Wiley.
Farrell, J. M., & Shaw, I. A. (2013). Repairing attachment and emotional learning in group schema therapy. Psychotherapy, 50(3), 347–356. https://doi.org/10.1037/a0032401
Farrell, J. M., & Shaw, I. A. (2018). Schema modes and group process in schema therapy. International Journal of Group Psychotherapy, 68(1), 1–29. https://doi.org/10.1080/00207284.2017.1381969
Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema therapy: A practitioner’s guide. Guilford Press.
Arntz, A., & van Genderen, H. (2009). Schema therapy for borderline personality disorder. Wiley-Blackwell.
Arntz, A. (2011). Schema therapy for personality disorders. Cognitive and Behavioral Practice, 18(4), 397–407. https://doi.org/10.1016/j.cbpra.2011.01.003
Yalom, I. D., & Leszcz, M. (2005). The theory and practice of group psychotherapy (5th ed.). Basic Books.
[1] . bonding
[2] . stabilisation
[3] . ego-syntonic
[4] . imagery rescripting
[5] . psychodrama
[6] . Detached Protector
[7] . Detached Self-Soother
[8] . dissociation











